زنان خانهنشینشده به خاطر فقدان برنامهریزی!
یکی از پازلهای اقتصاد ایران این است که چرا نرخ مشارکت زنان در بازار کار از نرخ تحصیلات عالی آنان تبعیت نکرده است. به عبارت دیگر ما یک جهش در نرخ حضور زنان در دانشگاه را داریم ولی عین این جهش را در بازار کار مشاهده نمیکنیم. آقای دکتر ناصر فکوهی در این رابطه گفتهاند:
"به عبارت دیگر ما زنانی داریم تحصیلكرده و ماهر و توانمند ولی جامعه به دلیل عدم برنامه ریزی برای ورود به بازارکار آنها را خانه نشین کرده است .که جامعه شناسان این مسئله را اجتماعی شدن زنان به طور غیر واقعی می دانند". متن اصلی
در تحلیل ایشان رفتار عقلانی و محاسبه هزینه-فایده عاملها یعنی زنان، خانوادهها و بنگاهها (که احتمالن مهمترین محرک رفتاری در سطح کلان است) به کل غایب است. آقای فکوهی در جای دیگری از این متن گفتهاند که ذهنیت خانوادهها که به دخترانشان برای ازدواج فشار میآورند مانع دیگری برای کار زنان است. خب این حدس ایشان را باید با اعداد و ارقام سنجید. اولن سن متوسط ازدواج چه برای زنان شهری و چه روستایی (بین 25 تا 27) در ایران به حدی رسیده است که فرصت کافی برای ورود به بازار کار را به زنان میدهد. ثانین به علت رشد مکانیسمهای جلوگیری از بارداری، فاصله بین ازدواج و اولین بارداری (عمدتن خودخواسته) هم بالا رفته است (که خود تصمیمی درونزا است و بر اساس شرایط عامل بهینه میشود) و لذا تولد فرزند هم دیگر به اندازه سابق مانع مشارکت زنان در بازار کار نیست.
به نظر من یکی از دلایل این (ظاهرن) پازل، تمرکز بالای زنان در رشتههای دانشگاهی است که بازار کار گستردهای ندارند و لذا تحصیلات دانشگاهی لزومن شانس موفقیت فرد در بازار کار را به صورت معنیداری افزایش نمیدهد. به عبارت دیگر بخشی از جهش عددی در تحصیلات دانشگاهی زنان ایران از رشتههای گروه علوم انسانی (مثل ادبیات) در شعبههای جدید دانشگاهی در مناطق مختلف کشور حاصل شده است که لزومن تقاضای متناسبی در بازار کار ندارد. دقت داریم که رقابت و شانس قبولی در این نوع رشتهها خودش متغیر درونزایی است که چشمانداز بازار کار آنرا تعیین میکند. ضمن این که چون هزینه راهاندازی این نوع رشتهها به نسبت رشتههای کاربردیتر (مثل مهندسی) خیلی کمتر است سرعت رشد ظرفیت آنها احتمالن بیشتر بوده است.
از طرف دیگر، دوست خوبم مهدی مجبوری در مقالهای فرضیه "قفل ازدواج" را مطرح کرده و نشان میدهد که اتفاقن مشارکت زنان مجرد شهری و متاهل روستایی به تبع کاهش بارداری و افزایش تحصیلات بالا رفته است ولی مشارکت زنان متاهل شهری از این روند پیروی نکرده است که احتمالن یک دلیلش انتخاب بهینه زمان ازدواج و خروج داوطلبانه از بازار کار است. دوست گرامیام بهاره آروین هم که از نسل جدید جامعهشناسان ایرانی و یک جامعهشناس تحلیلی تمامعیار است در نوتی با همین منطق این نوع استدلال کلیگویانه و نادقیق دکتر فکوهی را نقد کرده است:
"ما زنانی داریم تحصیلكرده و ماهر و توانمند ولی جامعه به دلیل عدم برنامه ریزی برای ورود به بازارکار آنها را خانه نشین کرده است " این چه حرفی است؟ جامعه مگر مرض دارد؟ بعد اصلا این جامعه مگر آدمیزاد دوپاست که کرم بریزد و زنها را خانهنشین کند. خب قانونی وجود دارد به نام نفقه که بر عهدهی مرد است، همان خرجی به زبان مادربزرگهای ما. خب تا وقتی یک نفر هست پول بدهد شما بروی رنگ به رنگ کفش و مانتو بخری و دو روز در هفته هم به کارهای داوطلبانه بپردازی که خیلی در خانه نمانده باشی که کسل شوی، دیگر خب لابد یک چیزیت میشود که میخواهی بروی کله سحر تا بوق سگ جان بکنی و یک قران دوزار کنی. بابا محض رضای خدا تحلیل که میدهید و اینبار به جای آمریکای جنایتکار و غیره، جامعه و دولت را مسئول هر نوع بدبختی میدانید، کمی هم به ذهنیت کسانی که دارید راجع بهشان حرف میزنید و برایشان مرثیهی خانهنشینی سر میدهید بها بدهید.ضرر نمی کنید به خدا.
بحث اتفاقن بیربط به سهگانهای که در باب ثروت نوشتم نیست. اگر زن یک خانه مدرن و به لحاظ اقتصادی تا حدی مرفه باشی به گونهای که چرخ زندگی با کار (پولی) نکردن شما لنگ نماند و همسری هم داشته باشی که متعقد به سرکوب و خانهنشین کردن زنش نیست انتخاب عقلانی شاید این باشد که به جای صرف وقت برای کار پولی غیرجذاب، وقتت را صرف کارهایی کنی که خودت دوست داری. مشارکت گسترده خانمهای طبقه متوسط و بالا در فعالیتهای غیردولتی و محیطزیستی و خیریه و غیره و بالا بودن نسبت خانمها در رشتههای دانشگاهی جذاب ولی کمپول (مثل ادبیات و فلسفه و هنر) در سالهای اخیر یک نمونه چنین رفتاری است. زنی که به صورت آگاهانه و انتخابی کار نمیکند البته هزینه عدم استقلال مالی و ریسکهای آتی (مثل بیکار شدن در صورت جداشدن) را میپردازد و در عوض منفعت محقق کردن علایق فردی را به دست میآورد.
پ.ن: دوستی که به احتمال زیاد تهیهکننده گزارش اصلی بوده است خبر دادهاند که اصل مصاحبه به صورت مفصلتر در همشهری آنلاین کار شده بود و سایتهایی که ما خواندیم در واقع نسخه دلخواهی از صحبتهای دکتر فکوهی را بدون اشاره به گزارش اصلی منتشر کرده بودند. متاسفم که این رفتار غیرحرفهای سایتهای خبری در ایران باعث شد که ما روایت ناقصی از صحبتهای دکتر فکوهی را نقد کنیم. از این بابت از ایشان عذرخواهی میکنم.

نظرات
محمد شرکا :
حامد جان لطفا لینک آقای مجبوری را درست کن ظاهرا کار نمیکنه. ممنون
محمد شرکا - July 3, 2010 03:48 PM
Meh :
سلام.
من هم یک بررسی اجمالی از طریق وب سایت بانک جهانی انجام دادم. چند نکته جالب به نظرم اومد براتون می نویسم :
بررسی های ذیل عنوان Labor participation rate, female (% of female population ages 15+) انجام شده است.
1. بر خلاف تصور رایج بیشترین تعداد زنان شاغل در کشورهای توسعه یافته قرار ندارند. بلکه در کشورهای جهان سوم به خصوص افریقای جنوب صحرا بیشترین مشارکت زنان در اقتصاد را می بینیم.رتبه نخست متعلق به brundi کشوری در جنوب رواندا که 91 درصد زنان بالای 15 سال آن شاغل هستند. نزدیک به 20 کشور آفریقایی در این لیست وجود دارد که شاخص آن بالای 70 درصد است. از جمله تانزانیا 86 درصد، رواندا 86 درصد، اوگاندا 78 و ...
2. کشورهای توسعه یافته عموماً در میانه جدول قرار دارند که بین 50 تا 70 درصد پراکنده هستند.ژاپن 48 درصد ، فرانسه 50 درصد، آمریکا 59 درصد و نروژ 64 درصد.
3. کشورهای مسلمان در قعر جدول قرار دارند. در حدود 20 کشور مسلمان شاخصی زیر 30 درصد دارند و در این فاصله فقط کشورهای مسلمان قرار دارند. عراق با 13 درصد کمترین میزان مشارکت زنان در جهان را دارد. عربستان 20 درصد، مصر 22 درصد،ترکیه 25 درصد، ایران 31 درصد،چند استثنا هم داریم،اندونزی با 52 درصد و جمهوریهای شوروی سابق با حدود 60 درصد.
نتایجی که بلافاصله به ذهن می رسه:
الف) فقر با اشتغال زنان رابطه مثبت دارد. با توجه به وضعیت افریقا. به نظر می آید تأثیرش از 60 درصد به بالا است . یعنی اگر فقر از یک حدی کمتر شود دیگر با اشتغال زنان رابطه ای ندارد.
ب) مسلمانان مشکلی اساسی با کار کردن زنها دارند. کشورهای اسلامی چه نفتخیز و چه غیر نفتخیز مشارکت زنانشان در اقتصاد پایین است. و چون عامل مشترک بین آنها اسلام است این فرضیه قابل بررسی است.
Meh - July 3, 2010 05:40 PM
زنجبیل :
گاهی هم پیش میاد که انتخاب اگاانه اونها بین مادر تمام وقت بودن یا مادری شاغل بودن مانع از ادامه حضورشون میشه
زنجبیل - July 3, 2010 09:45 PM
گیلدا :
از آن سوی بام نیفتاده اید؟
یعنی میخواهید بگویید برای کارفرماهای ایرانی استخدام مردان بخصوص در رشته های مهندسی، ترجیح ندارد؟!!
و این آمار متوسط سن ازدواج زنان را از کجا آوردهاید؟ هیچ با عقل جور درنمیآید!
الان واقعا چند درصد از زنان ایرانی از نظر مالی از کار کردن بی نیازند؟
اشتغال زنان در ایران مشکلات جدیدارد: هم از طرف خانواده،هم تبعیض در استخدام هم تبعیض در دستمزد هم عدم امنیت در محیط کار هم عدم اعتماد به نفس خودشان
گیلدا - July 3, 2010 11:53 PM
گیلدا :
از آن سوی بام نیفتاده اید؟
یعنی میخواهید بگویید برای کارفرماهای ایرانی استخدام مردان بخصوص در رشته های مهندسی، ترجیح ندارد؟!!
و این آمار متوسط سن ازدواج زنان را از کجا آوردهاید؟ هیچ با عقل جور درنمیآید!
الان واقعا چند درصد از زنان ایرانی از نظر مالی از کار کردن بی نیازند؟
اشتغال زنان در ایران مشکلات جدیدارد: هم از طرف خانواده،هم تبعیض در استخدام هم تبعیض در دستمزد هم عدم امنیت در محیط کار هم عدم اعتماد به نفس خودشان
حامد: چرا در نوشته لزومن همه جنبهها را پوشش ندادهام. منکر تبعیضهایی که شما گفتهاید نیستم هر چند ریشه تبعیض و این که چه قدر عقلانی است خودش جای بحث دارد. آمار ازدواج را من از خودم در نیاوردهام. آمار رسمی است که البته آخرینش که من میدانستم به سال 1385 بود (24.5 سال برای زنان) و اندکی آنرا به سمت بالا برونیابی کرده بودم.
گیلدا - July 3, 2010 11:58 PM
رویا :
اول از همه اینکه واقعا باور کردن این میانگین سن ازدواج سخته. دلیلم علمی نیست ولی وقتی نمونه دور و برم رو میبینم که همه تو همین سن ۲۵-۲۷ یا زودتر ازدواج کردهاند نمیتونم باور کنم که میانگین کل جامعه همین باشه.
نکته دیگه اینکه اگر هم میانگین این باشه و فاصله زمان بارداری و ازدواج هم به تازگی زیاد شده باشه عددهای جدیدی هستند و باز نباید باهاش برای کل جمعیت شاغل ایران که تا آدمهای ۶۰-۷۰ ساله رو هم شامل میشه استفاده کرد. باید دید واقعا درصد مشارکت زنان مثلا تو کل جمعیت زیر ۲۷ سال چنده.
رویا - July 4, 2010 03:15 AM
عليرضا پارسا :
درود بر حامد عزيز
حامد جان من شاگرد دکتر فکوهي بودم.ايشون متاسفانه خيلي جزم وخشک به مسائل نگاه مي کنند.و تو اين تحليل وبسياري از نوشته هاي ديگه شون هم اين رويه غالبه .در بحث رودر رو هم که سر به آسمون مي گذاره.
عليرضا پارسا - July 4, 2010 05:59 AM
زهرا :
سلام آقای قدوسی
متن اصلی گزارش رو در این لینک میتونین ببینید
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=117445
ظاهرن حضرات مطلب رو در جهان نیوز بدون منبع ذکر کردن.
زهرا - July 4, 2010 06:06 AM
محمد شرکا :
با سخنت در خصوص سه گانه که در باب ثروت نوشتی همانطور که قبلا هم نوشته ام صددر صد موافقم، اما به نظر میرسد که این نوشته ات به اضافه تحقیق با ارزش آقای مجبوری جنبه اقتصادی موضوع عدم مشارکت خانم های متاهل در شهر ها و خانم های مجرد در روستاها را در قیاس بااصل شکاف مشارکت جنسی در ایران پررنگ میکنه. البته متوجه هستم که خودت چنین چیزی در نظرت نبود. برام جالب بود که مشارکت زنان روستایی از شهری بیشتر بود (روستایی حداکثر 27% و شهری 16% ) اما مشارکت مردها 96% و 92% که کاملا نشون دهنده عواملی غیر از عوامل اقتصادی هست. اینکه آنها چه چیزهایی هستند حداقل نیازمند نظرسنجی گستردهای هست که باید از خانم ها انجام بگیردو این یک تز تمام عیار دکترا میتونه باشه .از خواندن اجمالی مقاله آقای مجبوری بسیار لذت بردم. ممنون از اینکه لینکش را اینجا گذاشتی و واقعا درود بر ایشان که تلاش کرده اند بجای کلی گویی با اعداد و رقم صحبت کنند.
محمد شرکا - July 4, 2010 08:00 AM
مریم :
به نظر من تحلیل این آقا خیلی هم غلط نیست ...
من فارغ التحصیل شریفم و طبعا بسیاری از دوستان دانشگاهیم. حداقل 4 تا از دوستان نزدیکم در دانشگاه که هر 4 تا اهل کار کردن بودند به طور ناخواسته (یک معنیش اینه که آموزش کافی وجود نداره حتی در سطح زنان تحصیل کرده) باردار شدند و به خاطر بچه هاشون مدت دو تا سه سال از کار فاصله گرفتند. بعد هم کلی مشکل برای پیدا کردن مهدکودک مناسب یا پرستار بچه ( که اینجا دخالت دولت می تونه مهم باشه). بعد از چند سالم باید به فکر بچه دوم باشن. چون به هر حال بچه که نباید فدای کار مادر بشه و تنها بمونه.
خارج از ایران بچه رو از سه چهارماهگی میشه گذاشت مهد یا پرستارهایی که زیر نظر دولت هستند.
پست آخر سیما (تا خورشید) هم بی ربط به این نوشته نیست.
مریم - July 4, 2010 10:15 AM
مریم :
منظورم از دخالت دولت برنامه ریزی دولت هست
مریم - July 4, 2010 10:16 AM
:
ÈÇ ÓáÇã æ ÇÏÈ
ÂÞÇí ÞÏæÓí ÇÒ ÒãÇäí ßå Çíä ÓÇíÊ ÝíáÊÑ ÔÏå ãä ÝÞØ íß ÈÇÑ ÊæäÓÊã ÈÇ ÇÓÊÝÇÏå ÇÒ ÝíáÊÑ Ôßä ÈÇÒÏíÏí ÏÇÔÊå ÈÇÔã ÈÏæä ãÔßá ÇÒ Çæä Èå ÈÚÏ åí Çå äÊæäÓÊã ãØÇáÈ ÔãÇ Ñæ ÈÎæäã æä ÇÒ åÑ ÝíáÊÑÔßäí ßå ÇÓÊÝÇÏå ãí ßäã ÝæäÊåÇí ÔãÇ ÊÛííÑ ßÑÏå æ ÛíÑ ÞÇÈá ÎæÇäÏä ãí ÔæäÏ.
ÎæÇåÔ ÏÇÑã ÏÑ ÕæÑÊ ÇãßÇä ãØÇáÈ Úãæãí Ñæ ÏÑ æÈáÇ ÑÔíä ÈáÇÊÇä äíÒ ÞÑÇÑ ÏåíÏ.
ÓÇÓÐÇÑã
Anonymous - July 4, 2010 11:57 AM
meh :
ببینید:
1. اسلام از یک سو آمده با تعیین نفقه، مهریه و ... برای زنان مطلوبیت کار بیرون از منزل را کاهش داده در عین حال با مسئول کردن مردها باعث شده که هر عاقلی که درباره اشتغال فکر می کنه اولویت را به مردها دهد.
2. امور منزل بر عهده زنان گذاشته شده و یک مرد حتی از همسر شاغلش هم توقع داره که اولویت را به امور منزل دهد.
2.با تعیین قوانینی مانند حجاب، محرم و نا محرم، حرمت اختلاط زن و مرد و ... دایره مشاغلی که زنها می توانند انجام دهند بدون این که با خانواده خود مشکلی پیدا کنندرا بسیار کاهش داده است. به نحوی که غیر از آموزش و پرورش جای آبادی باقی نمانده است.
همانطور که می بینید شرایط کار برای زنان شوهردار بسیار دشوار است.
meh - July 4, 2010 05:07 PM
meh :
توضیح: 2 آخری 3 بود . :D
meh - July 4, 2010 05:14 PM
فرمان :
حامد جان
من فکر میکنم که شما همزمان قسمتی از مساله را با امار و عدد رقم مورد بحث قرار میدهید (پاراگراف سوم در مورد سن ازدواج و بچه دار شدن خانم ها) و نیمه دیگر را بدون اتکا به عدد و رقم ( ظاهرا بر اساس نظرات شخصی خودتان) مورد بحث قرار دادید (پاراگراف چهارم در مورد توزیع جنسی در رشته های تحصیلی دانشکاهی)... بهتر است هر دو قسمت به یک روش مورد بحث و بررسی قرار گرفته شوند تا نتیجه گیری کلی معتبر باشد.
از طرفی دیگر، پاراگراف ششم کمی گیج کننده است... آیا شما خودتان دارید جامعه را به انسان تشبیه میکنید یا نقد دیگران را نقل میکنید... در هر حالت افرادی هستند که وقتی در مباحسشان به جامعه اشاره میکنند منظورشان فرهنگ حاکم بر جامعه است نه خود جامعه... و باید قبول کرد که فرهنگ فعلی حاکم بر جامعه ایران نقش مهمی در این زمینه دارد و دولت و بعضی صازمانهای خصوصی تا حدی میتوانند به آن جهت دهند.
فرمان - July 4, 2010 06:39 PM
meh :
آقای حامد تشکر من هم اصل مطلب آقای دکتر فکوهی را دیدم. تقریباً تمام این مسائل رو توضیح داده و به نکته مهمی اشاره کرده:
«دكتر فكوهي با اشاره به اينكه اجتماعي شدن زنان نياز به آمادگي جامعه براي پذيرش مسئله دارد به بحث اصلي بازميگردد و ميگويد: در جامعهاي كه اجتماعي شدن زنانش به شكل واقعي صورت نگرفته باشد آسيبهاي فراواني ايجاد ميشود. زنان از يك طرف اجتماعي ميشوند ولي جامعه چنين حدي از اجتماعي شدن را ندارد. اين موضوع از جمله مسائلي است كه محققان حوزه مدرنيسم كمتر به آن پرداختهاند. آنها بهصورت كليشهاي ميگويند كه زنان بايد درس بخوانند و كار كنند و جامعه مدرن شود.
مسئله اين است كه مدرنيته به اين شكل ايجاد نميشود و ذهنيت آدمهاي جامعه به راحتي تغيير نميكند. بهطور مثال خانوادههاي ايراني بهشدت سنتي هستند و اين آمادگي را ندارند كه با سرعت از سنت جدا شوند. آنها ميخواهند كه دخترشان تحصيل كند ولي در عين حال از تغيير در انديشه دخترانشان ناراحت ميشوند. اگر به همين خانواده بگوييد نگذاريد دخترانتان تحصيل كنند آن را نشانه پايين بودن سطح فرهنگي خود ميدانند ولي دوست دارند بعد از تحصيل دخترشان زود شوهر كرده و سر كار هم نرود. اين تناقضات خاص جوامع سنتي است كه با سرعت زيادي وارد حوزههاي متفاوت شدهاند و نميتوانند خود را مديريت كنند.»
در حالی که جامعه بعضاً توده ای ایران (به معنای جامعه شناختی و دورکهایمی آن) بین سنت و مدرنیته دست و پا میزند. و سنتهای از پیش موجود با جامعه پذیری زنان(به معنای ورود به عرصه اقتصاد)مقاومت می کند. گذار به مدرنیته می تواند یک راه کار باشد.
meh - July 4, 2010 07:55 PM
:
آقاي قدوسي مشكل اصلي تحليلهاي شما از شرايط فعلي جامعه ايران، اين است كه شما شرايط را آرماني در نظر ميگيريد بعد تحليل ميكنيد. در همين تحليلاتان شما فرض كرديد بازار كار ايران كلا رقابتي و برابر هست و هيچ شكاف جنسيتي وجود ندارد پس "زنها ترجيح ميدهند كه نفقه خور يكي ديگر باشند و كار نكنند"
سازمان UNDP در آخرين گزارش جهاني در مورد "شاخص توسعه انساني" در مورد كشورها در مورد ايران شاخصهاي زير را ارائه كرده است:
درآمد ساليانه تخميني (به دلار) براي مردان برابر 16499 دلار در سال است در حالي كه درآمد زنان براي همان كار مشابه و در شرايط يكسان 5304 دلار در سال است. كه نسبت درآمد زنان به مردان برابر 0.32 است كه باز هم نشانه وجود نابرابري است.
اگر هر كدام از تئوريهاي اقتصادي را كه در نظر بگيريد، يك زن (يا انسان) ترجيح ميدهد در چنين شرايطي كار نكند مگر آنكه نياز شديد مالي داشته باشد. بنابراين يكي از دلايلي كه زنان خانه نشين هستند، لزوما وجود گزينهاي به نام نفقه نيست؛ بلكه سختي و شدت كار و دستمزد كمتر هست. بنابراين عدم رقابتي بودن و وجود تبعيضها و شكافهاي درآمدي ميتواند يكي از عوامل ترجيح زنان براي خانه نشيني باشد.
سازمان ميزگرد اقتصادي هم در آخرين گزارش "شكاف جنسيتي" رتبه ايران را در مورد شكاف جنسيتي از بين 128 كشور جهان، 118 اعلام كرده است (اندازه شاخص 0.5903 است)؛ ايران به همراه تمام كشورهاي خاورميانه و مسلمان در قعر جدول قرار دارند و كشورهاي آفريقايي رتبه بالاتري از ايران دارند. اين شكاف هم براساس چهار شاخص "مشاركت اقتصادي و فرصتها؛ دستيابي به تحصيلات؛ دستيابي به پستهاي سياسي؛ سلامت و بهداشت" اندازه گيري شده است.
بنابراين نه تنها در ايران "شكاف جسنيتي" وجود دارد كه حتي وضعيتش نسبت به كشورهاي دنيا بدتر هم هست و در آخر جدول قرار دارد. بنابراين با فرض وجود شكاف جنسيتي در جامعه جاي تعجبي نيست كه "زنان خانه نشيني را به كار كردن ترجيح بدهند." زيرا وجود شكاف جنسيتي عملا زنان را با مشكلات فراواني براي دست يابي به فرصتهاي اجتماعي روبرو ميكند كه گاهي هزينه جنگيدن با اين شرايط از منافع آن بيشتر خواهد بود و بنابراين زنان به قول معروف عطاي آن را به لقايش ميبخشند.
در شاخص مشاركت اقتصادي و فرصتها، وضعيت بدتر هست چون رتبه ايران در بين 128 كشور، 123 هست و ميزان اين شاخص 0.3952 هست. اما نسبتهاي سازنده اين شاخص عبارتند از: نسبت مشاركت نيروي كار زنان به مردان؛ برابري بين دستمزد زنان و مردان؛ نسبت شغلهاي مديريتي و قانونگذاري زنان به مردان و نسبت زنان كارگر تكنيكي و حرفهاي به مردان. كه براساس همين نسبتها باز به اين نتيجه ميرسيم كه يك شكافي در بازار كار اشتغال وجود دارد و همه اين نسبتها به نفع مردان است و بنابراين زنان ترجيح ميدهند كه در خانه بمانند تا كار كنند. به عنوان مثال وقتي قرار است من زن نوعي با مدرك مهندسي، بشوم منشي ساده يك شركت ولي آقاي همكلاسيام با همان مدرك و حتي معدل پايينتر و ... بشود مديركل فلان بخش و ... ترجيحم اين است كه خانه نشيني كنم البته تا جايي كه حساسيت درآمدي نداشته باشم (يعني كشش درآمدي اجازه بدهد). اگر وجود شكاف جنسيتي را بپذيريم، نسبت دوم باز هم نشان ميدهد كه در يك جامعه مردسالار و داراي شكاف جنسيتي مثل ايران؛ معمولا كارفرما ترجيح ميدهد كه "مردان را استخدام كند تا زنان" به همان دليل وجود نفقه و باور عمومي توانمندتر بودن مردان نسبت به زنان و ...
در كل اين شاخص نشان ميدهد كه بازار كار ايران براي زنان و مردان نه تنها رقابتي نيست كه بلكه انحصاري و به سمت و نفع مردان است. بنابراين باز هم تعجبي ندارد كه زنان ماندن در خانه را به رقابت سخت و طاقت فرسا در يك شرايط نابرابر ترجيح بدهند.
سازمان UNDP در همان گزارش ساليانه در مورد شاخص توسعه انساني، در مورد شاخص توسعه جنسيتي نيز گزارشي ارائه كرده است كه ايران در بين 182 كشور رتبه 103 را دارد و اندازه ان 0.331 است (و معمولا بعد از ايران كشورهاي آفريقايي و ... قرار دارند) در حاليكه اگر مردان را وارد ماجرا كنيم و شاخص توسعه انساني را در نظر بگيريم، رتبه 88 است (20 پله بالاتر) و ميزان آن 0.782 است بنابراين باز هم وجود شكاف جنسيتي نه تنها تاييد ميشود كه نشان ميدهد در زمينه توسعه جنسيتي اگرچه ميزان دسترسي زنان به تحصيلات بيشتر است اما همچنان ساير شاخصهايي كه باعث توسعه همه جانبه آنها ميشود وجود ندارد و ميتواند يكي از دلايل اصلي بازماندن زنان از بازار كار و يا به عبارت ديگر "ترجيح به خانه نشيني" باشد.
فكر كنم كه دليل كافي براي وجود شكاف جنسيتي و به تبع آن وجود تبعيض در بازار كار را ارائه كردم كه حالا ميتواند منجر به ترجيح زنان براي در خانه ماندن بشود. به اين ماجرا اضافه كنيد، ترجيح كارفرما به استخدام مردان به دلايل متعددي مانند احتمال بارداري در آينده، باور عميق و قديمي غلط در مورد توانمندي بيشتر مردان در كار، بهانه ناامني فضا براي زنان و .... اضافه كنيد كه در بسياري از رشتههاي فني و مهندسي عملا زنان پذيرش ندارند. خيلي از وزارتخانهها و سازمانها معمولا آگهي استخدام براي مردان منتشر ميكنند و زنان را از دستيابي به فرصتهاي شغلي مشابه با مردان حتي با وجود فارغ التحصيلان ماهر زن منع ميكنند. الان تنها حوزهاي كه براي زنان مانده است بحث خدمات آموزشي و تدريس و منشي گري است. در ساير شرايط به شدت وضعيت به نفع مردان است. يا حتي به قول شما تلاش كند زنان را وارد رشتههايي كند كه عملا بازار كار چنداني (به شكل بازار كار فني) براي آنها وجود ندارد.
حالا يك تحليل جامعه شناسي هم بكنيم:
وقتي يك جامعهاي مردسالارباشد، از هر شيوهاي استفاده ميكند كه زنان را به حاشيه براند، حتي تلاش ميكند كه تعداد جنس مونث را كمتر هم بكند (حوصله بحثش نيست اما معمولا اين مدلي هست) به واسطه فشاري كه بر روي زنان براي تولد نوزاد پسر هست و ... حالا وقتي فشار اجتماعي براي حضور زنان زيادتر ميشود و ... سعي ميكنيم كه دسترسي زنان را به تحصيلات بيشتر كنيم (نمود خارجي حضور بيشتر زنان) بنابراين در محافل علمي زنان بيشتري ميبينيد و ... در خيابان و ... زنان بيشتري در حال رفت و آمد ميبينيد؛ اما همچنان رواج فرهنگها و باورهاي مردسالارانه را هم تبليغ ميكنيم تا مثلا كارفرما زنان را به مردان ترجيح بدهد تا شرايط براي كار كردن زنان سخت تر باشد و ... تا زنان مجبور به خانه نشيني بيشتري شوند.
آقاي فرهادي در وبلاگ اشان يك بار موضوعي را مطرح كردند با عنوان "نسبتهاي جنسي و رشد اقتصادي" كه در آن نوشته بودند كه: اگرچه تحصيلات بالاتر بايد باعث شود كه زنان ميل به بارداري كمتر داشته باشند و جنسيت جنين برايشان مهم نباشد اما ميزان سقط در بين زنان تحصيلكرده به هدف داشتن فرزند پسر بيشتر است و ..." كه به آن ترتيبات معكوس رشد اقتصادي ميگويند.
در مورد اشتغال زنان هم من خودم ميگويم كه: " به نظر ميرسد كه افزايش تحصيلات ميتواند عاملي باشد براي تقاضاي كار ولي در عمل خانه نشيني به كار ترجيح داده ميشود چون تبليغات فرهنگي و سنتي جامعه به نفع خانه نشيني زنان است و اتفاقا زنان تحصيلكرده به دليل افزايش سطح آگاهي از ميزان نابرابريها و شكافها و تبعيضها و تحقيرها در بازار كار بيشتر از زنان تحصيلنكرده آگاه هستند و لذا ماندن در فضاي خانه را ترجيح ميدهند ضمن اينكه يك كرديت مثبت هم از طرف جامعه بابت انتخاب اين گزينه دريافت ميكنند. در حاليكه مثلا زنان تحصيلنكرده ممكن است فكر كنند كه اين تبعيض و تحقير و ... حق آنها است و طبيعي است و ... از طرفي زنان تحصيل كرده معمولا خودشان را با همتاي مرد خودشان بيشتر از زنان تحصيلنكرده مقايسه ميكنند و لذا نارضايتي از شرايط كارياشان بيشتر ميشود و ترجيحات به سمت خانه نشيني بيشترميشود." كه من به اين هم ميگويم اثر منفي رشد.
شما تمام اتفاقاتي كه براي زنان ميافتد را بيان كرديد اما از آن طرف به هيچ وجه بازار كار ايران و شرايط و خصوصياتش را در نظر نگرفتيد. مثلا همين نرخ بيكاري كه فقط شامل مردان نميشود كه شامل زنان هم ميشود و همين موضوع باعث ميشود كه باز تعداد زنان خانه نشين بيشتر هم بشود: بخشي از زنان به دليل وجود بيكاري و نه به دليل ترجيح خانه نشيني و يا وجود نفقه؛ در خانه هستند.
Anonymous - July 5, 2010 01:36 AM
عطيه :
اين قبلي من بودم.
ضمن اينكه براي خانم آروين:
بله جامعه مريض است و مرض دارد. اسم مرضش هم مردسالاري است. اگر نداشت شرايط را به گونهاي نميكرد كه ترجيح زنان خانه داري باشد.
عطيه - July 5, 2010 01:41 AM
layla :
lozuman inke shomare khanumha dar daneshgah balast neshun dahandeye taghire negareshe jame'eye iran be zanan nist. agar in layeye ruyi ro kenar bezanid ba hamun negareshga va tahmilha va jologiriha o control hai movajeh mishid ke 100 sale ghabl dar iran budeh. in kheyli moheme dar kam budane tedade khanumha dar bazare kaar nesbat be daneshgah, chon dar morede darsade balayi az khanumhayi ke ezdevaj mikonan dar hamun hade seni ke farmudid va hata bei vaghfe az dabirestan be daneshgah miran , me mahze fareghotahsil shodan az lisans va che badtar az foghe lisans , ba feshari ru be ru mishan baraye bardar shodan , ke be donbale hamun didgahi hast ke ezdevaj e zudras ro dochar mishe. shoma kheyli ideal va ziba be jame'eye iran negah mikonid ,ke ghabele dark hast chon ham khanum nistid va ham mesle ma door az un mohit.
layla - July 5, 2010 02:53 AM
:
حامد جان سلام اگر ممكنه جواب اين سوالات را برايم شفاف بدي ممنون ميشم :
1- مهمترين نقش خانمها در يك خانوادهو يا جامعه چيست ؟ كاركردن در بيرون خانه و يا تربيت نسل بعد؟
2- هزينه - فايده كيفيت تربيت نسل بعد كه خانواده نقش عمده اي داره را چطور مي توان برآورد كرد ؟
3- چه اشكالي داره كه سطح سواد عمومي مادران جامعه بالاتر از گذشته باشه ايا اين تاثير بهتري در با كيفيت تربيت كردن بچه ها ندارد ؟
Anonymous - July 5, 2010 05:56 AM
layla :
baraye aghaye :
chera vaghti sohbat az tarbiate nasle ayande va tarbiate bacheha mishe faghat tasire khanumha va bahse hazine fayedeye tahsileshun va mundaneshun dar khune ya hamun tarbiate nasle ayande pish miad va hich sohbati az aghayun nist, be nazare man khube aghaye ghodusi ham baraye khanumha ham baraye aghayun in bahse hazine fayedaro baramun tozih bedan , harchand az poste khode ishun mishe motevajeh shod ke ziad be mozue naghshe khanumha va jaygahe alaneshun va uni ke vaghean mostahaghe unan , dar iran dorost negah nemikonan.
layla - July 6, 2010 02:44 AM
نوید :
به نظر من وجود موانع عرفی و حقوقی بر سر راه طلاق در جامعه ایران و کاهش ریسک قطع حمایت مالی همسر، یکی دیگر از عوامل پایین آمدن انگیزه اشتغال در زنان ایرانی است.
نوید - July 19, 2010 04:19 PM
:
اینکه عدم اشتغال خانمها را به تحصیل در رشته ادبیات مرتبط بدونیم فکر نمیکنم خیلی معقول باشه. در رشته هایی چون پزشکی برای کاهش درصد قبولی خانمها از روش غیرعادلانه و غیرمعقول سهمیه بندی استفاده شد، چون نظر حضرات این بود که خانمها کمتر وارد بازار کار میشن که البته گرچه درست بود، چاره ای براش اندیشیده نشد. دلایلش خیلی واضحه و گیلدا هم بهش اشاره کرد.. نمیدونم چرا انقدر پیچیده اش کردید..
پیچیده فکر نمی کنید؟
یکی از دلایلی که خیلی نادیده گرفته میشه عدم امنیت یا حداقل محیط مردسالاری و اجحافها هست که هدفم از دوباره بیان کردنش نشون دادن اهمیتش هست.
Anonymous - July 20, 2010 06:37 PM