« پای کار نشستن | صفحه اول | خطاهای سیاست‌گذاری وزارت بهداشت »

26 اردیبهشت 90

جنایت و مکافات: لطفن پیش از تکرار کلیشه کمی بخوانید!

کاری به جنبه‌های دیگر بحث ندارم ولی یک جمله استاندارد در بیش‌تر مقالاتی که این روزها حول مساله آمنه - و موارد مشابه - نوشته شده است خودنمایی می‌کند و شبیه وحی منزل برای مخالفان قصاص است. به عنوان مثال: "تحقیقات متعدد حقوقی و اجتماعی از قرن هجدهم بدین‌سو نشان می‌دهد که مجازات اعدام هیچ تاثیری در کاهش جرایم و خشونت‌ها نداشته است." (امین بزرگیان، رادیو زمانه).

مبنای این حرف چیست؟ اگر از زاویه تئوریک نگاه کنیم هزینه جرم قطعن روی کاهش انگیزه جرم اثر دارد، خصوصن اگر جرم از جنس جرم‌هایی باشد که با خون‌سردی انجام می‌شود. این جمله را گفتم که فعلن جرم‌های ناخواسته و تصادفی یا ناگهانی مثل کشتن غیرعمدی یک نفر در یک مشاجره دوستانه را کنار بگذارم و بیش‌تر روی جرایمی که فرد از قبل برای آن نقشه می‌کشد و ملاحظات مختلف را وارد می‌کند متمرکز شویم. این مقاله چارچوب تحلیلی ساده‌ و مشهوری از این قضیه را ارائه می‌کند.

جرم‌شناسی اگر بخواهد روی شواهد استوار شود باید به روش‌های آماری اتکا کند و این روش‌ها تا همین اواخر آن‌قدر قوی نبوده‌اند که بشود نتایج قطعی از جنس گزاره پاراگراف اول تولید کند. آن‌هایی که کمی کار امپریکال در حوزه‌هایی از این جنس کرده‌اند فورن تشخیص می‌دهند که مساله با انواع و اقسام درون‌زایی‌ها و متغیرهای محذوف رو به رو است که نتیجه‌گیری از شواهد دم‌دستی یا هم‌بستگی‌های ساده آماری را مشکل می‌کند. یک مورد از مشکلات را مثال می‌زنم: این‌که ببینم اعدام زیاد شد ولی جرم سال بعد افزایش پیدا کرد خود به خود هیچ اطلاعی نمی‌دهد مگر این‌که اول بتوانیم وضعیت ناقض (Counter-Factual) آن را تصور کنیم و ببینیم "اگر اعدام صورت نمی‌گرفت جرم چه قدر می‌بود" و بعد آن‌را با وضعیت رخ‌‌داده مقایسه کنیم. تخمین این وضعیت ناقض در حالت‌‌هایی که داده‌ها محدود است و امکان آزمایش‌گاهی وجود ندارد کار بسیار پیچیده‌ و غیربدیهی است و صرفن در یکی دو دهه اخیر روش‌های کمابیش قابل اعتمادی برای آن به وجود آمده است.

حالا ببینیم دنیای تحقیقات چه می‌گوید؟ اگر در گوگل اسکالر نگاه کنیم این مقاله جدید یکی از پرارجاع‌ترین‌ها است (شاید پرارجاع‌ترین) و در یک مجله خیلی معتبر چاپ شده است. مقاله می‌گوید که پس از انجام ملاحظات لازم، مجازات اعدام اثرپیش‌گیرانه قوی دارد! این یکی مقاله که جدیدتر است (و برای مرکز خیلی معتبری نوشته شده است) می‌گوید نه تحقیقات مدافع اثر پیش‌گیرانه آن‌قدر دقیق هستند و نه تحقیقات مخالف آن و هنوز برای رسیدن به نتیجه راه داریم. موضع معقول هم شاید همین باشد که هنوز به اندازه کافی نمی‌دانیم! نه این‌که حکم قطعی بدهیم. تازه بگذریم که اثر بازدارنده مجازات ممکن است از یک جامعه به جامعه دیگر متفاوت باشد و چه بسا چیزی که در یک کشور بازدارنده است/نیست در کشوری دیگری نباشد/باشد. این به منافع و هزینه‌های نسبی جرم و مجازات بستگی دارد.

نتیجه: لطفن این مقاله را بیش از ادعای خودش تفسیر نکنید. من ادعایی در مورد جنبه‌های فلسفی و حقوقی قضیه ندارم و تخصص من نیست. ولی وقتی یک ادعای آماری و جامعه‌شناختی می‌‌شود باید برای آن منابع معتبر و قابل اعتماد و بروز معرفی شود نه این‌که نتیجه دل‌خواه نویسنده به عنوان نتیجه "مورد اتفاق" همه تحقیقات و به عنوان واقعیت بدیهی و محض و ساده جلوه داده شود.



   نظرات

محمدرضا :

اینکه نوع و میزان مجازات در پیشگیری جرم چه مقدار تاثیر داره همون طور که گفتی خیلی‌ جای بحث داره و به این سادگی‌ نیست،

ولی‌ نکته‌ای که می‌خوام اضافه کنم اینه که یکی‌ از دلایل (به نظر من مهمتری) که مخالفان قصاص ذکر می‌کنن اینه که فردی که در یک جامعه زندگی‌ می‌کنه فقط یه فرد نیست و اون شخص میتونه یه پدر، یه مادر، یه فرزند و ... باشه،

مجازات یه فرد بسته به نوعش اثراتی بر افراد دیگی‌ هم میتون داشته باشه

این اثرات گاه خیلی‌ شدید میتون باشن، به عنوان مثال کور کردن یه فرزندی که چشم یه فرزند رو کور کرده میتونه نه تنها زندگی‌ اون فرد رو (مشابه فرد قربانی) خیلی‌ سخت کنه بلکه میتونه باعث مشقت اطرفیان اون فرد (پدر، مادر یا هر کس دیگه) بشه، درسته که اطرفیان فرد قربانی هم آسیب می‌بینن ولی‌ قرار نیست که کسی‌ که لزوماً گناهکار نیست در این میان مجازات بشه یا حداقل میزان اثرات جانبی به افرادی که گناهکار نیستن کمتر بشه، نمونهٔ مشابه ولی‌ به ظاهر غیر معقول این روش که در بعضی‌ قبایل وجود داره اینه که اگه یه دختری قربانی تجاوز بشه باید یه فرد از خانوادهٔ فرد متجاوز (خواهر مثلا) مورد تجاوز قرار بگیره.

حامد: سلام محمدرضا. ممنون. نکته خوبی بود. یک چیزی البته هنوز روشن نیست: به هر حال هر مجازاتی این تبعات بیرونی را دارد. زندانی کردن فرد هم باعث می‌شود فرزندش دور از پدر یا مادر بزرگ شود. جریمه کردن هم باعث می‌شود فرزندش در فقر بزرگ شود و الخ.

نکته مهم کامنتت این است که سعی شود این اثرات به حداقل برسد. اگر فرد زندانی است فرزندانش بتوانند مرتب ببیندش. اگر جریمه یا از کار اخراج شده است فرزندانش کمک هزینه بگیرند و الخ.

 

طاها :

قدوسی عزیز
از چشمم افتادی چون یک مطلبی از شما خواندم که علیه مرحوم استاد دکتر عظیمی بود

حامد: اشتباه می‌کنید. بیش از یک مطلب بود. شما فقط یکی‌اش را دیدید!

 

رضا :

عالی. کلن فک کنم آمار یه کلمه ست که اشتراک لفظیه! همه به کارش می برن

 

سهیل سیادت :

موافقم چون اولا ادعا(ی آماری) باید به یک مطالعه علمی برگردد وگرنه باید حدس و اظهار نظر شخصی تلقی گردد. ثانیا اینکه گفتی «یک مقاله را بیش از ادعای خودش تفسیر نکنید». ثالثا مقاله علمی هم وحی منزل نیست چون نتایج معکوس هم زیاد پیش می آید.

حامد: سلام مجدد سهیل.

 

aram :

Lies, damned lies, and statistics

 

مهدی :

چند وقت اخیر مشغول خواندن تعداد زیادی مقاله (حدود 60 تا!) در همین زمینه تفسیرهای آماری برای درسی هستم. خلاصه حرف اکثر مقالات، غیر بدیهی بودن ساده ترین نتیجه گیری هاست. مثال های متعددی از مقالات معروف رشته های علوم اجتماعی وجود دارد که نتیجه علت و معلول برپایه داده ها، نادرست بوده. دنیای خبری و تحلیلی مسائل اجتماعی و سیاسی هم پر است از این نتیجه گیری ها. به نظرم باید در مورد تفاوت همبستگی آماری و رابطه علت و معلولی، بسیار نوشت و صحبت کرد.

حامد: مرسی مهدی جان. به امید دیدار محتمل در استکهلم

 

پویان :

حامد عزیز،
با این مطلبت کاملا موافقم، منتها احتمالا قبول داری که نتایج تحقیقات اقتصادسنجی خرد، خصوصا در مورد موضوعات اجتماعی و انسانی، کمابیش همه مشکلات بالا رو دارند.
از اونجا که این مشکلات مختص این مساله (مجازات اعدام) نیست، سوال من اینه که نقد تو چه پیشنهادی به کاربران عادی نتایج تحقیقات دانشگاهی می کنه؟
شبیه این مساله در علوم پزشکی هم هست که یک عده، هیچ اهمیتی به اخبار تحقیقات پزشکی قایل نیستند، چون میگویند این ها، همیشه در معرض تغییرند.
این که بگیم این نتایج وحی منزل نیستند، دقیقا چه عکس العملی رو باید در کاربر عادی داشته باشه؟ بالاخره اعتماد یا عدم اعتماد؟
من راه حل عملی سومی نمی بینم، البته مطمئن نیستم.

حامد: پویان جان سوال جالبی است. خودم من هم مثل تو جوابی ندارم جز هشدار دادن نسبت به ضعف‌های احتمالی این تحقیقات و قاطعانه تفسیر نکردن نتایج‌شان.

طبعن همه تحقیقات در یک طیف نیستند. مثل برخی‌شان مبانی تئوریک قانع‌کننده‌‌تری دارند (مثلن این‌که کلسترول خوب یا ماهی باعث کاهش حمله قلبی می‌شود توضیح تئوریک کمابیش روشنی دارد)، ضمن این‌که برخی شواهد منفی بسیار اندکی دارند (سیگار باعث افزایش سرطان ریه می‌شود). لذا همیشه این قدر غیرمطمئن نیستیم.

می‌ماند اثر کلم و گوجه روی سرطان و خواب روی چاقی و لاغری که همان طور که گفتی هر ماه یک تحقیق جدید برایش بیرون می‌آید و من هم شخصن خیلی جدی نمی‌گیرم‌شان.

 

امین بزرگیان :

سلام
اتفاقا در ناموس انتقاد من توصیه به خواندن به طرف مقابلم نیست.اما ایتن نوشته شما توصیه تان را به خودتان برمی گرداند.معمولا انسان ها در فرایندی ناخودآگاهانه مرتکب فاش سازی می شوند. سنت مسلط تحقیقات جامعه شناسی جرایم که دستری به آنها ساده است این مساله درباره مجازات اعدام وقصاص مسلط شده است که این نوع مجازات تنها در موارد خاص(جانیان حرفه ای) نه تنها از جرایم نمی کاهد بلکه به آن می افزاید.دسترسی به این منابع ساده است. اگر مفید بود در جهان امروز تنها ایران نمی ماند وچین ویکی دوتا کشور عقب مانده وهم اکنون همه کشورهای جهان از این شیوه بدرد بخور بهره می گرفتند. به جز تحقیقات پوزیویتیستی شرح های درخشان مارکس/روسو/فوکو و غیره از چیستی مجازات اعدام پرده ر می دارد. البته جهان علم بزرگ است و صداهای مختلفی و بعضا ناسازی در آن وجود داد.من جدیدا تحقیقی دیدم در حمایت از حجاب اسلامی برای دستگاه تنفسی! مهم میدان علمی است

حامد: سلام.

امین گرامی اتفاقن منتظر چنین مغالطه‌‌هایی بودم. شکل مغالطه این است:

1) اول ادعایی می‌کنیم که در ذات خود عددی و پوزیتویستی است.

2) از نوشته‌های روسو و مارکس و فوکو - که در جای خود و برای منظور دیگری درخشان هستند - برای حمایت از یک گزاره پوزیتویستی استفاده می‌کنیم.

3) علوم که تخصص‌شان بررسی ادعای گزاره است را با ادعای قدیمی و نخ‌نمای پوزیتویستی بی‌اعتبار جلوه می‌دهیم.

3-1) اگر لازم شد چیزی به اسم "سنت جامعه‌شناسی" هم می‌سازیم - بگذریم که سنت رایج فعلی جامعه‌شناسی در دنیا احتمالن آن چیزی نیست که شما می‌گویید - و گوشه امنی درست می‌کنیم که نقد علومی که به‌تر می‌توانند در این زمینه نظر بدهند را به اسم خارج از سنت جامعه‌شناسی بودن نشنیده بگیریم.

بگذریم.

 

:

شما جرم‌های ناخواسته و تصادفی یا ناگهانی مثل کشتن غیرعمدی یک نفر در یک مشاجره دوستانه را کنار گذاشتین در صورتیکه همه کمپین های مخالفت با اعدام که تشکیل میشه برای نجات جان کسانی هست که در این موقعیت ها قرار گرفتن و تعدادشون هم کم نیست. آمار ندارم و اصلن کاری هم به نسبت ها که چند درصد جرایم اینطوری اتفاق میفته ندارم برای من مهم اینه که این آدم ها هر تعدادی هم که باشن دیگران حق ندارن راجع به جان اون ها اظهار نظر کنن. با این جمله موافقم که هزینه جرم روی کاهش هزینه جرم تأثیر داره ولی این هزینه چی باید باشه؟ فقط اعدام میتونه جلوی قتل خواسته رو بگیره؟ از اونجا که وقتی قانونی گذاشته میشه برای همه هست و هیچ فرقی نمیذاره بین کسی که با برنامه کسی رو کشته و کسی که ناخواسته مرتکبش شده پس چرا بجای اعدام مثلن مجازات حبس ابد رو نذارن که کم از اعدام نیست ولی تفاوتش اینه که فرصت زندگی کردن و بهتر شدن رو از یک انسان نگرفته.

حامد: سلام. مخالفت چندانی با فرمایش شما ندارم.

 

جواد :

موضوع مورد بحث جالبه من پارسال یک کتابی از Harold Winter با عنوان Crime Economics ترجمه کردم برای ناشر نیروی انتظامی که این مباحث کلا در اون مورد بررسی قرار گرفته از نظر من وقتی داریم تو حوزه علوم انسانی فعالیت میکنیم همه مطالعات تجربی میشند و بررسی صرفا اقتصادی یک قضیه نمیتونه راهگشا باشه خیلی خوبه که به جنبه های جامعه شناختی و فاکتورهای فرهنگی و محلی و تاریخی هم توجه کنیم در ضمن آمار دروغ نیست ولی این قابلیت را داره که باهاش بزرگترین دروغ ها را بسازیم

حامد: ممنون از معرفی کتاب و خبر ترجمه آن. من متوجه نکته اصلی‌تان نشدم. ظاهرن هر دو توافق داریم که مطالعه تجربی باید روش دقیق و درست خودش انجام شود. کسی هم نمی‌گه صرفن باید جنبه اقتصادی در نظر گرفته بشه. بحث در مورد طراحی یک چارچوب سنجش علی مناسب برای تخمین درست روابطه.

شاید نکته‌ای داشتید که من متوجه نشدم؟ اگر این طور است لطفن بیشتر توضیح دهید. ممنون.

 
 

محمد :

این دوستمون «دو نقطه دی» که این لینک رو به اشتراک گذاشته واقعن فکر کرده نویسنده مقاله های بالا این آمار رو ندیدن؟

عجب بساطی شده ها! برای اطلاع می گم که نویسنده ی مقاله ی دوم (جان دونوهو سوم) با تقریب خوبی بزرگترین دانشمند حقوق و اقتصاد تجربی جهان به حساب میاد. بعد ملت میان یه لینک خسته میزارن که ثابت کنن حرفشون رو. ای بابا.

حامد: سلام محمد. همه چی خوبه اون‌جا؟

 

هومن :

اثر پیشگیرانه فقط یکی از جنبه هاییه که باید مورد بررسی قرار بگیره، چکیده و پایه دلایل مخالفان حکم اعدام و قصاص اینه که این دو حکم بر پایه این فرض صادر میشوند که فرد مذکور به هیچوجه قابل اصلاح نیست به همین دلیل برای عدالت به طور مثال باید اعدام شود، و انسان مرجع مناسبی برای همچین قضاوتی در مورد سایرین نیست!

حامد: من مخالفتی با شما ندارم. همان طور که گفتم اساسن از ورود به مباحث فلسفی قضیه پرهیز می‌کنم و شنونده/آموزنده هستم. بحث من فقط روشن کردن یک بخش از مساله بود که کمابیش از آن سر در می‌آورم و طبعن این همه ماجرا نیست.

 

رحیم :

با سلام
مثل همیشه سخنتان محکم و متین بود.
بعضی افراد به دقت متر می کنند ولی اینکه سر متر کجاست، خیلی برایشان مهم نیست !


حامد: سلام و ممنون از لطف شما.

 

کیا :

اینکه بگوییم مجازات اعدام اثر بازدارندگی دارد یا نه به پارامترهای زیادی وابسطه هستش (همونطور که خودتون توی مقالتون توضیح دادید)و دقیقا بر میگرده به جوامعی که توش این مجازات اعمال میشه . اینجا دقیقا موضوع بر میگرده به قراردادهای اجتماعی که یک جامعه داره به همین دلیله که آمار رو باید خیلی دقیق با توجه به پارامترهای جامعه شناختی همون جامعه آماری تحلیل کرد.حکم اعدام در جوامع پیشرفته اعمال نمیشه و یا بهتر بگیم تشخیص داده شده که مضرات این مجازات از مزایاش خیلی بیشتره(تاثیرات اخلاقی اون روی جامعه ) . برای ایران و جامعه ما هم باید یک تحلیل جامعه شناختی کامل روی این قضیه بشه تا بشه حکم داد که این مجازات بازدارنده هست یا حتی اگر بازدارنده هست مضراتش برای جامعه چیست و حتی اینکه روش اجرای این حکم چگونه باید باشه . البته یک نظر دیگر هم راجع به حکم اعدام وجود داره در اون به جنبه بازدارندگی قضیه کاری نداره بلکه مسئله فقط حذف فیزیکی هستش و مثل سلول یا غده سرطانی که شما میبرینش و از بین میبرینش تا جامعه رو پاک بکنین . البته مشکل اصلی در این نظریه تعیین سرطانی بودن غده هستش

حامد: ممنونم از توضیحات‌تون.

 

سياوش :

از اين زاويه كه شما قصاص رو مد نظر قرار دادين احتمالا «موضع معقول هم شاید همین باشد که هنوز به اندازه کافی نمی‌دانیم! نه این‌که حکم قطعی بدهیم.» (حق با شماست)
ولي خب قصاص كه فقط اعدام نيست. همينطور مجازات شديد كه حتما قصاص نيست. اين مقاله ها هم قصاص رو بررسي نكردن.
در كل حرف من اين كه اگه كاري به جنبه هاي ديگر بحث نداريد و همچنين مي خوايد فعلن جرم‌های ناخواسته و تصادفی یا ناگهانی رو كنار بگذاريد، لطفن فقط جمله آقاي بزرگيان رو نقد كنيد و كاري به مخالفت ايشون با قصاص نداشته باشيد :)

 

جواد :

شاید بشه اینجوری بگم که اون مسئله متغیرهای محذوف و درونزایی نقش فوق العاده ای داره به عنوان مثال اگر ما یک پراکسی از جریحه دار کردن عواطف عمومی هر جرم داشتیم( شاید هم احساسات مردم نسبت به یک جرم خاص) شاید نتایج این تیپ تحقیقات روند همگراتری داشتند در واقع منظورم قلت متغیرها توضیحیه

 

فاطمه ه. ا :

سلام آقاي قدوسي، مرسي از توجعهتون به كانتي كه توي گودر گذاشته بودم. والا من فكر مي‌كردم شما فيلترين و با فيلتر شكن نمي‌شه راحت كامنت گذاشت،‌مگه نه هميشه ترجيحم اينه كه پاي مطلب اصلي نظر بدهم. بنابراين اگه اشكال نداره،‌اينجا هم كپي پيستش مي‌كنم
شاد باشيد

 

فاطمه ه.ا :

از اين جنبه كه هنوزبراي نتيجه‌گيري كامل درباره اثر بازدارندگي اعدام به قطعيت نرسيده‌ايم كاملا با آقاي قدوسي موافقم. اما ايشون يك نكته توي مطلبشون آوردن كه به نظر من جاي توضيح دارد.

« اگر از زاویه تئوریک نگاه کنیم هزینه جرم قطعن روی کاهش انگیزه جرم اثر دارد»

از قيد نامبارك «قطعن» كه بگذريم، قيدي كه با توجه به توضيحات بعدي خود ايشون هم در علوم انساني نمي‌شود اين‌طور به راحتي به كار برد، فكر مي‌كنم اينجا يك مشكل بنيادين اتفاق افتاده. اين مشكل اينه كه ايشون دارن رفتار افراد در حوزه جرم را با تئوري‌هاي كه درباب رفتار در زمينه اقتصادي وجود دارد تبيين مي‌كنند. البته اگر به تخصص ايشون كه اقتصاده توجه كنيم، كاملا قابل درك است، اما درست نيست.

اتفاقا در روانشناسي اجتماعي موارد متعددي هست كه نظريه‌پردازي‌هاي تئوريك و مطالعات متعدد تجربي نشون داده‌اند بالا بردن هزينه نه تنها احتمال رفتار را كاهش نمي‌دهد، بلكه در برخي موارد آن را افزايش هم مي‌دهد. براي مرور كامل اين مساله مي‌تونم ارجاعتون بدهم به كتاب روان و معتبر روانشناسي اجتماعي اليوت ارونسون (اسم اصليش اينه social animal)

اما چندتا مثال براتون مي‌زنم. مطالعاتي كه در زمينه تبليغات انجام شده نشون داده كه بهترين راه براي كاهش يك رفتار پرخطر (رانندگي پرخطر، سكص بدون محافظت و ....) تبليغ و آگاه كردن افراد از وحشتناك ترين پيامدهاي اين رفتار نيست. اتفاقن زماني كه تمركز روي پيامدهاي خيلي آزاردهنده قرار مي‌گيره، مشاهده شده كه سيستم شناختي افراد به نحوي عمل مي‌كنه كه موقع تصميم‌گيري به پيامدهاي رفتار توجه نشود و براي همين احتمال تصميم‌گيري اشتباه افزايش پيدا مي‌كنه.

البته باز هم قبول دارم كه در حيطه علوم انساني، خصوصا علوميمثل روانشناسي و جامعه‌شناسي ما از قطعيت كه چي بگويم، از اطمينان هم خيلي به دوريم. اما اين دليل نمي‌شه به يافته‌هايي كه تا به حال وجود داره توجه نكنيم

 

امین بزرگیان :

سلام
در معرفی خودتان در وبلاگ نوشته اید:

قول بده که هرگز با من موافق نباشی، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق نباشی. قول بده که همیشه دنبال موضوعی برای مخالفت خواهی گشت، دنبال استثناهایی برای چیزهایی که من نوشته ام و استدلال هایی که به نظرت بی ربط و غلط می رسد. این طوری به من فرصت می دهی که ازت یاد بگیرم.
.....بسیار برایم جالب بود که با وجود چنین تسامحی مقاله تان رابایک گزاره کاملا خشونت آمیز آغاز کردید:برو بخوان. هشدار دادم که پاسخ این خود شیفتگی تنها خودش است: توبرو بخوان.
دوم اینکه در حوزه مطالعاتی و کاری بنده دیسکورس حاکم بر جامعه علمی درباره اعدام، بازتولید خشونت است. این را هر دانشجوی معمولی ترم اولی جامعه شناسی بعد از گذراندن درس آسیب شناسی یا جامعه شناسی جرم تایید می کند.اینقدر این داستان واضح است که آوردن مثال تحقیقی عبث است. مطمئنا درون هر میدان علمی نظزیات مخالفی هم مطرح می شود اما تا وقتی نتوانسته به اقناع علمی دست یابد چندان اهمیتی ندارد.مثلا در حوزه جامعه شناسی سیاسی تحقیقات زیادی وجود دارد در اثبات اینکه تفکیک قوا به حکومت داری ضرر می زند یا در همین موضوع هلوکاست تحقیقاتی هست که می گوید آشوویتس افسانه است. اتفاقا همین تحقیقات همواره مورد استفاده برخی قرار می گیرد. مهم جامعه علمی است
نکته بعدی اینکه این موضوع را باید در مکان های مختلف فرهنگی /اجتماعی دوباره بازخوانی کرد.حرف کاملا درستی است.هر گراند تئوری را باید برای هر جا دوباره آزمود. اماباز همان تحقیقات آکادمیک در حوزه جامعه شناسی جرم در ایران از اواخر دهه سی تا به امروز نشان می دهد اعدام هیچ تاثیری در کاهش جرم نداشته است. کافی است میزان وحجم جرایم قتل و بزهکاری را در تمام این سالهایی که چوبه های دار برپا بوده است نگاه کنید وبشمارید.جامعه ما وحشی تر نشده است
دوست عزیز دکمه ای از کت نوشته بنده درباره آمنه را که گرفته ای و اینجا نقل قول کردی جمله ای است از مارکس که بعدها فوکو درسخنرانی ای به آن استناد می کند و می پرسد چرا اعدام قاتلین را کم نمی کند بلکه پیچیده تر می کند.من نوشته های شما را گاها همینجا می خواندم اما واقعا نه از عیارنقدتان که از معیار زبانتان برای نوشته ام متاثر شدم
موید باشید
نکته بعدی اینکه

حامد: سلام.

امین گرامی فکر کنم دو لغزش زبانی از سوی من رخ داده است. اول این‌که مقاله اساسن خطاب به شما یا نقد مقاله شما نبوده است. نقد یک باور رایج بوده (حتی اگر این باور رایج در کتاب‌های درسی جامعه‌شناسی جرم ذکر شود که بنده هم حداقل چه نسخه فارسی آن‌ها را خوانده‌‌ام) و ذکر مثال از مقاله شما صرفن برای این‌ بود که جمله‌سازی را از خودم نیاورم و عین گزاره را از یک جای دیگر نقل کنم. شاید مقاله به اندازه کافی در این زمینه روشن نبوده است.

دوم این‌که تشکر می‌کنم بابت نقدتان به تیتر مقاله. حرف‌تان وارد است و من از آن دفاع نمی‌کنم.

از آن به بعدش دیگر بحث فنی است و متاسفانه توضیحات جدید شما نظر بنده را تغییر نداد و اتفاقن بر باور اولیه‌ام که نتیجه‌گیری شما دارای مشکلات روش‌شناختی است افزود. بحث این است که همان قدر که تحقیقات جامعه‌شناسی جرم در ایران برای شما جدی است (من هم از آن‌ها بیگانه نیستم، به هر حال دو سه سالی در ایران در فضای جامعه‌شناسی بوده‌ام)، برای بنده هم یک حوزه علمی جدید و کاملن جدی به اسم حقوق و اقتصاد وجود دارد که کارش به طور تخصصی پرداختن به این سوالات است و روش‌هایش هم به احتمال زیاد از روش‌های به کار برده شده در آن تحقیقات دقیق‌تر و بروزتر است. در این گفتمان رایج مشهورترین مقاله می‌گوید که اتفاقن اعدام روی جرم بازدارندگی دارند.

بنده هم همین یک مقاله را نمی‌گیرم که موضع قطعی مثبت بدهم. می‌گویم وقتی یک حوزه علمی خیلی جدید و پرطرف‌دار (خصوصن در آمریکا) حرف دیگری می‌زند به صواب نزدیک‌تر است که این قدر مثل شما قاطعانه موضع نگیریم چون ظاهرن شواهد مخالف هم همین قدر زیاد است.

در مورد این‌که چرا این استدلال‌نما که "با وجود اعدام بیش‌تر جرم بیش‌تر شده، پس اعدام تاثیر ندارد" بسیار سست و نادرست است در جای دیگری توضیح مفصل داده‌ام که اگر خواستید بعدن این جا تکرار می‌کنم.

 

امین بزرگیان :

سلام
در معرفی خودتان در وبلاگ نوشته اید:

قول بده که هرگز با من موافق نباشی، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق نباشی. قول بده که همیشه دنبال موضوعی برای مخالفت خواهی گشت، دنبال استثناهایی برای چیزهایی که من نوشته ام و استدلال هایی که به نظرت بی ربط و غلط می رسد. این طوری به من فرصت می دهی که ازت یاد بگیرم.
.....بسیار برایم جالب بود که با وجود چنین تسامحی مقاله تان رابایک گزاره کاملا خشونت آمیز آغاز کردید:برو بخوان. هشدار دادم که پاسخ این خود شیفتگی تنها خودش است: توبرو بخوان.
دوم اینکه در حوزه مطالعاتی و کاری بنده دیسکورس حاکم بر جامعه علمی درباره اعدام، بازتولید خشونت است. این را هر دانشجوی معمولی ترم اولی جامعه شناسی بعد از گذراندن درس آسیب شناسی یا جامعه شناسی جرم تایید می کند.اینقدر این داستان واضح است که آوردن مثال تحقیقی عبث است. مطمئنا درون هر میدان علمی نظزیات مخالفی هم مطرح می شود اما تا وقتی نتوانسته به اقناع علمی دست یابد چندان اهمیتی ندارد.مثلا در حوزه جامعه شناسی سیاسی تحقیقات زیادی وجود دارد در اثبات اینکه تفکیک قوا به حکومت داری ضرر می زند یا در همین موضوع هلوکاست تحقیقاتی هست که می گوید آشوویتس افسانه است. اتفاقا همین تحقیقات همواره مورد استفاده برخی قرار می گیرد. مهم جامعه علمی است
نکته بعدی اینکه این موضوع را باید در مکان های مختلف فرهنگی /اجتماعی دوباره بازخوانی کرد.حرف کاملا درستی است.هر گراند تئوری را باید برای هر جا دوباره آزمود. اماباز همان تحقیقات آکادمیک در حوزه جامعه شناسی جرم در ایران از اواخر دهه سی تا به امروز نشان می دهد اعدام هیچ تاثیری در کاهش جرم نداشته است. کافی است میزان وحجم جرایم قتل و بزهکاری را در تمام این سالهایی که چوبه های دار برپا بوده است نگاه کنید وبشمارید.جامعه ما وحشی تر نشده است
دوست عزیز دکمه ای از کت نوشته بنده درباره آمنه را که گرفته ای و اینجا نقل قول کردی جمله ای است از مارکس که بعدها فوکو درسخنرانی ای به آن استناد می کند و می پرسد چرا اعدام قاتلین را کم نمی کند بلکه پیچیده تر می کند.من نوشته های شما را گاها همینجا می خواندم اما واقعا نه از عیارنقدتان که از معیار زبانتان برای نوشته ام متاثر شدم
موید باشید
نکته بعدی اینکه

 

آرمان احتشام :

سلام حامدجان

اینکه در یک کشورآماراعدام بالا می رودوهنوزهم به همان صورت یا بیشتر جرم صورت می گیرد باید گفت: اولا برهه زمانی دررخدادجرم مهم است ثانیایک معلول گاهی زاییده چند علت است ثالثاگاهی اثبات یک جایگزین کارا در یک سیستم مهم تر از رد آن باشد.
خلاصه این که اگر نباشد پس چه ؟

 

نگار :

با سلام و تشکر از مقالات خوبتون.

من نظر شخصیمو در مورد این پست میدم..
به نظر من باید به این جرم با دیدی متفاوت از سایر جرم ها نگاه کرد؛این جرم ظلم یک مرد به یک زن است؛یکی از هزارن ظلمی که در جامعه به زنان میشود و ما بویی از آن نمیبریم.
آن چیزی که میتواند همچین رفتارهایی را (ظلم مردان به زنان که خیلی وقتها حتی متوجه ش هم نمیشویم و بی سرو صدامنتفی میشود)در جامعه کم کند ،اصلاح فرهنگ و ساختار و قوانین مردسالاری حاکم بر جامعه ست. اگر این مرد و مردهای مشابه او بدون مجازات آزاد شوند،درسی که به بقیه ی مردان داده میشود این است:من مردم،قدرت دارم،قانون و جامعه ی مردسالاراز من حمایت میکند، پس هر غلطی بخواهم انجام میدهم...

ظلم به زنان و کودکان در ایران بسیار بیشتر از آنچه در آمار و رسانه ها درج میشود رخ میدهد و چه بسیارند زنانی که رنجهایی بدتر از آمنه را تجربه میکنند و میمیرند و آب ازآب تکان نمیخورد.
مجید در جامعه ای مرد سالار بزرگ شده واز کودکی یاد گرفته است که از زنان بهتراست و به مرور این جسارت را پیدا کرده که همچین رفتار زشتی را انجام بدهد؛اگر ما از هم اکنون شروع به اصلاح فرهنگ و ساختارها بکنیم، تازه در نسلهای بعدی شاهد کاهش چشمگیر همچین جرایمی خواهیم بود.پس نباید انتظار داشت که حکم صادره برای مجید (هر چه که باشد)بر آمار جرم سال آینده تاثیر چندانی بگذارد؛ چرا که ساختارها همان است و جامعه و تربیت خانواده همان...

 

نگار :

ادامه:
مجازات برای امثال مجید لازم است ولی ولی برای کاهش جرم کافی نیست..

 

مهدي :

مقاله جالبي است از اين حيث كه سعي كرده از زاويه ديگري به موضوع اعدام نگاه كند.
ولي مستند زير كه چندماه پيش ديدمش سويه هاي ديگر حكم اعدام را نمايش مي دهد:
مستند چه كسي زن فوتباليست را كشت(ماجراي شهلا جاهد و ناصر محمد خاني )
http://www.youtube.com/watch?v=52Czda3tr4I&feature=related

البته 4 قسمته كه درهمين صفحه لينك قسمتهاي ديگرش هست...


آيا ما تمام دانش موردنياز براي قضاوت جهت اثباتخطاكاري يك انسان را در اختيار داريم؟
بر فرض كه تمام دانش موردنياز براي قضاوت را در اختيار داشته باشيم و به اين برسيم كه قطعاً‌قتلي توسط انساني بروز نمودها ست آيا واقعاً‌ ما مي توانيم با توجه به دخيل بودن هزاران پارامتر جبري در خطاهاي انساني(ژنتيك،ويژگيهاي رواني،جامعه، ) در حكمي خداگونه حق حيات را ازانساني بگيريم وحكم به مر گ يك انسان بدهيم كه نهايتاً‌ تنها عطش انتقام بدوي يك انسان ديگر را فرو بنشاند .
مثلاً‌در همين ماجراي شهلا بر فرض اينكه مطمئن باشيم شهلا مرتكب قتل شده است ،واقعاً‌ ناصر محمد خاني،جامعه مردسالار،حكومت و... بي گناهند؟

از طرفي آيا مجازات اعدام تكرار يك جنايت ديگر نيست؟ آيا اجازه حكومت به خانواده قرباني براي قصاص جز اضافه نمودن به سياهه جنايتكاران است.آيا فردي از خانواده كه زير صندلي محكوم به اعدام مي زند يا دراين حكم قصاص اخيري كه صادر شده است اسيد در چشم مي ريزد خوددرحال تكرار جنايت نيست؟

نهايتاً بر فرض كه مطابق با مقاله اثبات شود اين مجازات دركاهش جرم كاراست. آيا روشي جز راحتترين راه حل و پاك كردن صورت مسئله است. آيا حكومت هيچ مسوليتي در بروز خطاهاي انساني ندارد كه اينچنين خودش را درنزاع بين يك انسان و خانواده قرباني كنار مي كشد؟

به عكس مادر شهلا بعد از اعدام هم نگاه كنيد. خانواده فرد مجرم دراين بين چه گناهي مرتكب شده ا ست :

http://axerooz.wordpress.com/2010/12/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%A7%DA%A9/

 

رهگذر :

نکته‌ای که گویا فراموش شده این است که گرچه ممکن است این مطالعات عدم کارایی مجازات‌هایی مانند اعدام را ثابت نکنند، ولی همزمان مطالعات قانع کننده دیگری که کارایی مجازات اعدام را تایید کنند نیز موجود نیستند. به بیان دیگر، اگر تاثیر مجازات‌ اعدام در پیش‌گیری از جرائم آنقدر شدید نیست که بتوان به سادگی اثر یا بی‌اثری آنرا اندازه‌ گرفت، به نظر می‌رسد که طرفداری یا مخالفت آن به صرف آثار پیش‌گیرانه مجازات بیهوده باشد. به این دلیل شاید لازم باشد که مسئله را از جهات دیگر بررسی کرد. مثلا می‌توان به فلسفه مجازات، مقایسه نقش حکومت و شخص در این مسئله و مقایسه انتقام و مجازات پرداخت.

 

ناشناس :

سلام حامد،

با حرفت در مورد استفاده های نادقیق از آمارها موافقم. ولی به نظرم چیز عجیبی نیست، برای اکثر افرادی که من دیده ام که با اعدام مخالفت می کنند مساله چیزی شبیه اعتقاد دینی است، برای همین نمی دانم تذکر دادن این اشتباه چقدر تاثیر دارد. اگر این روش استدلال کار نکند آنها که صادق تر هستند آن را کنار می گذارند و استدلال های دیگر را ادامه می دهند، آنها هم که صادق نیستند به تکرار استدلال ادامه می دهند.

برای کارایی استدلال روی فردی، آن فرد باید اولویتش بهتر کردن متوسط خشونت در جامعه باشد، نوعی نگاه یوتولاریسمی به مساله حق داشته باشد. برای من این الویت اصلی نیست، مثلا اینجا حق فرد مقتول و خانواده ی او مطرح است حتی اگر به متوسط یوتولیتی جامعه آسیب بزند. به قول یکی آنها که واقعا مخالف اعدام هستند می توانند سندی را امضا کنند که اگر کسی آنها یا کسی از خانواده ی آنها را به قتل رساند طرف را قصاص نکنند. من مشکلی با این ندارم. ولی مساله این است که عده ای می خواهند بقیه را هم مجبور به این کار بکنند. معیارهای دیگری هم هست. ولی تا جایی که من بحث کرده ام آدم هایی که این نوع استدلال های تاثیر حکم اعدام روی میزان جرم و قتل را مطرح می کنند فقط از آن استفاده ابزاری می کنند و اگر برایشان قطعی هم شود حکم اعدام تاثیر مثبت روی کاهش جرم دارد باز نظرشان عوض نمی شود.

باز هم تشکر برای پست های خواندنیت.

 

س :

آقای قدوسی آن چیزی را که به امین بزرگیان گفتید تکرار می کنید لطفاً اینجا بگذارید! لطفاً جواب مهدی را هم بدهید تا از بحث شما بیشتر بیاموزیم.

 

ف :

اول ابنکه با ایرادی که وارد کردید موافقم. دوم اینکه به نظر من یک جنبه دیگر مجازات این است که جامعه از فرد جانی محافظت شود. مثلا در این مورد حبس ابد خطر حضور جانی در جامعه و تکرارش را کم می کند ولی کور کردنش کمکی به حفظ جامعه از شرش نمی کند و سوم اینکه باید معلوم بشه جامعه حق انجام چه نوع محازاتهایی را دارد و مزیتها و معایب هر نوع مجازات برای جامعه چقدر است

 

مریم :

حامد جان، اول از همه ممنون برای به اشتراک گذاشتن لینک هایی که در حمایت از حکم قصاص بوده اند.

من با نظر شما موافقم و فکر می کنم این که ما اصولاً راجع به هر مسئله ایی قضاوت و سمت گیری می کنیم و بخصوص اگر هم کمی قضاوت هامون چاشنی علمی داشته باشه درست بودن جهت گیری هامون را حکم مطلق می دونیم ، اخلاق ناسالمی هست که مانع درست دیدن و رشد آگاهی های ما می شه.

اما شخصاً اون وجه از رفتار خانم آمنه - با وجود آسیبی که دیده اند و بحرانی که با اون مواجه هستند - مورد توجه من قرار گرفته که مربوط می شه به جسارتی که به خرج دادند در بیان مسئله و قرار گرفتن در جایگاه قضاوت شدن در جامعه ارزشی ما و در یک سطح کلان بین المللی و وادار کردن افراد جامعه ایران به اینکه عمیقاً راجع به این موضوع فکر کنن و نویسندگان مطلب بنویسند. قبول کنید اگر مکافات این جرم تا این حد سنگین نبود نمی توانست چنین بازتاب گسترده ایی داشته باشد. این خانم در مصاحبه ایی گفته اند سکوت کردن و بیشتر به صدای مردم گوش می دن و تحلیل ها رو بررسی می کنن. و قصد دارن کتابی رو راجع به این مسئله تکمیل کنند.

شاید اگر بخواهیم فقط به مجازات در لحظه اجرای حکم و بعد از آن نگاه کنیم مسئله درست بودن یا نبودن آن مطرح باشد.

ولی من با اینکه نمی دونم انتهای این داستان چطوری تمام می شه و ترجیح هم می دم ارزشی برای نوع اون پایان قائل نباشم توی ذهنم ولی فکر می کنم اگر قرار باشه مجازات چنین اثری در جامعه داشته باشه، تا همین قسمتش هم کلی تونسته تو آگاه کردن افراد موفق باشه.

در ضمن اجازه دارم این پست رو در فیس بوک شیر کنم؟

 

عطیه :

یعنی همینطور آدمها را اعدام کنیم، کور کنیم، قطع ید کنیم و ... تا کارهای امپریکال ثابت کند که این کار غیر بشری و غیر انسانی است و مثلا تاثیری روی کاهش جرم ندارد و ...؟؟؟؟؟
جالب است که کارهای امپریکال را وقتی قابل استناد میدانیم که به حرف امان نزدیک باشد مثلا اگر معتقد باشیم فقط 5 درصد مردان اقدام به آزار خیابانی می کنند؛ لزومی ندارد کار امپریکال مستند کنیم که خلاف ایده امان ثابت شود ولی ... تازه بگذریم از اینکه همین ماجرای آمنه ظاهرا از یک آزار دانشگاهی و خیابانی شروع شده و ...
مرسی از اینکه وقتی کارهای امپریکال به ایده اتان نزدیک است برای بقیه هم لینک میگذارید و ...

 

:

سلام
البته بحث آمنه بحث قصاص است و قصاص هم یک حکم شرعی است یعنی بر اساس تحقیقات جرم شناسی و اصول روش شناختی پوزیتویستی کسی به این نتیجه نرسیده که باید حکم قصاص را انجام داد بلکه یک سنتی بوده که انجام می شده.
در ثانی شما در نظر داشته باشید که قصاص اشد مجازات است. بدیهی است که اگر مجرمان را به اشد مجازات محکوم کنید بهتر می توانید از جرایم جلوگیری کنید.
باید دید که اختلاف بین جرایم در جوامعی که اشد مجازات رعایت می شود با جوامع دیگر در چه حد است؟
وضعیت ایده آل این است که بشود فرد مجرم را به نحوی تنبیه کرد که اصلاح شود و دوباره به جامعه باز گردد نه این که فرد مجرم را نابود کرد یا شکنجه داد که عبرت سایرین باشد.

 

meh :

کامنت بالا از بنده بود.
تشکر

 

میثم :

چرا فکر می کنید که مجازات اعدام شدیدتر از حبس ابد است؟
آیا قصاص یک موضوع فرهنگی نیست؟
اگر درک کلی جامعه ای این باشد که اعدام در مقایسه با سایر مجازات ها از درد و رنج کمتری برخوردار است آیا باز هم مجازات اعدام قدرت بازدارندگی فرض شده را دارد؟
اگر شرایطی ایجاد شود که در آن متهم، حبس ابد را دردآورتر و رنج آورتر از مجازات اعدام در نظر بگیرد آیا باز هم قصاص مرگ بهتر از مجازات اعدام خواهد بود؟

 

سهند :

بد نيست در اين رابطه اين را هم بخوانيد:
http://mostafazizi.net/2011/05/23/ameneh/

 

علی :

من متخصص حقوق جزا یا جرم شناسی نیستم، با این حال دو نکته را می توانم به بحث اضافه کنم:

1- فکر می کنم حرفی که از آقای بزرگیان نقل شده بیان نادرست این مساله است که شدت مجازات لزوما به کاهش جرم منجر نمی شود و کاهش مجازات هم لزوما افزایش جرم را در پی ندارد. برای مثال کاهش یک درجه ای و تبدیل مجازات اعدام به حبس ابد، در بسیاری کشورها، باعث افزایش جرایم مربوطه نشده است.

2- تا جایی که می دانم جرم شناسان معتقدند حتمیت مجازات تاثیر بازدارنده بیشتری دارد تا شدت آن. یک اشکال مهم مجازات قصاص (هم قصاص نفس و هم قصاص عضو) این است که این مجازات حتمی نیست. کسی که مرتکب جرم مستوجب قصاص شده ممکن است قصاص شود، دیه بدهد یا اصلا عفو شود. نه اصل مجازات حتمی است و نه میزان آن. این وضعیت در محاسبه و تصمیم به ارتکاب جرم تاثیر می گذارد و از بازدارندگی مجازات می کاهد.

 

علي :

برفرض تمام استدلالهاي مخالفان مجازات اعدام را رد كنيم و بپذيريم از لحاظ آماري، اين نوع مجازات عامل پيشگيرنده است. سؤال اين است كه آيا هر عامل پيشگيري، به صرف تأثيرگذار بودنش عقلاني، انساني يا موجه هست يا نه. مثالي اغراق‌شده مي‌زنم: برترين عامل پيشگيري از حوادث جاده‌اي ممنوعيت تردد خودروها در جاده‌هاست! آيا اين عامل و اين قانون نشاني از عقلانيت و تدبير دارد؟اگر آمارها نشان دهند عامل بيشتر تصادفات رانندگي مردها (يا زنها؛ فرقي نمي‌كند) هستند، آيا به استناد اين آمار مي‌توان مردها ـ يا زنها ـ را از رانندگي محروم كرد؟

 

   ارسال نظرات:


 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007