موقعیت مشاور بودن
امروز داشتم گزارش مشاورهای برای یک بنگاه سرمایهگذاری در ایران مینوشتم. بر اساس نوع فعالیتشان توصیههایی در مورد استراتژیهای ممانعت از ورود رقبا (Entry Deterrence) داشتم. بعد دیدم که دارم عملن تشویق به ایجاد موقعیت انحصاری میکنم. پانوشت زدم و توضیح دادم که این توصیه منجر به موقعیتی میشود که به لحاظ اجتماعی بهینه نیست و علیرغم سودآوری بالقوه برای شرکت چنین چیزی را توصیه نمیکنم . آن بخش را هم کمی عوض کردم و بیشتر به تحلیلی از حرکتهای بالقوه رقبای دیگر در این رابطه و روش برخورد با آن اختصاص دادم.
بلاخره تکلیف مشاور بنگاه چیست؟ به قول آن ظریف ما ندیم محمودیم یا ندیم بادمجان؟ برخی از توصیههای مشاوران در حوزههایی مثل تبلیغات، قیمتگذاری، بیرون راندن رقبا و سیاست نیروی انسانی عملن سود بنگاه را زیاد میکند ولی رفاه اجتماعی یا حداقل رفاه مصرفکننده را کاهش میدهد. توصیههای دیگری معمولن در راستای کوچکسازی و اصلاح ساختار وضع سهامداران را بهتر میکند ولی وضعیت زندگی کارگران را بدتر میکند. آیا مشاور باید در این مسیر شریک شود؟
چیزی که برای من روشن نیست این است که آیا این که هر مشاوری به بنگاه مربوطه خودش کمک کند تا در راستای موقعیت انحصاری کند لزومن در کلان منجر به بهینه اجتماعی میشود یا نه. حدس اولیه این است که لزومن نه! وگرنه نیازی به این همه بحث در مورد مقرراتگذاری روی بازارهای انحصاری نبود.
پ.ن: این سندروم احتمالن بیشتر مربوط به مشاوران مدیریتی است که اقتصاد خواندهاند و چیزهایی از تئوریهای مربوط به قدرت بازار و رفاه مصرفکننده و غیره در ذهنشان است..

نظرات
:
سلام
اگر بخواهي اين ديدگاه اخلاقي - انساني را از لايههاي كاربردي به لايه هاي نظري ببري، آيا منجر به چالش با كل پارادايم هاي موجود علم اقتصاد نخواهد شد؟
حامد: سلام
به نظرم خیر! علم اقتصاد اتفاقن میآید و موقعیتهای مختلف را آنالیز میکند و میگوید در چه موقعیتهایی مثلن انحصار به نفع جامعه است و در چه موقعیتهایی رقابت.
من دقیق متوجه نمیشوم که چرا باید پارادایم علم اقتصاد زیر سوال برود.
Anonymous - July 21, 2010 02:53 PM
علي نعمتي شهاب :
نه فقط شامل حال اقتصادخواندهها نميشود. چند روز پيش من داشتم دستورالعمل اخلاقي (Code of Ethics) جامعهي مشاوران آمريکا را ميخواندم به اين نکته تأکيد داشت؛ هر چند عملا مشاوران تا الان خيلي به اين موضوع توجه نکردهاند. سال 2008 يکي از دعواهاي اصلي در جامعهي مديريت آمريکا نقدهايي بود که به بيزينس اسکولها براي عدم توجه کافي به اخلاقي بار آوردن MBAها وارد شد. حرف خيليها اين بود که MBAهايي که اغلب وارد بازار مشاوره ميشوند، به اصول اخلاقي توجهي ندارند و تنها به بهبود شاخصهاي مالي يا وضعيت بنگاه تحت مشاورهي خودشان توجه دارند. به نظرم بايد هر مشاوري حتي از نوع اقتصادنخوانده به اين نکات توجه کند؛ مخصوصا در ايران که ما اغلب با نهادهاي بخش عمومي کشور درگيريم که از يک طرف دارند از بيتالمال تغذيه ميکنند و از طرف ديگر، بهبود عملکردشان باعث بهبود زندگي مردم کشورمان ميشود.
حامد: مرسی علی جان بابت نکات خوب
علي نعمتي شهاب - July 21, 2010 04:00 PM
:
فکر کنم برای حل این نوع مسائل تفکیک کوتاه مدت و بلند مدت می تواند سودمند باشد. در کوتاه مدت ممکن است باعث افزایش سود شرکت شود ولی در بلند مدت کارگران شرکت را ناراضی و بهره وری را کاهش می دهد، مشتری را ناراضی و در مقابل یک رقیب جدید وارد شونده به بازار آسیب پذیر می کند. اتفاقا مدتی قبل داشتم به این فکر می کردم که وجود رقیب باعث بهتر شدن خود شرکت و سود سهام داران، رضایت کارگران، و مشتری می شود. وجود رقیب باعث می شود شرکت بهینه تر بشود توانایی رقابت با شرکت های خارجی و ورود به بازارهای دیگر را پیدا کند. ... فقط این ها کلی تر و بلند مدت هستند، باید این ها را خورد کرد و به صورت قابل لمس به مدیران ارائه کرد. با اضافه کردن اینها می شود هم به وظیفه اخلاقی دادن اطلاعات درست و بهبود شرکت کمک کرد و هم به بهبود جامعه.
حامد: نکته این است که این رابطه کوتاهمدت / بلندمدت همیشه این شکلی برقرار نیست. گاهی واقعن هم در کوتاهمدت و هم بلندمدت به نفع بنگاه است که کاری را بکند که به ضرر جامعه است.
Anonymous - July 21, 2010 05:13 PM
یحیی :
سلام. به نظر من اگر بابت مشاوره ای که می دهید پول دریافت می کنید، اخلاقی نیست که کمفروشی کنید.
اگر هم فکر می کنید بهترین راهنمایی شما به مشتریتان از نظر اخلاقی درست نیست، می توانید از قبول کار مشاوره خودداری کنید.
به نظر من این یکی از اخلاق های بد ایرانی ها است که اول کار را قبول می کنند، بعد به ابعاد اخلاقی اش فکر می کنند.
حامد: سلام. داشتیم با دوستی ماجرا را تحلیل میکردیم و من اتفاقن به همین نکته کمفروشی اشاره کردم و گفتم از این به بعد بندی به قراردادهایم اضافه خواهم کرد که اگر توصیهای را خلاف مصالح اجتماعی بیابم در گزارش مشاوره منعکس نخواهم کرد.
در مورد تحلیل این کیس خاص کمی عجله یا تندروی کردهاید. شما که نمیدانید قرارداد من چیست و این که آیا چنین چیزی از قبل روشن بوده یا نه.
یحیی - July 21, 2010 09:40 PM
mohammad :
سلام
در مورد مشاوره بايد بگم ما كه هر بار مشاور مي گيرم بعد از مشاوره از مشاور تعهد مي گيرم كه اگر به راهنمايهاي شما عمل كرديم و نتيجه مدنظر بدست نيامد تمامي ضرر و زيان و هزينه از دست رفته را متعهد شود
اما يك پيشنهاد با توجه به فيلتر شدن وبلاگ شما پيشنهاد مي كنم ادرس انرا تغيير دهيد و در مورد مديران ارشد و باهوش نظام نيز چيزي ننويسيد
حامد: سلام. به نظرم اجرای چنین قراردادهایی در عمل بسیار مشکل و تقریبن نشدنی است. آن قدر فاکتورهای پیشزمینه وجود دارد که هیچ وقت نمیتوان سهم مشاور را در موفقیت یا شکست شرکت به روشنی مشخص کرد. ضمن این که مسوولیت شرکت مشاور اکثرن محدود است. فرض کنید شما 500 میلیون ضرر کردید. چه طور میتوانید از شرکت مشاور این رقم را پس بگیرید؟
mohammad - July 22, 2010 05:19 AM
هادی :
این در سطحی بالاتر پارادکس اخلاق است که باید با علم اخلاق به آن پرداخت و با اقتصاد نمیشود تکلیفش را روشن کرد. سئوال مشابهش در کار وکالت وجود دارد.
حامد: سلام هادی
نکته خوبی است که موقعیتهای مشابه وجود دارد ولی باهات موافق نیستم که کار اقتصاد نیست. تحلیل اقتصادی (و دقیقن اقتصادی) میتواند نشان دهد که این توجه یا عدم توجه به منافع اجتماعی کی مفید است و کی نیست. لذا میتواند پیامد رفتار شما را روشن کند.
هادی - July 22, 2010 06:47 AM
هادی :
این در سطحی بالاتر پارادکس اخلاق است که باید با علم اخلاق به آن پرداخت و با اقتصاد نمیشود تکلیفش را روشن کرد. سئوال مشابهش در کار وکالت وجود دارد.
هادی - July 22, 2010 06:48 AM
amir :
salam aghaye ghoddusiye aziz, man daneshjuye eghtesad hastam va raje be eghtesad motaale mikonam mikhastam azatun khahesh konam age mishe amaare bikariy bexatere bohrane maliye jahani ro behem begid mikhastam bebinam az avale shurue bohran ta akhare sale 2009 teadaade bikaaraan dar saraasare jahaan chand nafar budan? mamnun misham age man ro dar in zamine raahnemaayi konid....
حامد: سلام. من متاسفانه اطلاعی در این زمینه ندارم. باید به بانکهای اطلاعات مثل بانک جهانی مراجعه کنید و رشد بیکاری تک تک کشورها را در جمعیت فعالشان ضرب کنید تا به این عدد برسید.
amir - July 22, 2010 04:35 PM
:
توصیه ی اولیه ی شما کاملا اخلاقی است. در واقع شما تولید انحصار نکردید. شما با این کار امنیت شغلی برای کارکنان فعلی رو تضمین می کنید و باعث می شوید که رقبای بالقوه فقط در صورتی توان ورود به بازار رو داشته باشند که یا هزینه ی تولید پایین تر از شما داشته باشند یا کیفیت خیلی بالاتر (پورتر). در کل به سود جامعه خواهد بود چون به رقبا را "وادار" به تولید بهینه و ارزان یا با کیفیت می کند. پس کل جامعه دسترسی به کالای ارزان/با کیفیت خواهد داشت.
اصولا شروع رشد و پیشرفت همین است به نظر من.
پ.ن 1: من از پیشنهاد شما خبر ندارم، اما بعضی پیشنهاد ها از بُن غیر اخلاقی اند و غیر قانونی که مورد نظر من نبود. مثل فروش زیر قیمت تمام شده برای یک مدت، که باعث میشه کوچکتر ها که با حاشیه ی سود کم مشغول تجارت اند حذف شوند. (می دانم که قطعا پیشنهاد شما از این دست نبوده)
پ.ن 2: مثالی به ذهنم رسید از موقعیت انحصاری مایکروسافت که به نوعی باعث شد اوپن سورس انقدر گسترده بشه و در نهایت به نفع جامعه شد.
حامد: سلام. در برخی موقعیتها حرف شما درست است ولی نه همیشه. فرض کنید من به شرکت توصیه کردم تا 100 واحد اضافه ظرفیت مازاد بر ماکزیمم کشش بازار ایجاد کند. به این ترتیب ورود به بازار برای هیچ رقیبی بهینه نیست و لذا شرکتها مدتها قیمت انحصاری را شارژ میکند که به نفع جامعه نیست. ضمن این که هزینه ظرفیت اضافه هم سوخت شده است. متناسب با ساختار صنایع مختلف توصیه شما میتواند درست یا نادرست باشد.
Anonymous - July 22, 2010 04:41 PM
داود :
این قضیه فقط منحصر به مشاور نیست و هر جایی که منافع شخصی و منافع اجتماعی هم جهت نباشند احتمالا مصداق داره.
داود - July 22, 2010 07:12 PM
:
من اگر بجای شما بودم صرفنظر از مساله اخلاقی فقط به قانون متوصل میشدم. خیلی از کارها ممکنه رابطه خوبی با اخلاق نداشته باشه اما خوب قانونی هست. اگر شرکتهافقط به مسایل اخلاقی فکر کنند و در پی آن نتوانند حداکثر سود را ببرند ممکنه حتی منجر به نابودشدنشان بشود که در پی آن گاها"قانون"اونها رو به ورطه هایی می کشونه که متهم به عمل "غیر اخلاقی" در چارجوب قانون می شوند. بعنوان مثال شرکتی که مشکل نقدینگی داره می تونه حتی وفادارترین کارمندهاش رو اخراج کنه، این کار خارج از اخلاق هست اما قانونی، اما اگر این شرکت کارمندهاش رو به خاطر مسایل اخلاقی نگه داره و نتونه از عهده حقوق کارمندها و بدهی های خودش بربیاد همان کارمند می تواند بطور کامل قانونی شرکت رو متهم به عمل غیر اخلاقی عدم پرداخت حقوق کند.این مسال هم در مورد کم فروشی صادق هست (البته نه همیشه) من در کار صادرات هستم و در کنار کارم اقتصاد هم می خونم، از ترکیب کار و درس به این نتیجه رسیدم که گاها باید بی رحمانه تصمیم گرفت وگرنه مورد بی رحمی دیگران واقع می شوی.
Anonymous - July 23, 2010 10:27 AM
:
من اگر بجای شما بودم صرفنظر از مساله اخلاقی فقط به قانون متوصل میشدم. خیلی از کارها ممکنه رابطه خوبی با اخلاق نداشته باشه اما خوب قانونی هست. اگر شرکتهافقط به مسایل اخلاقی فکر کنند و در پی آن نتوانند حداکثر سود را ببرند ممکنه حتی منجر به نابودشدنشان بشود که در پی آن گاها"قانون"اونها رو به ورطه هایی می کشونه که متهم به عمل "غیر اخلاقی" در چارجوب قانون می شوند. بعنوان مثال شرکتی که مشکل نقدینگی داره می تونه حتی وفادارترین کارمندهاش رو اخراج کنه، این کار خارج از اخلاق هست اما قانونی، اما اگر این شرکت کارمندهاش رو به خاطر مسایل اخلاقی نگه داره و نتونه از عهده حقوق کارمندها و بدهی های خودش بربیاد همان کارمند می تواند بطور کامل قانونی شرکت رو متهم به عمل غیر اخلاقی عدم پرداخت حقوق کند.این مسال هم در مورد کم فروشی صادق هست (البته نه همیشه) من در کار صادرات هستم و در کنار کارم اقتصاد هم می خونم، از ترکیب کار و درس به این نتیجه رسیدم که گاها باید بی رحمانه تصمیم گرفت وگرنه مورد بی رحمی دیگران واقع می شوی.
Anonymous - July 23, 2010 10:34 AM
:
سلام,
ببخشید که انگلیسی مینویسم
If the company, with the help of consultant, brings something that is not in the current span of states of natures, the change is socially optimal, either it looks morally correct or not. so in practice it looks impossible to say what is right and what is wrong.
Hamed: In general you are right but it is not the case here. It was entry deterrence through excess capacity building not innovation.
Anonymous - July 23, 2010 05:31 PM
meh :
سلام. ایده بسیار جالب و حتی مهیجی هست. تا جایی که شخص مشاور می تونه در نقش یک قهرمان ظهور کنه و جامعه را از چنگال بنگاه های دد منش نجات بده.
اما وظیفه به این مهمی قطعاً باید بر عهده قانون گذار باشه تا با قوانینی که وضع می کنه مانع از شکل گیری همچین تراستهایی باشه. و نه وظیفه یک مشاور که می تونه با وجدان یا بی وجدان باشه.
یک سیستم حقوقی باید بر این مسائل کنترل داشته باشه.
اما اگر چنین ساختارهای حقوقی ای در جامعه وجود ندارد بهتر است گرفتار انواع تراستها شود تا زنگهای خطر در گوش قانون گذارانش به صدا در آید. که البته این اتفاق می افتد چرا که وجدان چیز قابل اعتمادی نیست.
حامد: نکتهتان درست است ولی گاهی شکلگیری این تراست این قدر روشن نیست که بشود لزومن با قانون به جنگش رفت ولی نکته بنیادی شما قابل تامل است.
meh - July 23, 2010 08:21 PM
مهدی :
به نظر من اگر مشاوره کسی باعث از گود خارج شدن رقبا بشود هیچ کار غیر اخلاقی نیست. باید بین morales و ethics فرق قایل شد. متاسفانه ما در فارسی به هر دو اخلاق می گوییم. اگر آیین نامه (ethics) مشاوران را رعایت بکنید دیگر بقیه چیز هایی را که اخلاق می نامید در واقع ترجیه شخصی شما است. ترجیهات شخصی خود را نباید به جای آیین نامه در نظر گرفت چون محتوای آن را یک نهاد معتبر ( مثان انجمن ملی یا جهانی مشاوران !) تعیین میکند و نه اعتدقادات شخصی.
مهدی - July 24, 2010 12:11 AM
مهدی :
ترجیح!
مهدی - July 24, 2010 12:12 AM
حمید :
توی این موقعیت ندیم هردو هستی! چون هم باید بادنجان رو همانطور که هست بشناسی و هم چون مشاور هستی،باید این تصویر دقیق رو برای تصمیم گیری صحیح تر به کارفرما منتقل کنی
حمید - July 25, 2010 09:22 PM
حمید :
ببخشید یک نکته رو یادم رفت بگم. توی این شرایط اگر به نفع دل کارفرما بادنجان رو مورد غضب قرار بدی بخاطر شرایط بدی که بعدها برای کارفرما ایجاد میشه به کارفرمای محترم! ظلم کردی
حمید - July 25, 2010 09:25 PM
:
این پاره های منفی انگار در مقابل شما باز نوشته است! من که چیزی نفهمیدم! شما چطور؟
Anonymous - August 1, 2010 06:08 AM