قاعدههای حسی در زندگی روزمره
قبلن در مورد اثر بویینگ یا هزینه ریخته صحبت کردهام. دن گیلبرت استاد روانشناسی هاروارد در این سخنرانی جذابش در تد مثالی مربوط به همین مساله (البته از زاویهای کمی متفاوت) را مطرح میکند که موضوعش همانند پست چند سال پیش من در مورد سینما و کنسرت رفتن است. اول مثال گیلبرت را دوباره مطرح میکنم و بعد موضع خودم را میگویم که به نوعی نقدی است بر مثال گیلبرت.
فرض کنید بلیط گرانی برای تماشای یک کنسرت خریدهاید به قیمت مثلن 50000 تومان. وقتی میرسید دم کنسرت میبینید که بلیط را گم کردهاید. بلیط اضافی هم به راحتی برای خرید موجود است. چند نفر از ما حاضریم یک 50000 دوباره بدهیم و کنسرت را تماشا کنیم؟ احتمالن X درصد.
حال فرض کنید که وقتی میرسید دم کنسرت میبینید که بلیط سرجایش است ولی یک چکپول 50000 تومانی که در جیبتان داشتهاید را گم کردهاید. (این را گیلبرت نمیگوید ولی فرض کنید میتوانید بلیط را راحت پس بدهید و همه پولش را بگیرید). چند درصد ما با وجود گم شدن چکپول حاضر هستیم همچنان در کنسرت شرکت کنیم؟ شاید Y درصد از ما.
به احتمالن زیاد عدد X خیلی کوچکتر از Y خواهد بود. یعنی احتمالن عده کمتری از ما حاضریم دوباره پول بدهیم و بلیط مجدد بخریم ولی عده خیلی بیشتری از ما (علیرغم ناراحتی از گمشدن پول) کنسرت را تماشا خواهیم کرد. نکته مهم این است که به لحاظ خروجی این دو موقعیت دقیقن یکسان هستند! اگر شک دارید چرا که یکسان هستند به این فکر کنید که دو تکه کاغذ در جیبتان دارید که یکی بلیط کنسرت و دیگری چکپول است و هر دو 50000 تومان ارزش دارند (پس از دید مالی عملن یک چیز حساب میشوند هر چند اسمهای مختلفی دارند). در موقعیت اول کاغذ اول گم شده و دومی هست. در موقعیت دوم کاغذ دومی گم شده و اولی هست. در هر دو موقعیت میتوان با دادن کاغذ باقیمانده در جیب (بلیط یا پول) به متصدی بلیط کنسرت را تماشا کرد و آخر شب هم هیچ کدام از کاغذها را در جیب نداشت.
از دید تئوری تصمیم رفتاری، تفاوت در مقدار X و Y نشانگر رفتارهای (شبهغیرعقلانی) است که در آن مواردی مثل وضعیت پیشین (Status Quo) یا هزینههای بیارتباط به تصمیم فعلی (Sunk Cost) یا شیوه بیان مساله (Framing Effect) وغیره روی تصمیم ما تاثیر میگذارند. لذا تمایل داریم تا این تاثیرات را به عنوان انحراف از تصمیمگیری عقلانی تلقی کنیم.
حالا نقد من اینجا وارد میشود: ادعای من این است که شاید این نوع رفتارها آنقدر که به نظر میرسند غیرعقلانی نباشند! به مثال بلیط کنسرت برگردیم. از دید ریاضی دو موقعیت یکسان هستند ولی افراد رفتارهای متفاوتی در آنها بروز میدهند که من آنرا نشانهای از "پایبندی به انضباط مصرف" مینامم.
استدلال من بر این اساس استوار است که میتوانیم فرض کنیم که افراد چون نمیتوانند هر لحظه قیمتهای نسبی کالاهای مختلف را دریافت کرده و مساله بهینهسازی مصرف حل کنند از قواعد حسی (Heuristic) برای تخصیص وقت و پول به مصارف مختلف استفاده میکنند. یکی از این قواعد حسی تعیین یک سقف (و شاید کف) برای سهم مصارف مختلف در زندگی روزمره است. به این ترتیب کسی که مبلغی را برای کنسرت هزینه کرده است دوست ندارد که با خرید مجدد یک بلیط سهم این هزینه خاص را بالا ببرد. هر چند از دید ریاضی اگر مساله بهینهسازی را یکبار دیگر حل کنیم (با این تفاوت که بودجه فرد به اندازه 50000 تومان کمتر شده است) ممکن است به این جواب برسیم که باید یک بلیط جدید خرید ولی حفظ انضباط رفتاری حکم میکند که از تکرار این هزینه خودداری کنیم.
در وضعیت دوم که بلیط سرجایش بود و پول گم شده بود ما اثر درآمدی را داریم (بودجه باقیمانده فرد برای ماه کمشده است). فرد همچنان میتواند با فروش بلیط بودجهاش را به حالت قبل برگرداند و دوباره مساله را حل کند و احتمالن جواب بهینه همانند مورد قبلی این است که بلیط کنسرت بخرد. با این تفاوت که در این مساله بلیط کنسرت فقط یکبار خریداری میشود و لذا قاعده انضباط مصرف نقض نمیشود.
شاید این فرضیه من بتواند برخی رفتارهای روزمره را توضیح دهد که در آنها علیرغم داشتن وقت یا پول کافی برای مشارکت در یک فعالیت همچنانجذاب (یعنی با مطلوبیت حاشیهای همچنان بالا) حاضر نمیشویم آنکار را بکنیم و به نظرم به درستی استدلال میکنیم که "دیگر بس است"

نظرات
عقیل :
از زاویه دیگه میشه اینطور دید که تصمیماتی که افراد میگیرند به حال روحی آنها هم بستگی دارد. منظورم اینه که اگه وقتی بلیط یا 50 دلار دم در کنسرت گم میشه،فرد قدرت تصمیم گیری نداره.هر چقدر زودتر متوجه گم شدن بلیط (یا 50 دلار) بشه احتمال خرید(یا فروش) بلیط بالا میره.
عقیل - November 23, 2011 09:11 PM
دانیال :
به نظر من ما نباید در تصمیم گیریهایی از این دست صرفا آیتم بودجه رو در نظر بگیریم. اونچه منطقی تر به نظر میرسه در نظر گرفتن مجموعه ای از ارزشها با وزنهای متفاوته که در هر فرد با دیگری فرق داره.
البته نمیشه منکر این شد که برخی رفتارها به خاطر شرایط محیطی، طبقاتی یکسان عده ای، از قاعده ی تقریبا مشابهی پیروی می کنن.
ممنون از تلنگر ذهنیت دکتر حامد عزیز
دانیال - November 23, 2011 10:54 PM
همایون :
ذهن انسان فریم بندی دارد به همین لحاظ فریم مربوط به کنسرت از فریم پیش از کنسرت و پس از کنسرت جداست.چون گم کردن پول مربوط به کنسرت نیست ذهن ارتباطی با کنسرت پیدا نمی کنه.اما گم شدن بلیط به فریم کنسرت ارتباط دارد.اگر این دو حادثه را بخواهیم به یک فریم منتقل کنیم باید فرض گم شدن چک پول رو به صف ورود به کنسرت منتقل کنیم و به پرسیم اگر در هنگام ورود به سالن کنسرت 50هزارتومانی شما را بدزدند یا در شلوغی در کنسرت از دستتان بیفتد و دیگر پیدایش نکنید چه رفتاری خواهید داشت.
حامد: من خیلی متوجه نشدم که با این توصیف چه چیزی عوض خواهد شد. فرض کنیم پول در صف کنسرت یا قبل از آن از دستمان بیفتد. چه فرقی در نتیجه آزمایش ایجاد میکند؟
همایون - November 24, 2011 07:05 AM
Ali :
با مباحث این حوزه آشنایی ندارم و ممکن است حرفم از سر بی اطلاعی باشد، ولی به نظرم با پاسخی که داده ای مساله انحراف از تصمیم گیری عقلانی همچنان باقی است: ما قواعدی را در رفتارمان رعایت می کنیم (مثل سقف در مصرف) که وقتی نتایج آن را تحلیل می کنیم، دست کم در برخی موارد، از عقلانیت انحراف دارد. کسی ممکن است مساله را این طور طرح کند که افراد، نه فقط در رفتارهای موردی، بلکه حتی در قواعد عام تر رفتاری از عقلانیت عدول می کنند.
وقتی می گویی "به درستی استدلال می کنیم که دیگر بس است"، آیا منظورت این است که تعریفی پیچیده تر (مشروط تر) از عقلانیت پیشنهاد کنی؟
حامد: سلام. نه اتفاقن تعریف محدودتری پیشنهاد میکنم که در آن به جای جوابهای دقیق، جوابهای تقریبی را مبنای عمل میگیریم.
Ali - November 24, 2011 10:13 AM
رضا فتوحی :
موضوع فعالیت من مهندسی برق است اما بارها و بارها چه در دوره فعالیتم در صنعت زمانی که ایران بودم و چه اکنون که اینجا به کار پژوهشی مشغولم با این موضوع مواجه بوده ام و رفتار دیگران را نیز در این شرایط دنبال کرده ام. دقیقا همان گونه که توضیح دادی مشاهده رفتار انسان ها در چنین شرایطی توصیف خوبی از مکانیسم ذهنی آنها است...
من بسیاری را اینگونه قضاوت کرده ام..
رضا فتوحی - November 24, 2011 11:37 AM
وهاب :
حامد عزیز
سلام
من اکثر نوشتههات رو دوست دارم. از نوشتن این تیپ تلنگرهای ذهنی هم (به تعبیر دانیال) تشکر ویژه میکنم.
منتها من با این تحلیل از چند جهت مخالفم:
۱- در هر دو حالت اثر درآمدی یکسانی داریم (نه فقط حالت دوم) و هر دو حالت از دید "اصل پایبندی به انضباط مصرف" یکسان هستن و باید نتیجه مشابهی بدن. (این پاراگراف یکی مونده به آخر ایراد داره به نظرم). انگار هیچ حرف جدیدی نمیزنه این انضباط به مصرف. فقط دور خودش میپیچه. یا شاید من دارم اشتباه میفهمم؟
۲- دیگه اینکه چرایی طرح این اصل پایبندی مشکل داره. گفتی که چون طرف قیمتهای نسبی رو نمیدونه مجبوره هیوریستیک بزنه. یعنی به نظرت بعد از گم شدن، برآورد فرد از قیمتهای نسبی، نسبت به چند ساعت قبل که چیزی گم نشده بود، فرقی میکنه؟ اگر نمیکنه، از همون اول کار که بلیطی تهیه نشده بود باید همین اصل پایبندی به انضباط مصرف و هیوریستیک ملاک عمل قرار میگرفت، نه تحلیلهای حاشیهای (مارژینال) و جعبه اجورث. یا از اون ور نگاه کنیم: اگر همون لحظه که طرف پول یا بلیتاش رو گم میکنه، لیست بهروزشده همه قیمتها بهش داده بشه، رفتار مصرفی فرد بر اساس جعبه اجورث تنظیم میشه و نه بر اساس اصل پایبندی؟!
نتیجه اخلاقی اینکه یا باید قبول کنی رفتار فرد عقلانی نیست یا اینکه کل اقتصاد خرد و تحلیلهای حاشیهای رو ببوسی بذاری کنار و بعدش بری سراغ مدل جدید. نمیتونی هر دو رو با هم داشته باشی.
پ.ن: این اصل "پایبندی به انضباط" یه رگههایی از اقتصاد متمرکز دستوری (هر چند عقیمشده) رو تو دلش داره.
حامد: ممنون وهاب جان.
شاید من گنگ نوشتم. وقتی از انضباط رفتاری صحبت میکنم یعنی فرد بر اساس مجموعه تجارب ضمنی گذشتهاش برای مجموعه سبد مصرفش کرانهای بالا و پایین برای موارد مختلف میگذارد تا مطمئن شود که اصل بودجه متوازن و اصل برابری مطلوبیتهای حاشیهای به نسبت قیمت را به طور متوسط رعایت میکند. برای اینکه این قاعده کار کند باید به این کرانها متعهد باشد و به اصطلاح آنها را پس از وقوع بازنگری نکند.
حالا برگردیم به قضیه بلیط و چکپول. دقیقن همان طور که گفتی من هم منظورم این بود که اثر درآمدی یکسان است و بودجه فرد تغییر نکرده است. قیمتهای نسبی که اصلن تغییر نکردهاند. بلکه بحث اجرای این بهینهسازی هیوریستیک در دو موقعیت مختلف است که در یکی متغیر حالت مربوط به سهم مصرف دورهای موسیقی 50 دلار است و در دیگری 0 دلار. لذا دو برنامه جوابهای متفاوتی تولید میکنند. فرد با "نخریدن" دوباره بلیط کنسرت صرفن تعهد خودش را به کرانهای از پیش تعیین شده حفظ میکند. به عبارت دیگر نتیجه بهینه محلی این است که بلیط را دوباره بخرد ولی وقتی بهینگی پویا و مساله تعهد را در نظر میگیرد تصمیم میگیرد از بهینه محلی صرفنظر کند. در حالت دوم این تضاد را ندارد.
وهاب - November 24, 2011 11:55 AM
وهاب :
اوهوم. پس بحث بر سر تعریف تابع مصرف دورهای هست.
به این ترتیب باهات موافقم که اصل پایبندی به انضباط مصرف، رفتار فرد رو درست پیشبینی میکنه ولی موافق نیستم که طرف داره عاقلانه رفتار میکنه. چرا؟ چون فرد بین خرید اول و خرید احتمالی دوم داره مرز دوره مصرفی میکشه! در حالی که خرید دوره قبل در دوره بعد قابل تجدید نظر هست. پس این مرز منطقی نیست.
اگر میخوای بگی که هدف فقط پیشبینی رفتار فرد هست و روی عاقلانه بودن رفتار طرف تاکیدی نداری، نظر من اینه که به این ترتیب کافیه "هزینه رفته" رو "نرفته" فرض کنی تا مدل رایج هم بتونه رفتار فرد رو پیشبینی کنه. اینطوری با همون جعبه اجورث هم رفتار فرد قابل پیشبینیه. در حالتی که بلیت گم شده، اگر فرد بخواد دوباره بلیت بخره، قیمت واحد کالا رو ۵۰+۵۰=۱۰۰ ارزیابی میکنه ("هزینه رفته" نرفته!) ولی در حالتی که پول گم شده، قیمت واحد کالا ۵۰ ارزیابی میشه. پس در حالت اول برای رسیدن به تعادل مصرف، باید مطلوبیت نهایی کالا بیشتر و در نتیجه مقدار مصرف کمتر باشه و این باعث میشه که احتمال کنسرت رفتن در حالت اول کمتر بشه. کافیه مسئله sunk cost dilemma در نظریه بازیها رو مد نظر قرار بدیم و در یک حالت افراطی برای بازیگر "عاقل" این حق رو قائل باشیم که اگر دوست داشت "هزینه رفته" رو "نرفته" در نظر بگیره.
حامد: سلام. اتفاقن فرد مرز تصادفی نمیکشد چون مرز را ثابت میگیریم و فرض میکنیم که گمشدن بلیط و حضور دم در کنسرت در یک دوره اتفاق میافتد و چون متغیر حالت هزینه کنسرت بالا رفته عملن آن را افزایش نمیدهیم.
در واقع من همین استدلال بخش آخر حرف تو را مطرح کردم. با این تفاوت که وقتی هزینه ریخته است خیلی بدیهی نیست که برای رسیدن به هزینه حاشیهای باید دو هزینه را جمع کرد. جمع کردن هزینه ریخته و هزینه پیش رو با منطق هزینه حاشیهای (که در آن تمام اتفاقات از این به بعد را در نظر میگیریم) نمیخواند و لذا باید یک مدل تصمیمگیری دیگر پیشنهاد کرد.
وهاب - November 24, 2011 05:32 PM
مهدی :
جناب قدوسی
من زیاد متوجه منظور شما نشدم. اما به عنوان یک بازدید کننده عادی باید بگم من در هر دو موقعیت قرار داشتم. در موقعیت بلیط گم شدن من دوباره بلیط رو تهیه کردم و کنسرت رو تماشا کردم و در موقعیت پول گم شدن بازهم کنسرت رو تماشا کرد.
اما چرا حاضر شدم کنسرت رو تماشا کنم حتی با خرید بلیط دوباره؟ فرض من اینکه کسی به تماشای کنسرت میره که طرفدار خواننده یا گروه موسیقی هست. کنسرت هر خواننده هم اتفاقی نیست که هر روز بیافته پس یا این موقعیت رو داری یا نداری. از دست رفتن موقعیت هم ممکنه باعث پشیمانی در آینده بشه. پس در هر شرایطی (گم شدن پول یا بلیط) برای شخص توجیه عاطفی وجود داره برای دیدن کنسرت. اما مثلا اگر مثال رو از کنسرت به سینما رفتن عوض کنی (یعنی بلیط سینما گم بشه) ممکنه نتایج متفاوتتری بگیری. چون حتی اگر فیلم رو توی سینما نبینی میتونی بعدا ببینی و شانسی نیست که از دست رفته باشه.
مهدی - November 24, 2011 06:50 PM
f.f. :
tahlile khubi bud
f.f. - November 26, 2011 05:33 PM
Arman Eshraghi :
Salaam Hamed,
Thanks for the interesting note. If I understand correctly, you are talking about consumption discipline (in this case, spending discipline). I believe this is quite similar to the basic explanation provided for the sunk cost effect in the first place. For example, Arkes and Blumer (1985) (citation below) is an old but quite good paper in this area. They suggest people's desire not to appear to be wasteful is a major contributor to the sunk cost effect: "The avoidance of waste is a motivating factor in people's decision to honor sunk costs by not abandoning a failing course of action." They further explain how this relates to the marginal utility function of individuals. So, I wonder what makes your argument distinct from theirs (?)
Arkes, H. R., & Blumer, C. (1985). The psychology of sunk cost. Orga- nizational Behavior and Human Decision Processes, 35, 124-140.
Hamed: Salam Arman Jaan an thank you for bringing up the issue. I think I read the paper around the same time I wrote the old post and I don't remember all its argument. However, if I want to make a difference, I may say that my argument tries to appear as a "rational" decision-making rule and not necessarily a psychological or behavioral phenomena. I don't discard the possibility that the paper indeed takes the same approach.
Arman Eshraghi - November 26, 2011 07:12 PM
:
یک نوع نگاه دیگر:
در حالت اول می گوییم قسمت نبوده کنسرت برویم بنابراین اصرار نمی کنیم.
در حالت دوم می گوییم بخشی از پول مشکل داشته که گم شده است.
حامد: خوب بود، ممنون.
Anonymous - November 26, 2011 08:31 PM
ليلا :
سلام
status quo=current situation
حامد: سلام. بلی به لحاظ معنایی حق با شما است ولی به لحاظ اصطلاحی وضعیت فعلی را در واقع به معنی میراث گذشته درنظر میگیریم و لذا من در فارسی آنرا به این شکل ترجمه میکنم که گویاتر باشد.
ليلا - November 29, 2011 07:22 AM
اسماعیل :
سلام
در پاسخ به یکی از کامنتها درست اشاره کرده ای که اگر مساله را پویا در نظر بگریم رفتار فرد عقلانی خواهد بود. منتهای من به جای "پای بندی به انظباط مصرف" ترجیح می دهم بگویم "عدم برابری چک پول با بلیط" در یک تحلیل ایستا، یک چک پول و بلیط هم قیمت، مطلوبیت یکسانی را ایجاد می کنند اما در یک تحلیل پویا چون امکان خرج کردن چک پول در مواردی دیگر که ممکن است مطلوبیت بیشتری را فراهم کن میسر است پس فرد ترجیح میدهد بیش از این چک پول را جایگزین بلیط نکند. شاید چیزی مشابه همان نرخ نهایی جانشینی که بسیار سریع برای بلیط دوم کاهش می یابد و دیگر بلیط دوم در ذهن فرد به اندازه بلیط اول نمی ارزد.
حامد: سلام و تشکر. راستش موافق نیستم که چکپول و بلیط فرق دارند چون در مثال فرض کردیم که امکان پس دادن بلیط هم هست و لذا هر دو تکه کاغذ واقعن یک قدرت خرید را دارند.
اسماعیل - November 29, 2011 11:35 AM
:
آیا همین قواعد حسی نیستند که بحران بدهی ها را بوجود اورده اند.
همین حالا در خیابانهای تهران پر است از پز . یعنی آدمهایی که مورانو یا بی ام و یا هیندای شاسی بلند خریده اند تا فخر بفروشند و فقر بخرند و نمی دانند که از سر بدهی است که اینهمه می توانند خرج ماشین الاغی خودشان بکنند و آینده خود را و آینده اقتصاد کشور خودرا پیش فروش کنند . آنها که دارند و بحران بدهی کار دستشان نمی دهد از این قواعد مستثنب ه هستند
راستی کریستین لاگارد هم گفته دارد نوبت آسیا می رسد آیا موافق هستی
حامد: ربطش را نفهمیدم راستش.
Anonymous - November 30, 2011 02:59 PM
وهاب :
تصورم از مسئله اشتباه بود.
الآن میبینم که درست میگی.
ممنون :)
وهاب - December 1, 2011 09:24 AM
مرتضی :
به سوال همیشه برام جالب بود، خیلی وقت ها پیش میاد افرادی روی تئوری های تصمیم گیری تحقیق میکنن و به نوعی رفتارهای انسان رو غیر عقلانی توصیف میکنن مثل متخصصین اقتصاد رفتاری، ولی جالبه که خودشون شدیداً دچار نتیجه گیری های غیر عقلانی هستند، یعنی به صورت غیر عقلانی افراد رو متهم به انجام کارهای غیر عقلانی میکنن!
خیلی وقت ها نتایج رو به صورت معنا دار تفسیر نمیکنن.
تخصص نداشتن روانشناسان در علوم و تخصص های دیگه بعضاً باعث میشه چیزهایی بگن که غیر منطقیه. سعی میکنن ذهن رو با ذهن نفسیر کنن. ولی باید به چیزی فراتر از ذهن فکر کرد.
مرتضی - December 2, 2011 04:02 PM
گنجشکک تویت باز :
سلام آحامد عزیز
پنجشنبه رفتم کنسرت، بلیطم جا مونده بود، چون شغلم عدد است و نه هنر شجر، نمیارزید دوباره 50 تومن بدم بلیط.
جمعه می رفتم فوتبال تراختور را ببینم، بلیط جیبم بود ولی کیف پولم نبود. بعد بازی باید پیاده گز میکردم. مساله تصمیمی که روبرویم بود انتخاب بیخیال-شدن-انواع-انتخابهای ممکنه-برای-یکماه-آینده با انتخاب دیدن بازی عشق هویتی آذربایجان با بلیط 50هزارتومانی بود. هرچند من به عشقم عاشقانه نگاه میکنم ولی مساله دسیپلین نبود مساله انتخاب یک-انتخاب-وتمام و انتظار برای انتخابهای دیگر بود.
ارادتمند همیشگی نوشته هایت. ت
گنجشکک تویت باز - December 3, 2011 01:53 PM
Nightfall :
جالب است. اتفاقا چند وقت پیش مقاله ای میخواندم در مورد بن بست های اخلاقی. مثال معروفش را احتمالا شنیده اید:
شما در بالای تپه ای هستید و میتوانید با فشار دادن دکمه ای ریل قطار را عوض کنید تا قطار پنج نفر را زیر نگیرد. هزینه این اقدام کشته شدن یک عابر است که روی ریل جدید ایستاده است.
مطالعات نشان میدهند که اکثر افراد ترجیح میدهند پنج نفر را نجات دهند و یک نفر را قربانی کنند. اما اگر صورت مساله را به این صورت تغییر دهیم که بجای فشار دکمه شخص باید عابر را جلوی قطار «هل» بدهد، با اینکه خروجی هر دو عمل یکسانند، اما افراد رلوکتانس بسیاری نسبت به هل دادن یک بیگناه نشان میدهند تا فشار دادن یک دکمه.
این نشان میدهد که واکنشهای عصبی و احساسی ما نسبت به پدیده های اطرافمان نقش بسیار تعیین کننده ای در مورد تصمیماتمان بازی میکنند.
یک موضوع جالب دیگر میتواند این باشد که پاسخهای افرادی که قبلا با مسائل اینچنینی سر و کله زده اند، با پاسخهای افرادی که برای اولین بار با آن مواجه میشوند، تا چه اندازه متفاوت خواهند بود؟ بنظر من این موضوع میتواند بایاس زیادی در پاسخها ایجاد کند.
هم در مورد مثال گیر اخلاقی که در بالا آوردم و هم در این مورد، فکر میکنم ناچاریم جنبه های روانشناسانه و فرهنگی ماجرا را هم در نظر بگیریم تا بتوانیم تصویر بهتری از رفتار انسانی در این موارد بدست بیاوریم.
بهر حال من تا بحال مطالعه ای ندیده ام که مشخصا دنبال پاسخ آماری این پرسش باشد. اگر لینکی سراغ دارید، لطفا بگذارید.
ممنون
Nightfall - December 3, 2011 02:32 PM
reza :
I did not read the comments, so this may be repetitive, but if I can return the ticket easily and recover the 50$ then the two situations seem very similar to me
just my observation, as a point of data
reza - December 7, 2011 04:37 AM