« June 2010 | صفحه اول | August 2010 »

July 30, 2010

چه قدر عقلانی هستیم؟

یک سوزن به خودمان بزنم.

در تئوری تعادل عمومی یک شرط اساسی این است که مصرف‌کننده مطلوبیتش را از طریق انتخاب سبد بهینه کالاهای مختلف بیشینه می‌کند. به زبان ریاضی این شرط معادل این است که نسبت مطلوبیت نهایی هر کالا به قیمت آن باید برای همه کالاها برقرار باشد. شهود موضوع این است که اگر کالایی را مصرف می‌کنیم که مطلوبیت یک واحد اضافی آن (به نسبت قیمت) بیش‌تر از مطلوبیت کالای دیگری (نرمال شده با قیمت) در سبدمان است می‌توانیم از مصرف کالای دوم کاسته و به کالای اول بیفزاییم و مطلوبیت کلمان را افزایش دهیم.

مثال زیر را در نظر بگیرید: برای کسی که چتر ندارد، مطلوبیت نهایی یک چتر چه قدر است؟ جواب من این است که خیلی زیاد. چتر نداشتن در یک روز بارانی ممکن است منجر به بیماری شود که هزینه زمانی و درمانی آن چند صدهزار تومان باشد. خب حالا مطلوبیت نهایی تبدیل چتر ضعیف به چتر خوب چه قدر است؟ جواب: به اندازه احتمال این که چتر بد یک شب طوفانی در باد بشکند و فردا صبح چتر نداشته باشیم و زیر باران سرما بخوریم.

سوال تفاوت قیمت دو تا چتر چه قدر است؟ گاهی 5000 تومان (پنج دلار) و خیلی‌ها از جمله خود من گاهی آن پنج دلار را نمی‌دهیم و چتر بد می‌خریم.

حالا سوال بعدی: قیمت یک وعده غذای معمولی در رستوران ایرانی در خارج چه قدر است؟ 10-20 دلار.

ما راحت آن 10-20 دلار را می‌دهیم و معمولن بهش فکر نمی‌کنیم (فرض کنیم زمان آماده کردن غذا در خانه با زمان رقتن به رستوران برابر است). در زمان خریدن چتر ولی بالا و پایین می‌کنیم و 5 دلار را نمی‌دهیم و چتر ارزان می‌خریم. آیا واقعن مطلوبیت یک وعده غذای بیش‌تر در رستوران بیش از داشتن یک چتر به‌تر و مریض نشدن در فردای روز طوفانی است؟

یک کوله بزرگ داشتم که 30 یورو خریده بودم و فکر کنم تا الان چند صد دلار به خاطر ندادن چمدان دوم به بار یا اضافه بار در پروازهای مختلف برای من صرفه‌جویی به بار آورده است. به توصیه دوستی یک بار صد دلار دادم و جی‌پی‌اسی خریدم که باز توی این یکی دو سال چند برابر قیمتش بابت اجاره نکردن این وسیله موقع اجاره ماشین برایم صرفه‌جویی داشته است. موقع خریدن هر دو وسیله کلی تامل کرده بودم.

از این مثال‌ها در زندگی هر کدام‌مان فراوان است. سرمایه‌گذاری‌های ساده‌ای که بازده سریع و چند صد درصدی به بار می‌آورند. تئوری مطلوبیت بهینه می‌گوید احتمالن باید قبل از هر کار دیگری پول‌های‌مان را صرف این نوع وسایل به اصطلاح اهرم‌کننده (Leverage) بکنیم. در عمل چه قدر این کار را می‌کنیم؟

مثال‌های‌تان را از این وسایل بنویسید. شاید از هم‌دیگر یاد گرفتیم و وسایل اهرمی خریدیم.

July 25, 2010

بازده انتظاری پایین می‌آید

بخشی از جواب‌های زیر پست قبل درست بود ولی راستش به نظرم استدلال اکثریت همین جواب‌های درست ، صحیح یا حداقل دقیق نبود. کمی توضیح می‌دهم و نقدها را هم می‌شنویم.

اولن جواب مورد نظر از دید من این است: " اگر آن اصلاحات رخ دهد،‌ بازده مورد انتظار (Ex-Ante) "کاهش" می‌یابد. یعنی کسی که فردای اصلاحات سهم می‌خرد به طور متوسط کم‌‌تر از بازده تاریخی به دست خواهد آورد. " چرا؟

به زبان ساده قیمت یک دارایی کاغذی (مثلن سهام شرکت) برابر ارزش فعلی درآمدهای آتی است. این متغیر خود تابع دو متغیر اصلی دیگر است: درآمدهای انتظاری و نرخ تنزیل. خود نرخ تنزیل تابع هم‌بستگی درآمدهای شرکت با سبد بازار (در مدل تئوریک CAPM) و نیز ریسک‌های منعکس‌نشده در این مدل (در دنیای واقعی)‌ است. اگر ریسک یک صنعت به دلیل اصلاحات ذکر شده کاهش یابد نرخ تنزیل کم می‌شود که همان بازده انتظاری است. لذا بازده دوره بعد از اصلاحات به نسبت قبل از اصلاحات کم‌تر می‌شود.

نکته‌ای که گفتم گاهی حتی اقتصاددان‌ها هم در مورد آن اشتباه می‌کنند و در پاسخ درست برخی دوستان هم مستتر بود این است که بازده سهام شرکت "هیچ" ربطی به بازده دارایی‌های شرکت (ROI) ندارد. در بازار سهام تنها چیزی که بازده انتظاری را تعیین می‌کند ریسک است. این که چه ریسک‌هایی برای این محاسبه معتبر است البته چند دهه‌ است که محل مطالعه و بحث است ولی به هر حال ماهیت بازده فقط از ریسک می‌آید. لذا این‌که مثلن به خاطر افزایش در عرضه یا سرمایه‌گذاری سودآوری صنعت رفته رفته کم شود ربطی به سوددهی سهام نخواهد داشت (البته مادامی که ریسک را تغییر ندهد که البته در عمل می‌دهد ولی خب این موضوع دیگری است).

لذا دو صنعت یا شرکت که به دلیل تفاوت در ساختار رقابت یا قابلیت مدیریتی یکی سوددهی خیلی خوب (ROI بالا) و یکی سوددهی ضعیفی دارد ولی به هر دلیل ریسک (فعلن در مورد سنجه ریسک بحث نمی‌کنیم) هر دو یک‌سان است، بازده یک‌سانی خواهند داشت. ممکن است بپرسید پس چه چیز آن‌ها فرق می‌کند؟ جواب من این است که قیمت سهام آن‌ها متفاوت خواهد بود (چون درآمد انتظاری‌شان متفاوت است) ولی بازده سهام که برابر تفاوت قیمت انتظاری سال بعد به نسبت ام‌سال است برای هر دو یک‌سان خواهد بود.

اکثریت دوستان همین نکته را درست بیان کرده بودند که به البته جهش درآمد انتظاری از یک طرف و افت نرخ تنزیل از طرف دیگر قیمت سهام فردای اعلام اصلاحات جهش زیادی خواهد داشت ولی از آن طرف این نکته را که بازده هم به خاطر کاهش ریسک پایین خواهد آمد را بیان نکرده بودند. البته فعلن از جزییات این امر که این اصلاحات چه قدر معتبر است و چه زمانی برای باور کردن آن توسط بازار زمان لازم است می‌گذریم.

July 22, 2010

Ex-Ante vs Ex-Post Return

فرض کنید سهامی مربوط به یک شرکت در صنعت الف را به قیمت 100 تومان خریده‌اید. صنعت الف به طور متوسط 15 درصد سود می‌داده است. فردای خرید سهام خبری اعلام می‌شود که طبق آن اصلاحات بسیار خوبی در این صنعت صورت گرفته و ریسک‌های صنعت کم شده و درآمدهای صنعت وضعیت پایدارتری پیدا کرده‌اند. یا مثلن تیم مدیریتی جدید در شرکت سرکار آمده که باثبات‌تر و مطمئن‌تر است و احتمال دعوا و ورشکستی شرکت به طور اساسی پایین رفته است. دو سوال:

1) اگر سهامی که شما روز قبل از شنیدن خبر به 100 تومان خریده بودید را یک سال بعدش بفروشید بازده (محقق‌شده یا Realized) آن نسبت به بازده تاریخی چه‌گونه خواهد بود؟ کم‌تر یا بیش‌تر؟

2) اگر فردای روزی که خبرهای خوب اعلام شد سهام‌دار جدیدی سهام این صنعت را بخرد، بازده یک سال بعد سهم او در مقایسه با گذشته صنعت چه طور خواهد بود؟

تجربه من می‌گوید بسیاری از افراد پاسخ سوال اول را درست می‌دهند ولی اکثریت - حتی برخی اقتصاددانان - پاسخ سوال دوم را غلط می‌دهند. فعلن از تحلیل پاسخ درست سوال دوم خودداری می‌کنیم. پاسخ سوال اول هم که احتمالن واضح است.

July 21, 2010

موقعیت مشاور بودن

امروز داشتم گزارش مشاوره‌‌ای برای یک بنگاه سرمایه‌گذاری در ایران می‌نوشتم. بر اساس نوع فعالیت‌شان توصیه‌هایی در مورد استراتژی‌های ممانعت از ورود رقبا (Entry Deterrence) داشتم. بعد دیدم که دارم عملن تشویق به ایجاد موقعیت انحصاری می‌کنم. پانوشت زدم و توضیح دادم که این توصیه منجر به موقعیتی می‌شود که به لحاظ اجتماعی بهینه نیست و علی‌رغم سودآوری بالقوه برای شرکت چنین چیزی را توصیه نمی‌کنم . آن بخش را هم کمی عوض کردم و بیش‌تر به تحلیلی از حرکت‌های بالقوه رقبای دیگر در این رابطه و روش برخورد با آن اختصاص دادم.

بلاخره تکلیف مشاور بنگاه چیست؟ به قول آن ظریف ما ندیم محمودیم یا ندیم بادمجان؟ برخی از توصیه‌های مشاوران در حوزه‌هایی مثل تبلیغات، قیمت‌گذاری، بیرون راندن رقبا و سیاست نیروی انسانی عملن سود بنگاه را زیاد می‌کند ولی رفاه اجتماعی یا حداقل رفاه مصرف‌کننده را کاهش می‌دهد. توصیه‌های دیگری معمولن در راستای کوچک‌سازی و اصلاح ساختار وضع سهام‌داران را به‌تر می‌کند ولی وضعیت زندگی کارگران را بدتر می‌کند. آیا مشاور باید در این مسیر شریک شود؟

چیزی که برای من روشن نیست این است که آیا این که هر مشاوری به بنگاه مربوطه خودش کمک کند تا در راستای موقعیت انحصاری کند لزومن در کلان منجر به بهینه اجتماعی می‌شود یا نه. حدس اولیه این است که لزومن نه! وگرنه نیازی به این همه بحث در مورد مقررات‌گذاری روی بازارهای انحصاری نبود.

پ.ن: این سندروم احتمالن بیش‌تر مربوط به مشاوران مدیریتی است که اقتصاد خوانده‌اند و چیزهایی از تئوری‌های مربوط به قدرت بازار و رفاه مصرف‌کننده و غیره در ذهن‌شان است..

July 18, 2010

برای پذیرش مقاله را فراموش کنید

فصل اقدام به پذیرش نزدیک شده و من هفته‌ای چند تا ایمیل مشورت می‌گیرم که یک جزو ثابتش این است که "من مقاله ندارم چه کنم؟ یا من حتمن از تزم مقاله عالی در می‌آورم. شانسم برای پذیرش چه قدر است". من واقعن نمی‌فهمم این بحث مقاله در بین دانش‌جویان ایرانی چرا این قدر موضوعیت دارد.

دوستان قبلن گفته‌ام و باز هم می‌گویم لطفن بحث داشتن و نداشتن مقاله را در پذیرش دکترای اقتصاد و فاینانس فراموش کنید. هیچ کمیته پذیرشی در این رشته‌ها انتظار ندارد دانش‌جو مقاله‌ای داشته باشد. انتشار مقاله در این رشته‌ها (بر خلاف مهندسی و علوم) بسیار سخت است و حتی کسانی که از دانش‌گاه‌های خوب خارجی دکترا دارند و الان یکی دو سال است به عنوان هیات‌علمی مشغول کار هستند ممکن است هنوز مقاله منتشر نکرده باشند.

اگر واقع‌بین باشیم شانس چاپ کردن یک مقاله از یک تز فوق‌لیسانس اقتصاد یا مدیریت خصوصن در ایران در یک ژورنال خوب نزدیک به صفر است. چاپ مقاله در ژورنال‌های دست چندم هم واقعن برای کسی اهمیتی ندارد. حداکثر یک مثبت کوچک به شما می‌دهد که توانایی نگارش دارید. ولی مطمئن باشید هیچ کس به خاطر نداشتن مقاله رد نمی‌شود.

ضمنن زمان لازم برای داوری را دست کم نگیرید. بسیاری از ژورنال‌ها بین شش ماه تا یک سال (در حالت خوش‌بینانه) برای یک دور داوری مقاله زمان نیاز دارند و شما اگر در حال نوشتن تزتان هستند حتی اگر به‌ترین تز دنیا را هم بنویسید تقریبن غیر ممکن است بتوانید تا فصل پذیرش ام‌سال مقاله‌ای در جای معقولی چاپ کنید.

به جای بحث مقاله روی ارتقاء معدل، گرفتن دروس ریاضی‌ در فوق‌لیسانس، نمره ریاضی جی آر ای، توصیه نامه استادان و اس او پی قوی و مرتبط با علم روز و متناسب با علایق استادان دانش‌گاه مقصد متمرکز شوید.

معمای تک‌هم‌سری

این مقاله که در AER (به تعبیری مهم‌ترین ژورنال اقتصادی) چاپ‌ شده است سعی می‌کند توضیحی ارائه کند که چرا در جوامع توسعه یافته تک‌هم‌سری رواج دارد. نکات کلیدی مقاله را می‌توان این طور جمع‌بندی کرد:

1) اولن، چندهم‌سری نتیجه نابرابری در جذابیت مردان است. در جامعه‌ای که همه مردان کمابیش شبیه هم باشند هیچ زنی حاضر نمی‌شود زن دوم مردی شود چون می‌تواند تنها هم‌سر مردی با شرایط مشابه باشد، لذا تک‌هم‌سری وضعیت تعادلی است. وقتی بین مردان نابرابری (ثروت، قدرت و ...) وجود دارد زنان باید ازدواج با مرد متاهل ولی "جذاب" (در گیومه بخوانید) و مرد مجرد ولی کم‌تر "جذاب" تصمیم بگیرند. از حدی از نابرابری به بعد، مرد متاهل "جذاب" ترجیح داده می‌شود.

2) کیفیت فرزندان آینده یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های ازدواج است و افراد در زمان ازدواج این موضوع را در نظر می‌گیرند.

3) در جوامع مدرن زنان توانایی‌های خود را به‌تر عرضه می‌کنند و بین زنان هم نابرابری "جذابیت"(*) وجود دارد. همین نابرابری بین جذابیت زنان باعث از بین رفتن چندهم‌سری می‌شود به قرار زیر:

4) در جوامع سنتی دارایی (زمین و غیره) و پیشینه خانوادگی مهم‌ترین عامل تعیین رفاه مادی نسل بعد است. لذا مردان طبقه بالا انگیزه زیادی برای فکر کردن به کیفیت سرمایه انسانی فرزندان (که مادر در آن نقش زیادی دارد) ندارند. در جوامع مدرن، سرمایه انسانی مهم‌ترین عامل توضیح دهنده درآمد و موفقیت افراد است. بنا بر این افراد انگیزه دارند تا میزان سرمایه انسانی فرزندان خود را بیشینه کنند و برای این‌کار باید با زنان دارای توانایی بالا ازدواج کنند. خب زنان دارای توانایی بالا هم حاضر به قبول چند هم‌سری نیستند. لذا مردان "جذاب" با زنان "جذاب" خانواده مونوگومی تشکیل می‌‌دهند و در عوض فرزندان با کیفیتی تربیت می‌کنند.

با این که مقاله خیلی تک‌بعدی به نظر می‌رسد ولی به نظرم توضیحش به طور نسبی با برخی تحولات سازگار است. در جوامع سنتی جذابیت فیزیکی (خصوصن صورت) و اصل و نسب و ثروت خانوادگی زن سه فاکتور اساسی جذابیت برای ازدواج بوده‌اند. در جوامع مدرن کیفیت تحصیلات، جذابیت تن و سلامت بدن (به جای صورت) و مهارت‌‌های اجتماعی زن فاکتورهای اساسی جذابیت جفت‌یابی به شمار می‌آیند. این قابلیت‌ها برای این‌که زن در فرآیند تولید فرزندان با کیفیت نقش ایفا کند مهم‌تر از فاکتورهای سنتی هستند.

* بسیاری از اقتصاددان‌ها در مدل خود جذابیت زن را با قابلیت باروری او تقریب می‌زنند. این موضوع ممکن است عجیب و غیرواقعی به نظر برسد. خود من توضیحی برای دفاع از این روی‌کرد دارم. اگر فرض کنیم که در فرآیند تکامل، جذابیت جنصی و قابلیت باروری (کیفیت و کمی) با هم رابطه مثبت دارند در این صورت صحبت از قابلیت باروری در واقع بسیاری از جنبه‌های جذابیت فیزیکی را در بر می‌گیرد.

July 09, 2010

منطق مهریه

این یکی دو روزه بحث‌هایی داشتیم که فکر کردم برای این‌که بحث فراموش نشود چیزی این‌جا بنویسم تا بقیه هم مشارکت کنند. من یک سری فرضیه برای وجود مهریه مطرح می‌کنم. این‌ها فرضیه هستند و اصراری ندارم که همه آن‌ها درست باشند. شاید هم مجموعی از آن‌ها دلیل مساله باشد، شاید هم چیزهای دیگری که این‌جا نوشته نشده است.

مهریه سنتی یهودی - اسلامی است. البته در یهودیت مهریه (کتوبا) عندالمطالبه نیست و فقط در زمان طلاق یا مرگ هم‌سر پرداخت می‌شود. البته احتمالن چون در سنت مسیحیت طلاق وجود نداشته است، به تبع پرداخت زمان طلاق هم در این دین مفهوم پیدا نمی‌کرده است. این تفسیر ما را به این سمت می‌برد که مهریه را بیش‌تر در چارچوب بیمه ادامه زندگی زن بعد از جدایی ببینیم. در سنت یهودیت و اسلام امکان طلاق دادن زن و لذا از دست دادن منبع معیشت او (در جوامعی که زن بیرون از خانه شغل مستقل نداشته است) وجود داشته و لذا مهریه به عنوان بیمه‌ای برای شرایط بعد از ازدواج عمل می‌کرده است. مفهوم نفقه بعد از طلاق (Alimony) که در جوامع غربی وجود دارد از این حیث معادل مهریه است. با این تفاوت که نفقه به صورت جریان پرداخت‌ها است و مهریه پرداخت یک‌جایی (Lump Sum) است که سود معادل آن می‌تواند به عنوان نفقه عمل کند. یک مقاله می‌گوید که متوسط مهریه زنان ایرانی 350 سکه است که به قیمت جاری می‌شود چیزی حدود 100 میلیون تومان. درآمد ناشی از این سرمایه‌گذاری احتمالن کمابیش برای تامین یک زندگی حداقلی کافی است. خصوصن اگر زن طبق قوانین ارث‌بری محدودی از میراث شوهرش داشته باشد، مهریه پرداخت اضافه‌ای است که در زمان تقسیم میراث به زن می‌رسد تا پشتوانه به‌تری برای او فراهم کند.

در سنت اسلامی البته روایت مشهوری داریم که می‌‌تواند به عنوان مثال نقض فرضیه بیمه عمل کند. در داستان عروسی فاطمه زهرا، پیامبر از علی‌ ابن ابیطالب می‌خواهد تا زرهش را بفروشد و مهر زهرا کند. با 400 درهمی که فراهم می‌شود خرج عروسی و لوازم اولیه زندگی تامین می‌شود (اصل داستان را مدت‌ها پیش خوانده‌ام و شاید در جزییات اشتباه کنم). به این ترتیب بر طبق سنت پیامبر مهریه آورده مرد برای شروع زندگی مشترک بوده است و چون به صورت نقد در ابتدا پرداخت شده است دیگر پرداختی برای زمان طلاق باقی نمی‌ماند.

یک زاویه دید کمی متفاوت‌تر بحث قدرت چانه‌زنی زن (بلی زن!) در زمان ازدواج و استفاده از مهریه به عنوان ابزار تطبیق در بازار ازدواج است. میشل تغتیل (؟ امان از اسم‌های فرانسوی) در این مقاله مشهورش نشان می‌دهد که در جوامعی که چند هم‌سری برای مردان رایج است، مردان مبلغی به پدر عروس می‌پردازند (جهیزیه منفی). چند هم‌سری باعث می‌شود تا تعادل یک به یک بین زن و مرد به هم بخورد (وقتی تعدادی از مردان بیش‌تر از یک زن داشته باشند برای هر مرد یک زن پیدا نمی‌شود). این صورت مردان از طریق پرداخت مهر به پدر عروس برای کسب هم‌سر رقابت می‌کنند. در جوامع تک‌هم‌سری هم مهریه می‌تواند وسیله‌ای برای انتخاب هم‌سر برتر از بین خواستگاران متعدد باشد. همان مقاله اول نشان می‌دهد که مهریه دختران به صورت قابل توجهی با سطح تحصیلات آن‌ها بالا می‌رود. طبعن بخشی از این موضوع برای متناسب کردن میزان نفقه بعد از جدایی با ثروت مرد است ولی اگر بشود فرض کرد که تفاوت ثروت ده برابر نیست، نتایج این مقاله شاید نشان دهد که یک عنصر اضافی جذابیت زن (ناشی از تحصیلات) در میزان مهریه وجود دارد.

در ادامه همین منطق، اگر در جامعه‌ای بکارت ارزش بالایی داشته باشد در این صورت مهریه ابزاری برای جبران کاهش جذابیت زن در بازار ازدواج پس از جدایی از ازدواج اول خواهد بود. در این مورد من داده معقولی ندارم ولی اگر این فرضیه صحیح باشد باید مهریه زنان جوانی که برای بار دوم ازدواج می‌کنند کم‌تر از دخترانی با شرایط مشابه فیزیکی و اجتماعی باشد.

مهریه ممکن است به عنوان ابزاری برای کاهش تمایل به طلاق (در فرهنگی که طلاق را تقبیح می‌کند) یا ابزار چانه‌زنی برای زن در زمانی که شوهر حاضر به طلاق نیست (در جوامعی که زن به آسانی حق طلاق ندارد) عمل کند. تست تجربی این موضوع آسان نیست چون نیاز به تغییرات برون‌زا در مبلغ مهریه داریم که با سایر مشخصات زوج هم‌بسته نباشد و بعد اگر توانستیم چنین شرایطی داشته باشیم تاثیر میزان مهریه بر فرآیند طلاق را بسنجیم.

July 08, 2010

پرسش از پست مدرنیسم ایرانی

سال‌ها پیش شاگرد بیژن عبدالکریمی در کلاس هرمنوتیک موسسه معرفت و پژوهش بودم. او را در مقام اندیشیدن جدی و در رفتار فردی بسیار فروتن یافته‌ام. به نظرم این مقاله‌اش که جدیدن در این وبلاگ بازنشر شده ارزش خواندن دارد. مقاله به دور از لفظ‌پردازی‌ها و بازی‌های معمول گزارش روشن و منظم و فشرده‌ای از موقعیت اندیشه پست‌مدرن در ایران می‌دهد.

July 07, 2010

تجربه زیسته مولف

چند شب پیش "از این ولایت" علی‌اشرف درویشیان را خواندم. چیزی از تئوری نقد ادبی و زیبایی‌‌شناسی نمی‌دانم و به طبع نمی‌توانم راجع به کیفیت فرمال داستان‌ها چیزی بگویم ولی حداقل می‌توانم بگویم به عنوان خواننده‌ای که زیاد داستان خوانده است اثر را فوق‌العاده تاثیرگذار و در عین حال روان یافتم. بین چیزهایی که خوانده بودم این مجموعه داستان یکی از قوی‌ترین و تلخ‌ترین و فراموش‌نشدنی‌ترین تصویرهای فقر و محرومیت و نابرابری را در نقاط حاشیه‌ای به تصویر می‌کشد. متنش را به راحتی می‌توانید روی اینترنت بخوانید. توصیه می‌کنم پیدایش کنید و بخوانید.

(متاسفانه) بقیه کارهای درویشیان را نخوانده‌ام و نمی‌دانم سیر بعدی کارهایش به کجا رفته ولی از این ولایت درست همان روایت عینی (و غیر مصنوعی) را داشت که کتاب‌های صمد برای من داشت، یا روایت‌های جلال، چوبک، روانی‌پور، ساعدی و ...

من مدت‌ها است از نزدیک بازار کتاب ایران را دنبال نمی‌کنم و اطلاعاتم کامل نیست ولی بر اساس کتاب‌هایی که دستم می‌رسد یا اخبار جشن‌واره‌ها می‌توانم بگویم حدس و حسم این است که این نوع روایت از نزدیک از زندگی طبقات فرودست در ادبیات داستانی ما حذف شده یا به حداقل رسیده است. احتمالن ممیزی در این موضوع بی‌تاثیر نبوده ولی ریشه ماجرا شاید بیش از آن به این برگردد که این روزها به نسبت قبل کم‌تر نویسنده‌هایی‌ داریم که تجربه زیسته‌شان از این فضاها را روایت کنند. آن شخصیت تیپیکال معلم - نویسنده کمابیش کم‌یاب‌ شده است. خیلی افسوس می‌خورم که بهمن قبادی که در فیلم‌های اولش از جنس چنین روایت‌گرانی بود احتمالن از این پس مسیر دیگری را خواهد رفت.

July 06, 2010

دروغ به نفع محیط‌زیست؟

ایده اصلی و بخش عمده این متن مال دوستم کاوه لاجوردی است. من بخش‌های اندکی به آن اضافه کرده‌ام.

دی‌شب که بازیِ اروگوئه و غنا را نگاه می‌کردیم (کاوه) پدرم توجه‌ام را به یکی از آگهی‌های زیرنویس جلب کرد: به اطلاع‌مان می‌رسانـْد که ارزشِ لامپِ کم‌مصرف ۴۰برابرِ لامپ‌های معمولی است زیرا عمرِ لامپِ کم‌مصرف ۸برابرِ لامپِ معمولی و مصرفِ برقِ لامپِ معمولی ۵برابرِ لامپِ کم‌مصرف است. (شاید ۸ و ۵ را جا‌به‌جا گفته باشم.)

استدلالِ این آگهی البته که بد است چون بدونِ مقایسه‌ی قیمت‌های این لامپ‌ها نمی‌شود نتیجه‌ای گرفت؛ اما اگر فرض کنیم که این دو نوع لامپ قیمت‌شان یکی است باز هم استدلال بد و به لحاظ فنی نامعتبر است. مثلاً فرض کنید قیمتِ هر دو نوع لامپ هزار تومان باشند و کم‌مصرف هشت سال عمر کند و معمولی یک سال، و فرض کنید مصرفِ لامپِ معمولی در سال پنج‌هزار تومان باشد و مصرفِ کم‌مصرف هزار تومان. در این صورت در پایانِ هشت سال، با فرضِ ثابت بودنِ قیمتِ برق، هزینه‌ی کم‌مصرف می‌شود نه‌هزار تومان و هزینه‌ی معمولی می‌شود چهل‌وهشت‌هزار تومان. ارزشِ لامپِ کم‌مصرف کمتر از شش‌برابرِ لامپِ معمولی است. چهل‌برابر نیست. در واقع تفاوت ارزش دو نوع لامپ به شدت تابع تفاوت قیمت اولیه، عمر و قیمت مصرف برق است. هر چه هست این رابطه از جنس حاصل‌ضرب نیست و حاصل جمع دو نوع ارزش مختلف (مصرف کم‌تر و عمر بیش‌تر) است.

در نگاهی اندکی فنی‌تر می‌توان ارزش دیگری به نفع لامپ معمولی هم اقامه کرد که در این آگهی نیامده است. به احتمال زیاد قیمت لامپ ‌کم‌مصرف امروز چند برابر لامپ "معمولی" است. با خرید لامپ کم‌مصرف به نوعی خودمان را در یک دوره مصرف طولانی "قفل" می‌کنیم و قابلیتی برای تغییر نداریم. ولی اگر ام‌روز یک لامپ معمولی بخریم ممکن است سال بعد لامپ‌های جدید و متفاوتی بروز کند که خیلی به‌تر از لامپ کم‌مصرف ام‌روز باشد. اگر لامپ معمولی خریده باشیم سال بعد عمرش به طور طبیعی تمام شده و لذا آپشن استفاده از فناوری جدید را داریم. اگر لامپ کم‌مصرف خریده باشیم این آپشن را به شکل اقتصادی نداریم چون پول اولیه زیادی بابت لامپ داده ایم و هنوز بخش مهمی از عمرش باقی مانده است و نمی‌ارزد سال بعد دور بیندازیمش. این ارزش آپشن در ارزیابی آدم‌ها به نفع لامپ معمولی عمل می‌کند.

البته هر دو ما شخصاً دوست داریم نسلِ لامپ‌های معمولی منقرض بشود (و بعداً به لامپ‌های کم‌مصرف‌ به‌درستی بگویند معمولی!)؛ اما استدلالِ شرکتِ آگهی‌کننده استدلالِ نامعتبری است. اگر نحوه‌ی انتخابِ کسی مبتنی بر این استدلال باشد به نظرِ ما چنین کسی در گمراهی است. شرکتِ آگهی‌دهنده اگر متوجهِ بدیِ استدلال‌اش نیست در این صورت به لحاظِ دانشِ حسابِ مقدماتی یا محاسبات اقتصاد مهندسی وضع‌اش مضحک است؛ اگر می‌داند استدلال بد است و هم‌چنان تبلیغ‌اش می‌کند در این صورت به نظر ما این شرکت دروغگو است.

برای زشتیِ دروغ نمی‌توانیم دلیل اقامه کنیم؛ فقط می‌توانیم بگویم که به نظرمان زشت است. زشت است حتی اگر بخواهد وضعیت را از جنبه‌های دیگر بهتر کند—زشت است که برای اینکه آلودگی و مصرفِ برق را کم کنم مردمان را در موردِ فایده‌ی اقتصادیِ ترجیحِ لامپِ کم‌مصرف بفریبم؛ زشت است که برای بدنام‌تر کردنِ رژیمِ محمدرضا پهلوی به‌دروغ بگویم که فلان نویسنده را (که غرق شده چون رفته‌ بوده در ارس و شنا بلد نبوده) ساواک کشته است و چیزهای دیگری در اتفاقات ام‌روزی‌تر

July 03, 2010

زنان خانه‌نشین‌شده به خاطر فقدان برنامه‌ریزی!

یکی از پازل‌های اقتصاد ایران این است که چرا نرخ مشارکت زنان در بازار کار از نرخ تحصیلات عالی آنان تبعیت نکرده است. به عبارت دیگر ما یک جهش در نرخ حضور زنان در دانش‌گاه را داریم ولی عین این جهش را در بازار کار مشاهده نمی‌کنیم. آقای دکتر ناصر فکوهی در این رابطه گفته‌اند:

"به عبارت دیگر ما زنانی داریم تحصیل‌كرده و ماهر و توانمند ولی جامعه به دلیل عدم برنامه ریزی برای ورود به بازارکار آنها را خانه نشین کرده است .که جامعه شناسان این مسئله را اجتماعی شدن زنان به طور غیر واقعی می دانند". متن اصلی

در تحلیل‌ ایشان رفتار عقلانی و محاسبه هزینه-‌فایده عامل‌ها یعنی زنان، خانواده‌ها و بنگاه‌ها (که احتمالن مهم‌‌ترین محرک رفتاری در سطح کلان است) به کل غایب است. آقای فکوهی در جای دیگری از این متن گفته‌اند که ذهنیت خانواده‌ها که به دختران‌شان برای ازدواج فشار می‌آورند مانع دیگری برای کار زنان است. خب این حدس ایشان را باید با اعداد و ارقام سنجید. اولن سن متوسط ازدواج چه برای زنان شهری و چه روستایی (بین 25 تا 27) در ایران به حدی رسیده است که فرصت کافی برای ورود به بازار کار را به زنان می‌دهد. ثانین به علت رشد مکانیسم‌های جلوگیری از بارداری،‌ فاصله بین ازدواج و اولین بارداری (عمدتن خودخواسته)‌ هم بالا رفته است (که خود تصمیمی درون‌زا است و بر اساس شرایط عامل بهینه می‌شود) و لذا تولد فرزند هم دیگر به اندازه سابق مانع مشارکت زنان در بازار کار نیست.

به نظر من یکی از دلایل این (ظاهرن) پازل، تمرکز بالای زنان در رشته‌های دانش‌گاهی است که بازار کار گسترده‌ای ندارند و لذا تحصیلات دانش‌گاهی لزومن شانس موفقیت فرد در بازار کار را به صورت معنی‌داری افزایش نمی‌دهد. به عبارت دیگر بخشی از جهش عددی در تحصیلات دانش‌گاهی زنان ایران از رشته‌های گروه علوم انسانی (مثل ادبیات) در شعبه‌های جدید دانش‌گاهی در مناطق مختلف کشور حاصل شده است که لزومن تقاضای متناسبی در بازار کار ندارد. دقت داریم که رقابت و شانس قبولی در این نوع رشته‌ها خودش متغیر درون‌زایی است که چشم‌انداز بازار کار آن‌را تعیین می‌کند. ضمن این که چون هزینه راه‌اندازی این نوع رشته‌‌ها به نسبت رشته‌های کاربردی‌تر (مثل مهندسی) خیلی کم‌تر است سرعت رشد ظرفیت آن‌ها احتمالن بیش‌تر بوده است.

از طرف دیگر،‌ دوست خوبم مهدی مجبوری در مقاله‌ای فرضیه "قفل ازدواج" را مطرح کرده و نشان می‌دهد که اتفاقن مشارکت زنان مجرد شهری و متاهل روستایی به تبع کاهش بارداری و افزایش تحصیلات بالا رفته است ولی مشارکت زنان متاهل شهری از این روند پی‌روی نکرده است که احتمالن یک دلیلش انتخاب بهینه زمان ازدواج و خروج داوطلبانه از بازار کار است. دوست گرامی‌ام بهاره آروین هم که از نسل جدید جامعه‌شناسان ایرانی و یک جامعه‌شناس تحلیلی تمام‌عیار است در نوتی با همین منطق این نوع استدلال کلی‌گویانه و نادقیق دکتر فکوهی را نقد کرده است:

"ما زنانی داریم تحصیل‌كرده و ماهر و توانمند ولی جامعه به دلیل عدم برنامه ریزی برای ورود به بازارکار آنها را خانه نشین کرده است " این چه حرفی است؟ جامعه مگر مرض دارد؟ بعد اصلا این جامعه مگر آدمیزاد دوپاست که کرم بریزد و زن‌ها را خانه‌نشین کند. خب قانونی وجود دارد به نام نفقه که بر عهده‌ی مرد است، همان خرجی به زبان مادربزرگ‌های ما. خب تا وقتی یک نفر هست پول بدهد شما بروی رنگ به رنگ کفش و مانتو بخری و دو روز در هفته هم به کارهای داوطلبانه بپردازی که خیلی در خانه نمانده باشی که کسل شوی، دیگر خب لابد یک چیزیت می‌شود که می‌خواهی بروی کله سحر تا بوق سگ جان بکنی و یک قران دوزار کنی. بابا محض رضای خدا تحلیل که می‌دهید و این‌بار به جای آمریکای جنایت‌کار و غیره، جامعه و دولت را مسئول هر نوع بدبختی می‌دانید، کمی هم به ذهنیت کسانی که دارید راجع بهشان حرف می‌زنید و برای‌شان مرثیه‌ی خانه‌نشینی سر می‌دهید بها بدهید.‏ضرر نمی کنید به خدا.

بحث اتفاقن بی‌ربط به سه‌گانه‌ای که در باب ثروت نوشتم نیست. اگر زن یک خانه مدرن و به لحاظ اقتصادی تا حدی مرفه باشی به گونه‌ای که چرخ زندگی با کار (پولی) نکردن شما لنگ نماند و هم‌سری هم داشته باشی که متعقد به سرکوب و خانه‌نشین کردن زنش نیست انتخاب عقلانی شاید این باشد که به جای صرف وقت برای کار پولی غیرجذاب، وقتت را صرف کارهایی کنی که خودت دوست داری. مشارکت گسترده خانم‌های طبقه متوسط و بالا در فعالیت‌های غیردولتی و محیط‌زیستی و خیریه و غیره و بالا بودن نسبت خانم‌ها در رشته‌های دانش‌گاهی جذاب ولی کم‌پول (مثل ادبیات و فلسفه و هنر) در سال‌های اخیر یک نمونه چنین رفتاری است. زنی که به صورت آگاهانه و انتخابی کار نمی‌کند البته هزینه عدم استقلال مالی و ریسک‌های آتی (مثل بی‌کار شدن در صورت جداشدن) را می‌پردازد و در عوض منفعت محقق کردن علایق فردی را به دست می‌آورد.

پ.ن: دوستی که به احتمال زیاد تهیه‌کننده گزارش اصلی بوده است خبر داده‌اند که اصل مصاحبه به صورت مفصل‌تر در هم‌شهری آن‌لاین کار شده بود و سایت‌هایی که ما خواندیم در واقع نسخه دل‌خواهی از صحبت‌های دکتر فکوهی را بدون اشاره به گزارش اصلی منتشر کرده بودند. متاسفم که این رفتار غیرحرفه‌ای سایت‌های خبری در ایران باعث شد که ما روایت ناقصی از صحبت‌های دکتر فکوهی را نقد کنیم. از این بابت از ایشان عذرخواهی می‌کنم.

July 02, 2010

چرا گروهی از آدم‌ها درآمدشان را بیشینه می‌کنند؟

تحلیل پست قبلی در مورد انتخاب شغل تا حدی خوش‌بینانه یا شاید درست‌تر بگوییم شکم‌سیرانه بود. بد نیست این طرف فضیه را هم ببینیم و بپرسیم چرا با وجود آن مقدمات ظاهرن منطقی، عده زیادی عملن نوعی رفتار می‌کنند که فقط درآمدشان را بیشینه کنند. فکر کنم یک دلیل اصلی قضیه (در واقع مهم‌ترین دلیل)‌ بدیهی باشد: اگر دست‌مزد نسبی از حدی کم‌تر باشد مطلوبیت نهایی پول هم‌چنان از هر کالای دیگری بالاتر است. بنا براین فرد عملن تمام وقت امکان‌پذیرش را کار می‌کند تا هر چه بیش‌تر و به‌تر نیازهای پایه‌‌ای مثل مسکن و تغذیه و بهداشت و تحصیل فرزندان را رفع کند. به احتمال زیاد هنوز هم بیش از 85 درصد جمعیت جهان در چنین وضعیتی قرار دارند. اضافه کنید که برای اکثریت جمعیت عملن گزینه‌های زیادی برای انتخاب کیفی بین شغل‌ها وجود ندارد و درآمد تنها فاکتور قابل توجه یا قابل انتخاب است.

دو فاکتور دیگر هم شایسته توجه است.

1) فقدان بازار بیمه در ابعاد مختلف (بیمه درمانی،‌ بی‌کاری،‌ از کار افتادگی و ...) و ضعف بازار مالی برای تامین پیشاپیش هزینه سرمایه‌گذاری (خرید خانه، تحصیل فرزندان، ازدواج و جهیزیه فرزند و ...) باعث می‌شود تا مطلوبیت داشتن دارایی‌های نقد یا نقدشونده یا درآمدزا (مثل منزل) بالا برود و لذا مساله بهینه‌سازی را به سمت انتخاب درآمد بیش‌تر و تهیه اندوخته احتیاطی برای آینده نامطمئن یا جمع‌کردن مقدار اولیه لازم برای یک فعالیت خاص سوق دهد.

2) اگر در جامعه‌ای دایره انتخاب کالاهای غیرمادی محدود باشد طبعن عامل‌ها متمایل می‌شوند تا بیش‌تر از کالاهای مادی کسب مطلوبیت کنند و لذا درآمدشان را زیاد می‌کنند. وقتی گزینه زیادی برای رفتن به سینما و شنیدن سخن‌رانی و برنامه موسیقی و فعالیت ورزشی و انتخاب کتاب و ... نباشد، اصلن عجیب نیست که آدم‌ها سعی کنند از طریق ارتقاء مدل خودرو و موبایل و مارک لباس و رفتن به رستوران گران‌قیمت و غیره کسب لذت کنند و لذا به دنبال بیشینه کردن درآمد برای حداکثر کردن مصرف این نوع کالاها بروند.

July 01, 2010

JOEP

JOEP یکی از دو مجله اصلی اقتصادی است (آن یکی JEL است) که به جای چاپ مقالات فنی و متمرکز بر یک موضوع خاص مقالاتی را چاپ می‌کند که در آن‌ها متخصصان برجسته یک حوزه روی‌کردهای کلی آن حوزه و تحولات و آینده آن را بحث می‌کنند. اخیرن دست‌رسی به شماره‌های بعد از 1999 این نشریه مجانی شده است و لذا کسانی که به بانک‌های مقالات دست‌رسی ندارند هم می‌توانند استفاده کنند.. ممنون از روزبه حسینی بابت اطلاع‌رسانی در این باب.

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007