بودجه دولتی تحقیق و منافع خصوصی
بخش اعظمی از منابع مالی تحقیق در دنیا از طریق دولت یا بخش عمومی تامین میشود. منابع مالی این بخشها هم از مالیات یا سایر منابع بودجه عمومی است و لذا دست آخر به شهروندان تعلق دارد. پس دانشمندی که در یک مرکز تحقیقاتی یا دانشگاه دولتی یا تامین مالی شده توسط دولت کار میکند در واقع با پول مردم کار میکند و بابت زمانی که صرف میکند حقوق میگیرد. سوال این است که نتیجه و منافع کار محقق متعلق به چه کسی است؟ خود شخص او یا دولت (یا عموم شهروندان)؟ به نظر میرسد دو گزاره رقیب در این بین وجود دارد:
1) وقت کار دانشمند توسط مردم تامین مالی شده و لذا محصول کارش هم مال مردم است. درست شبیه شرکت ساختمانی که با پول دولت ساختمانی را میسازد ولی ساختمان متعلق به خود او نیست یا برنامهنویسی که با پول یک شرکت نرمافزاری را تهیه میکند ولی حقامتیاز نرمافزار مال خودش نیست. اگر به این گزینه معتقد باشیم باید بپذیریم که هر گونه منفعت شخصی از محل مهارتهای ناشی از کار تحقیقاتی و نتایج تحقیق باید ممنوع بوده و به دولت تعلق بگیرد. به این ترتیب جایزهای که محقق بابت مقالهاش میگیرد، محصولاتی که ممکن است بر اساس آن بسازد و غیره مال مردم است.
2) در عمل نتیجه گزاره یک لزومن برقرار نیست. بسیاری از موسسات عمومی به دانشمندانشان اجازه میدهند تا نتیجه تحقیق را به نام خود ثبت کنند (هر چند ممکن است سهمی دریافت کنند) یا برخی بودجههای تحقیق دولتی به محقق این اجازه را میدهد تا با استفاده از نتایج تحقیق شرکت شخصی راه اندازی کند. مشاهده این واقعیت ممکن است ما را به سمت این گزاره ببرد که به دلایل انگیزشی منفعت شخصی (ولو از بودجه دولتی) باید جزیی از بسته حقالزحمه محقق باشد. در واقع میتوانیم این گونه فکر کنیم که قرارداد بین دولت (شهروندان) و محقق از دو جزء تشکیل میشود. جزء اول حقوق ثابتی است که محقق میگیرد و جزء دوم اختیار (Option) است که به محقق تعلق میگیرد و صرفن زمانی ارزش مثبت دارد که تحقیق به نتایج خوبی برسد. وجود این عنصر اختیارگونه (ضمنی) در قرارداد حقالزحمه باعث میشود تا انگیزه محقق برای کار سخت بیشتر شود. چون تحقیق جزو کارهایی که اندازهگیری بهرهوری آن بسیار مشکل است باید مکانیسم انگیزشی طراحی کرد که منافع شخصی محقق بهرهوری را ارتقاء دهد.

نظرات
:
باید دید هدف دولت ها از دادن این بودجه چیست. اگر دولت از این کار منفعتی نمی برد خوب طبیعتا این کار را خواهد کرد. اول دلیل اینکه دولت این کار را انجام می دهد را باید پیدا کرد. طبیعتا تعادل شکل گرفته منافعی برای دولت دارد.
حامد: احتمالن میشود گفت منفعتش بالا بردن انگیزه محققان و در نتیجه اثرات مثبت آن برای کل جامعه است.
Anonymous - June 22, 2010 02:24 AM
:
قسمت زیادی از درآمد دانشگاه ها از طریق پولی است که از دانشجویان می گیرند. پولی که دولت می دهد تا حد خوبی برای کاهش دادن این هزینه است. به مثال انگلیس نگاه کن. اگر دولت این هزینه ها را نپردازد دانشگاه برای تامین هزینه شهریه را بالا می برد و در نتیجه دانشجو به دولت فشار می آورد. شهریه بالاتر باعث می شود که امکان تحصیل به طور عمده در قشر مرفه محدود شود، چیزی که مثلا در حال حاضر در دانشگاه های خصوصی مانند هاروارد و ییل رخ می دهد. نتیجه این تمرکز تحصیلات عالی در قشر مرفه هم مشخص است.
درآمد دانشگاه ها از سه منبع است. بودجه دولتی، شهریه، گرانت ها و همکاری هایی که از شرکت های خصوصی انجام می دهند.
معمولا همکاری با شرکت های خصوصی به این صورت نیست که نتیجه متعلق به شرکت است، بلکه بیشتر شبیه حمایت هایی است که از نرم افزار های متن-باز انجام می شود، شرکت به چیزی نیاز دارد، برای اینکه محققین دانشگاهی رو موضوع کار کنند مقداری بودجه برای این همکاری اختصاص می دهد. هزینه همکاری با دانشگاه در بیشتر موارد از هزینه استخدام کامل استاد و دانشجو د تقبل تمام هزینه ها توسط شرکت ارزان تر تمام می شود. به نوعی پولی که دولت برای بودجه تحقیقاتی می دهد کمک به بخش خصوصی است تا خود دانشگاه. در بسیاری از موارد دانشگاه یا خود استاد بجز اعتبار تحقیقاتشان چیز مادی زیادی عایدشان نمی شود.
باید ابتدا اینکه چقدر از بودجه دانشگاهی برای کمک هزینه دانشجو صرف می شود و چقدر به خاطر تحقیق است جدا شود. بعد می شود روی بخش باقی مانده برای تحقیقات حرف زد. دولت می تواند این کمک ها را کم کند، ولی نتیجه اش نارضایتی مردم اروپا از بالا رفتن هزینه تحصیل دانشگاهی خواهد بود که برای احزاب خوشایند نیست. اگر با دوستان آمریکایی که فرزندان دانشجو دارند حرف بزنی از میزان نارضایتی آنها از هزینه بالا تحصیلات دانشگاهی مطلع می شوی. اگر دولت های اروپایی حاضر هستند که دانشگاه ها هزینه هایی در حد 30 هزار دلار در سال بگیرند بحث فرق خواهد کرد.
حامد: ببین من مقدمات حرفت را قبول دارم ولی این عنصر مشوقی حتی در آمریکا هم خیلی قوی است. به نظرم تفاوت معنیداری در مورد چیزی که من گفتم بین آمریکا و اروپا نیست.
Anonymous - June 22, 2010 02:37 AM
:
در تایید اینکه هزینه استخدام استاد خیلی بیشتر است، درآمد یک استاد مشغول در صنعت را با فرد مشابهی در دانشگاه مقایسه کن. تفاوتها خیلی زیاد است، شاید چندین برابر باشد.
حامد: تفاوتها به چه سمتی است؟ من دقیق نفهمیدم نکتهات چیست. در برخی رشتهها حقوق دانشگاه بالاتر است و در برخی رشتهها حقوق صنعت
Anonymous - June 22, 2010 02:40 AM
محمد :
سلام حامد
آقا سري زماني مالي با "تساي" پاس كردي ديگه؟
ميشه بگي چند فصل از كتابشو درس داد؟
حامد: سلام. والله یادم نیست ولی فکر کنم 80درصد اول را گفت. شاید فقط کالمن فیلتر و اینا را نگفت.
محمد - June 22, 2010 05:29 PM
هژیر :
در آمریکا هرچه دانشگاه بهتر باشد (از نظر اعتبار و معروفیت), سهم اساتید از نتیجه تحقیقشان کمتر میشود, احتمالا چون دانشگاههای خوب برای حفظ اساتید خوب مشکل کمتری دارند تا دانشگاههای ضعیفتر. برای مثال در ام.آی.تی مفروض اینست که تمام حقوق قانونی اختراع به دانشگاه تعلق دارد مگر قراردادی خاص در یک مورد بسته شده باشد. جالب اینجاست که در این مورد دانشگاه ام.آی.تی خصوصی است و منافع اکتشافات به جیب مالیات دهندگانی که بودجه تحقیقاتی اساتید را تامین کرده اند نمیرود.
حامد: مرسی هژیر. شاید یک دلیل دیگر این باشد که استادان دانشگاههای خوب انگیزه درونی بیشتری برای تحقیق دارند.ضمن این که گزینه رشد زیادی هم ندارند (چون در سقف هستند) لذا آن عنصر انگیزشی کمرنگ میشود.
هژیر - June 23, 2010 06:54 PM