« July 2011 | صفحه اول | September 2011 »

August 30, 2011

نابرابری های جنسیتی

دوست خوبم دکتر جعفر خیرخواهان لطف کرده و مطلب زیر را که مرتبط به پست قبلی است برای چای ارسال کرده است. این مطلب ترجمه‌ای از فصل ششم کتاب مقدمه‌ای بر علم اقتصاد داسگوپتا (انتشارات آکسفورد) است که جعفر ترجمه کرده است و به زودی توسط نشر ماهی منتشر خواهد شد. امیدوارم زودتر ترجمه منتشرشده کتاب را معرفی کنیم.

××××××××××××××××××××××××××××××××××

..... جمعیت‌شناسی به نام پراوین ویساریا در یک مقاله مهم اظهارنظر کرد که نسبت زن به مرد در هند از زمان نخستین سرشماری هند در سال 1901 روندی کاهشی داشته است؛ بدتر این‌که، این نسبت بسیار کم‌تر از عدد 1 شده بود. بر اساس آخرین سرشماری در هند، 93 زن به ازای هر 100 مرد وجود دارد. در جهان ثروت‌مند امروز، این نسبت 106 زن به ازای هر 100 مرد است. یک کارشناس بیماری‌های واگیردار به نام لینکلن چن برای یافتن پاسخ به پرسشی که در واکنش به یافته‌های پراوین ویساریا مطرح شده بود یعنی این پرسش که «چه بلایی سر زنان آمده است؟ یا این زنان به کجا رفته‌اند؟» به همراه همکارانش، نرخ مرگ و میر مبتنی بر جنسیت و آمار انسان‌سنجی را از روستاهای شبه قاره هند گرد‌آوری و کشف کردند که در خانواده‌های فقیر، سوگیری به نفع مردان در تغذیه و بهداشت وجود دارد. حدس آن‌ها این بود که والدین نه تنها اقدام به کشتن دختران نوزاد می‌کنند، بلکه پس از به‌دنیا آمدن نیز توجه بهداشتی- درمانی و مراقبت کم‌تری از آن‌ها به عمل می‌آورند تا تعداد دختران در خانواده کم‌تر شود.

تبعیض بهداشتی علیه دختران، محدود به شبه‌قاره هند نیست و در چین نیز وجود دارد. وقتی هنجارهای اجتماعی اصرار بر این دارند که والدین باید جهیزیه‌ای بیش از استطاعت خانوارها بدهند و پسران باید نگه‌داری از والدین پیر را بر عهده گیرند، در خانوارهای فقیر ترجیح به داشتن فرزند پسر امری گریزناپذیر می‌گردد. با این‌حال، اگر فرض کنیم که مادران بیش از پدران، با دختران هم‌دلی دارند، باید انتظار داشت در خانوارهایی که زنان، تحصیل‌کرده هستند یا به مشاغل درآمدزا دسترسی دارند یا بودجه خانواده را در کنترل دارند، با فرض ثبات سایر شرایط، تبعیض علیه فرزندان دختر از حیث تغذیه و بهداشت کم‌تر باشد. شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد وضع در شبه‌قاره هند و جنوب صحرای آفریقا به این‌گونه است.

نسبت زنان به مردان در صحرای آفریقا 102 زن به 100 مرد است که نشان می‌دهد عدم‌توازن زنان به مردان در هند صرفاً ناشی از فقر نیست. جمعیت‌شناسی به نام اِستر بوزروپ مشاهده کرده است زنان در صحرای آفریقا نقش برجسته‌ای در کشاورزی از جمله کشاورزی با بیل دارند در حالی‌که عکس آن حالت در مناطقی چون شبه‌قاره هند که کشاورزی با گاوآهن رواج دارد حاکم است. بوزروپ رابطه‌ای میان فن‌آوری تولید غذا و موقعیت زنان برقرار کرده است. تبعیض علیه زنان در شبه قاره هند بر حسب تغییر در مناطق آب و هوایی تغییر می‌کند. بیش‌تر زنان در شالی‌زارها فعال هستند زیرا کار در شالی‌زار نیازمند مهارت و سرعت، و نه زور بازو است. زنان کم‌تری در کشت گندم مشارکت دارند زیرا توان بدنی، نهاده ضروری برای آن کار به شمار می‌آید (کار با گاوآهن نیازمند توان بدنی است). در هند نسبت زن به مرد در مناطقی که برنج تولید می‌شود (این مناطق عمدتاً در جنوب و شرق هند قرار دارند) بالاتر از مناطقی است که گندم تولید می‌شود (این مناطق عمدتاً در شمال هند قرار دارند).

عدم‌توازن‌های جنسیتی در زمینه تندرستی، درون خانوارهای جهان فقیر به انتخاب میزان باروری آن‌ها ربط دارد. از آن‌جا که زنان در به‌دنیاآوردن و بزرگ‌کردن بچه‌ها بار و هزینه بیش‌تری متحمل می‌شوند، باید انتظار داشت مردان بیش از زنان خواستار فرزند باشند. از سوی دیگر، چنان‌چه زنان به لحاظ اقتصادی بیش از مردان آسیب‌پذیر باشند، باید خواهان فرزند بیش‌تری باشند زیرا فرزندان در مقابل شرایط خصوصاً بد یک نوع بیمه به شمار می‌آیند. از هر طرف که نگاه کنیم، انتظار می‌رود نرخ زایش در جوامعی که زنان قدرت بیش‌تری دارند پایین‌تر باشد. داده‌های مربوط به جایگاه زنان در جهان توسعه نیافته یک الگوی غیرقابل‌خدشه را نشان می‌دهد: نرخ بالای باروری ، نرخ بالای بی‌سوادی زنان، سهم پایین زنان در مشاغل مزدبگیری و درصد بالای زنانی که در خانه کارهای بدون مزد انجام می‌دهند، همه با هم تغییر می‌کنند.

August 27, 2011

گاوآهن و موقعیت زنان

بازهم مقاله جالب دیگری در مورد تعامل ساختار اقتصادی و موقعیت جنسیتی در جامعه. مقاله سعی می‌کند تا شواهد تاریخی بین فناوری کشاورزی منطقه و هنجارهای اجتماعی رایج در مورد نقش زنان را بررسی کند. استدلال مقاله این است که در جوامعی که به طور تاریخی استفاده از گاوآهن رواج بیش‌تری داشته است، عمده کار کشاورزی بر عهده مردان بوده است. در مقابل جوامعی که از گاوآهن استفاده نمی‌‌کردند، زنان باید نقش وجین‌کردن (کندن علف‌های هرزه) و جمع‌اوری سنگ‌ریزه‌ها را بر عهده می‌‌گرفتند. در گروه دوم از جوامع میزان مشارکت زنان در خارج از خانه بالاتر بوده در حالی که در گروه اول زنان بیش‌تر در خانه می‌ماندند.

نویسندگان با جست و جوی منابع و بانک‌های اطلاعاتی مردم‌شناسی ساختار تاریخی کشاورزی و متغیرهای کنترل مثل ساختار سیاسی را برای گروه‌های قومی مختلف در سراسر دنیا استخراج کرده و نشان می‌دهند که پس از انجام انواع کنترل‌های لازم و رایج، موقعیت فعلی زنان (مشارکت در بازار کار، حضور در سیاست و الخ) هم‌بستگی معنی‌داری با این ساختار تاریخی دارد. ضمنن نشان می‌دهند که اثر این پدیده حتی در داخل تک قاره‌‌ها هم برقرار است و لذا مثلن در جوامع آفریقایی که فناوری کشاورزی متفاوتی داشتند زنان موقعیت مختلفی دارند. برای کسانی که به جزییات فنی‌تر علاقه‌مند هستند، در متن مقاله شواهدی برای علی بودن رابطه و تست‌های پای‌داری مختلف ارائه شده است. مثل هر مطالعه امپریکال/تاریخی دیگری از این جنس،‌ انواع اما و اگر‌ها را می‌توان وارد کرد ولی خواندن مقاله برای من جذاب بود.

احتمالن پدیده مشابهی را می‌توان در کشور خودمان هم بررسی کرد. به وضوح موقعیت زنان و ارزش‌های اجتماعی در قبال آنان در استان‌های مختلف کشور متفاوت است و حدس می‌زنم بشود شواهدی در مورد رابطه ساختار اقتصادی/کشاورزی و نقش‌های جنسیتی پیدا کرد. صرفن به عنوان یک مثال مقدماتی: در شمال ایران زنان حضور فعال‌تری در کشاورزی و فعالیت‌های اقتصادی خارج از خانه دارند و ارزش‌های اجتماعی و نوع پوشش سنتی و الخ این منطقه متفاوت از مناطق مرکزی است. از آن طرف در مناطق کوهستانی‌تر زنان بیش‌تر تولید اقتصادی (تولید لبنیات، قالی‌بافی و ...) را در داخل خانه انجام می‌دهند.

August 15, 2011

چه کسی نفع می‌برد و چه کسی می‌بازد؟ اثرات بازتوزیعی طرح هدف‌مندسازی یارانه‌ها

سرمقاله‌‌ دنیای اقتصاد

طرح هدف‌مندسازی یارانه‌ها، قیمت‌های نسبی برخی از کالاهای کلیدی از جمله حامل‌های انرژی را به طور قابل ملاحظه‌ای تغییر داده است. تغییر در قیمت‌های نسبی و نیز هم‌راه شدن آن با برخی پرداخت‌های انتقالی باعث خواهد شد تا بازارهای مختلف کار، سرمایه و کالا در کوتاه‌مدت و بلندمدت به این تغیرات واکنش جدی نشان دهند و طبعن اثر این تغییرات برای همه عامل‌ها در اقتصاد یک‌سان نخواهد بود. ارزیابی جنبه‌های رفاهی سیاست حذف یارانه‌ها و طراحی مکانیسم‌های مناسب پوششی، مستلزم شناخت درست از برندگان و بازندگان تغییر است. تا کنون عمده توجه سیاست‌گذاران به تفکیک گروه‌های درآمدی بوده است حال آن‌که اثرات متفاوتی ممکن است در درون هر گروه درآمدی بروز کند و لذا تحلیل‌های سیاست‌گذاری باید در سطحی جزیی‌تر صورت گیرد.

در این سرمقاله کوتاه سعی می‌کنیم برخی از اثرات بازتوزیعی طرح را برشمرده و نمونه‌هایی از برنده و بازنده‌‌های احتمالی هر اثر را ذکر کنیم:

1) مصرف‌کنندگان: گروه‌های مختلف درآمدی نه تنها تقاضای متفاوتی دارند بل‌که سهم متفاوتی از درآمد خود را صرف حامل‌های مختلف سوخت می‌کنند. به عنوان مثال خانواده‌های کم‌درآمدتر معمولن تقاضای بیش‌تری برای نفت سفید (برای گرمایش و طبخ غذا) و گازوییل (به علت استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی) دارند و ممکن است سهم بیش‌تری از درآمد خود را صرف حامل‌های انرژی و گندم بکنند. در مقابل صاحبان خودرو مصرف بنزین بالاتری دارند. متناسب با افزایش نسبی قیمت هر یک از این محصولات، اثرات روی گروه‌های مختلف متفاوت خواهد بود.

2) عامل‌های تولید: بالا رفتن قیمت انرژی، صنایع مختلف را به سمت بهینه‌سازی مصرف انرژی سوق خواهد داد. این که آیا در این فرآیند تمایل به جای‌گزینی انرژی با سرمایه بیش‌تر خواهد بود یا با نیروی کار به ساختار فناوری تولید و قیمت‌های نسبی این دو عامل جای‌گزین بستگی خواهد داشت. اگر صرفه‌جویی در مصرف انرژی از محل تجهیزات سرمایه‌برتر صورت بگیرد ممکن است تقاضا برای سرمایه بالا رفته و تقاضا برای نیروی کار پایین بیاید. در چنین شرایطی صاحبان سرمایه در این فرآیند منتفع شده و نیروی کار متضرر می‌شود.

3) سهام‌داران و صاحبان صنایع: تغییرات شدید در قیمت عامل‌ها موقعیت رقابتی صنایع مختلف را تحت‌الشعاع قرار داده است. این تاثیرات برای سهام‌داران صنایعی که قدرت رقابتی خود را از دست داده و از دور رقابت خارج می‌شوند زیان‌بار خواهد بود. از طرف دیگر اگر برخی گروه‌های صنعتی بتوانند از طریق پیش‌بردن فرآیند چانه‌زنی با دولت سهم بیش‌تری از کمک‌های انتقالی به صنایع را از آن خود کنند ممکن است سهام‌داران این صنایع صاحب منافع بادآورده‌ای شوند.

4) منافع محیط‌زیستی: افزایش قیمت سوخت اگر باعث کاهش مصرف سوخت شود می‌تواند کیفیت محیط‌زیستی را در شهرهای بزرگ و آلوده مثل تهران و مشهد و اصفهان ارتقاء دهد. به این ترتیب ساکنان این شهرها از مزایای مثبت طرح بهره‌مند می‌شوند. در مقابل در مناطق حاشیه‌ای نه تنها چنین اثر مثبتی وجود ندارد (چون چنین مشکلی از ابتدا وجود نداشته است) بل‌که به علت جای‌گزینی احتمالی حامل‌های تجاری با سوخت‌های جنگلی (چوب) امکان تخریب محیط زیست و افت درآمد و کیفیت زندگی در بلندمدت برای ساکنان این مناطق وجود دارد.

5) صاحبان تخصص‌ها: تحول فناوری تولید از بهره‌وری پایین انرژی به بهره‌وری بالا مستلزم بازسازی ساختار شرکت‌ها و تغییر در ترکیب نیروی کار است. در این فرآیند تقاضا برای برخی تخصص‌ها که در راستای بهینه‌سازی مصرف سوخت هستند بالا رفته و در مقابل ممکن است بخشی از نیروی کار متخصص در فناوری قدیمی شغل خود را از دست بدهد.

6) نفع‌برندگان مستقیم از سوخت یارانه‌ای: قاچاق سوخت به کشورهای هم‌جوار یک منبع درآمد عمده برای برخی ساکنان مناطق مرزی در غرب و شرق کشور است که متناسفانه فاقد منابع درآمدی جدی در بخش‌های دیگری هستند و لذا قاچاق سوخت (هر چند غیرقانونی) به نوعی شکل مکانیسم تامین اجتماعی را برای آن‌ها ایفا می‌کرده است. حذف یارانه‌ها عملن یک منبع درآمدی برای این بخش‌ها را قطع می‌کند و ممکن است اقتصاد این مناطق را با مشکل جدی رو به رو کند و لذا لازم است سیاست‌های تور تامین اجتماعی برای این مناطق در اولویت بالاتری قرار گیرد.

7) صاحبان مسکن و وسایل نقلیه: وقتی قیمت سوخت به ناگهان زیاد می‌شود جذابیت‌ خودروهای پرمصرف کم شده و بر جذابیت خودروهای کم‌مصرف افزوده می‌شود. از طرف دیگر تقاضای مسکن در مناطقی که دور از مراکز تجاری/صنعتی هستند و لذا هزینه رفت و آمد زیادی را به ساکنان تحمیل کنند می‌کنند افت کرده و تقاضا برای مناطق نزدیک زیاد می‌شود. در بلندمدت قیمت سوخت قیمت‌های نسبی زمین و مسکن در شعاع‌های مختلف مناطق بزرگ شهری و ثروت صاحبان زمین و مسکن در این مناطق را تغییر می‌دهد.

8) صاحبان دست‌مزدهای چسبنده و دارایی‌های نقدی: اگر انجام پرداخت‌های انتقالی به استقراض از بانک مرکزی و تورم اضافی بینجامد، کسانی که در بخش‌های با دست‌مزد اسمی چسبنده (مثلن کارکنان دولت) کار می‌کنند و نیز کسانی که سرمایه‌های‌شان به شکل اوراق بهادار نقد (پول نقد) و شبه نقد (مثل اوراق مشارکت) است در این فرآیند متضرر خواهند شد. صاحبان پس‌اندازهای کوچک که به علت ضعف بازارها قادر نبوده‌اند در این فاصله پس‌انداز خود را در دارایی‌های مقاوم در مقابل تورم (مثل مسکن) ذخیره کنند از جمله دیگر زیان‌دیدگان طرح خواهند بود.

طبعن این یک فهرست نمونه است و اثرات بازتوزیعی می‌تواند فراتر از این موارد باشد. تنوع در اثرات بازتوزیعی ورودی‌ مهمی برای طراحی سیاست‌های بهینه مالیاتی و جبرانی مکمل طرح است که در مقاله دیگری در این باره صحبت خواهیم کرد.

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007