« به بهانه اسکار اصغر: اقتصاد سوپراستارها | صفحه اول | گپ‌ و چای: مصاحبه با جواد صالحی اصفهانی، بخش دوازدهم »

25 اسفند 90

چالش‌های جمعیتی اروپا

مقاله‌ام در شماره جدید مهرنامه. فعلن نسخه پی‌دی‌اف را این‌جا می‌گذارم تا برسم و نسخه متنی را حاضر کنم.



   نظرات

تویت های ممنوعه من :

مقاله شیرینی بود. مرسی.
علاقمند شدم این مهرنامه را بگیرم برای عید.

 

اشك - غريبه :

سلام
آقاي ِقدوسي
هميشه جزو اولين كساني هستيد كه در مهرنامه هميشه مقاله شان را زود از ديگران مي خوانم

نوروز مبارك
شاد و تندرست باشيد

 

ضیا :


تشکر آقای دکتر!

مقاله واقعن زیبا بود. فکر کردم این مقاله با ادبیات ساده تر نسبت به پست های وبلاگت نوشتی. خیلی روان و قابل فهم بود.
از قرار شنیدگی، بیش ترین کارگران مهاجر در اروپا که دارای مهارت اند،از هند و پاکستان میباشند.

 

مریم :


اولا بااجازه شما من کمی زودتر به پیشواز نوروز رفته و پیشاپیش سال نو را خدمت شما و تمامی دوستان و خوانندگان همیشگی این وبلاگ خوب تبریک میگم . ثانیا خیلی خیلی مطلب جالبی بود . دستتون درد نکنه .امایک چیز در تمام این مطلب به غایت خوب شما مشهود هست .و آن این که شما آقای قدوسی در امریکا نشسته اید و گویا خبر از شرایط وانفسای اقتصادی اروپا ندارید .وگرنه به همین سادگی نظر بر جذب نیروی مهاجر در بازار کار اروپا نمی دادید !
دقیقا این مسئله آخری که به آن اشاره کردید : " ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﻫﺎﻱ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﻭ ﺟﺬﺏ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﻧﮕﺮﻱ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻋﺮﺻﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﺬﺏ ﻣﺘﺨﺼﺼﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﻘﺎﻁ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ. ﺳﻴﺎﺳﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﺷﺪﻧﺶ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺘﺨﺼﺼﺎﻥ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻛﺎﺭ ﺑﺎ ﭼﺎﻟﺶ ﻗﺪﺭﺕ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﻲ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺍﺳﺖ. " بنظرم باید خیلی بهش بها داد و روش کار کرد . چرا که حتی من که یکی خارجی در جامعه میزبان خودم هستم و علاوه بر آن به دلیل سمت گیری عقاید ایدئولوژیکی نهایتا باید طرفدار موج مهاجرت و ضد راسیسم باشم . در انتخابات بعدی رای نخواهم داد . چون نمیخواهم احزاب چپ قدرت بگیرند که جاده صاف کن الحاق ترکیه به اتحادیه اروپا باشند . از آن طرف به روحیه مارکسیسم در جهت آزادی انسان در انتخاب سرزمین و محل زندگی که شامل پدیده اقدام به مهاجرت نیز می شود ، شدیدا معتقدم . به همین دلیل خواهان پاگیری احزاب فاشیستی و دست راستی نیستم . تعجب نکنید .عجب اش شله قلمکاری شد ؛ نه !!! یعنی تضاد کامل در یک فکر : فکر من بعنوان یک جوان مهاجر . این دقیقا چیزی و نکته ای هست که من مایلم بدان اشاره کنم . بیشتر جوانان اروپایی که من با آنها آشنایی و ارتباط دارم ، نیز حال و روزشان بهتر از من نیست .یعنی تضاد کامل دراندیشه و رفتار ! خب چرا ما جوانان اروپایی به این نقطه از سقوط رسیده ایم ؟که بخاطر از دست ندادن موقعیت شغلی و لقمه نانی حاضر شدیم پا بر روی آنچه که عمری بدان ایمان و اعتقاد داشته ایم ؛ بگذاریم . چشمانمان را به روی عقاید ایدئولوژیکی خود ببندیم و خیلی ساده از انسانیت استعفا دهیم . چرا ؟
نگاهی به نتایج نظر سنجی ماه مارس ۲۰۱۱ که توسط روزنامه Le parisien انجام شد ؛ وحشتناکه ! زیرا نمایانگر آن هست که مارین لوپن رهبر جبهه ملی فرانسه در دور نخست انتخابات برنده میشه . این فقط در محدوده فرانسه نمانده . موج رشد احزاب پوپولیست راستگرای افراطی در کشورهای اروپایی دیگر مانند حزب آزادی اتریش و آلمان، حزب مردم سوئیس و دانمارک، اتحادیه شمالی ایتالیا، حزب توسعه در نروژ و …. نمونه مشتی از خروارند . چرا به خودمان دروغ بگیم . آیا در پاگیری و رشد حکومت رایش سوم و نهایتا نازیسم در آلمان واتفاقات پس از آن ، شرایط بد اقتصادی منتج از سیاستهای جهان سرمایه داری مهمترین انگیزه و دلیل نبود ؟ راه دور نرویم .اصلا ببینیم راز موفقیت آقای مارین لوپن چیست ؟ ۱- او بر مخالفت با مهاجران بخصوص مهاجران مسلمان به سبب تفاوت های فرهنگی آنان با جامعه فرانسه تاکید می نماید که البته به نظر من هم این تفاوتها بالعینه وجود داره و کسی نمیتونه منکر آن بشه .پس در این نکته مارین لوپن حق داره . ۲- دیدگاه اقتصادی جبهه ملی فرانسه و کاندیدای آن لوپن تلفیق اقتصادی ” کورپوراتیستی” و فاشیسم هست و موافق مالکیت خصوصی بر وسایل تولید . اما اگر در شعارهای انتخاباتی دقت کنیم . تاکید بر مشارکت کارگران وطبقات کم درآمد اجتماعی با ایجاد یک شکل جدید از وحدت این طبقات و طبقه ای که حزب نماینده آن هست ، میشه !!! بدین ترتیب که حزب دست راستی حامی سیاست اقتصادی درون گرا وخود کفایی هست که در این راه باید الویت را به نیروی کار داخلی ؛ نه خارجی و مهاجر داد که هم تقویت موقعیت مادی طبقه کارگر در فرانسه ، و هم هموار شدن راه برای تقویت صنایع داخلی معنای واقعی آن هست .و بنظرم این ایده که فرانک ( واحد پول قدیمی فرانسه )دوباره جایگزین یورو بشه. بهترین ایده در جهت برد در انتخابات بطور اخص و جلب افکار تمام مردم اروپا بطور اعم به قضیه سیاستهای احزاب دست راستیست .چون نقش اتحادیه اروپا را کاهش میده .راستش من هم که دیدگاه چپ دارم با این کاهش نقش موافقم . میدونم جای شگفتی هست که چطور افکار این چنینی در یک راستا و سمت و سو قرار می گیرند .اما این نشان دهنده بغرنج بودن و دشواری درک شرایط اقتصادی کنونی اروپاست .این خبر را از سایت euronews نقل میکنم .به ابعاد فاجعه توجه کنید .
مارسی، منطقه ایست مملو از مهاجران. با این حال جبهه ملی تاریخا نتایج خوبی در این شهر کسب کرده است. مارین لوپن سخنرانی‌ اش را در این شهر بر دو محور مهاجرت و امنیت متمرکز کرد. وی در مورد مهاجران گفت: «در بحث مهاجران، ابتدا موافق با ادغام آن‌ها در جامعه فرانسه بودیم، هنگامی که این سیاست شکست خورد، ما توقعاتمان را از خارجی‌هایی که در خاک فرانسه زندگی می ‌کردند به صفر رساندیم. حالا تعداد خارجی‌ها بسیار بیشتر از آن زمان است و آن‌ها مطمئن‌اند که حق دارند فرهنگشان را به مردم فرانسه تحمیل کنند. خارجی‌هایی که هرسال بیشتر به فرانسه می‌آیند.»
او سپس وضعیت امنیتی را در فرانسه و به ویژه در مارسی مورد نقد قرار داد و گفت: «هنگامی که در تمام حومه شهر‌ها، و حتی در خود شهر‌ها، گروه‌های تبهکار حکومت می‌کنند، بله ما حق داریم که زنگ خطر را به صدا درآوریم.» آیا خانم لوپن درست نمیگه ؟
خب از دیدگاه جامعه شناسی هم که مسئله را زیر ذره بین قرار بدیم . باز خروجی ما همان خروجی قبلیست ! مورد " انتگراسیون " بخودی خود در سبد پیشنهادی شما یعنی جذب نیروی کار مهاجر جای مهمی پیدا می کنه . بدین معنا که این هم پیوندی سبب میشه مجموعه روابط قدیمیتر جامعه که فقط بافت جامعه خودی داشت ، متحول گشته و جای خودش را به سیستم پیچیده تر "عدم استقلال فرهنگی جامعه خودی و میزبان با جوامع مهاجر و غیر خودی " و تلفیق و آمیزش این فرهنگها بده . خب این برداشت کلیشه ای از مورد " انتگراسیون " هست و در کل هم بهش ایرادی وارد نیست . اما شرایط بد اقتصادی اروپا حتی سبب شده این واژه هم سر جای خودش قرار نگیره . چون تحت تاثیر این شرایط روندهای انتگراسیون ستیز قوی تر از روندهای انتگراسیون گرا هستند . و در چنین حالتی طبقات سازمانی سیستم فرو می پاشند و سیستم به درجه انتگراسیون نازلتر سقوط می کنه .نگاهی به میزان جرم و بزهکاری جوانان ترک یا ایرانی و در کل نسل سوم طبقه مهاجر بطور مثال در آلمان بهترین گواه این مدعاست .اگر
بدرستی بیان کنیم : «انتگراسیون اروپا» نیز نتیجه رشد غول آسای نیروهای مولده در سالهای پس از جنگ بود . حالا همین روابط تولید و نیروهای مولده خود به سدی در مقابل " انتگراسیون " مبدل گشته اند . آیا صحیح هست که ما در چنین شرایطی دم از جذب نیروی کار مهاجر در بدنه اقتصادی اروپا بزنیم ؟
آنقدر این مطلب شما جالب هست و تمام ذهن من را اشغال کرده که مایلم برای قانع کردن شما از زوایای مختلف دیدگاهم را بیان کنم . اما الان امتحانات آخر ترم هست و وقت برای من طلاست . فقط این را بگم که دست مریزاد . این مطلب را میشه ساعتها در موردش صحبت کرد .چون یکی از پیچیده ترین مسائل جامعه اروپایی هست .انشالله بعد از امتحانات من باز هم در رابطه با این مطلب که هر پاراگراف آن کلی جای بحث و تبادل افکار داره .مجددا مزاحم این وبلاگ خوب میشم .و عقیده ام را بیان میکنم .سلامت باشید .و بقول آلمانیها Guten Rutsch ins neue Jahr.

 

مریم :

نمیدونم به چه دلیل یک قسمت کامنت من در بالا درج نشده .این صورت درست آن قسمت هست
" ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﻫﺎﻱ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﻭ ﺟﺬﺏ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﻧﮕﺮﻱ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻋﺮﺻﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﺬﺏ ﻣﺘﺨﺼﺼﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﻘﺎﻁ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ. ﺳﻴﺎﺳﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﺷﺪﻧﺶ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺘﺨﺼﺼﺎﻥ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻛﺎﺭ ﺑﺎ ﭼﺎﻟﺶ ﻗﺪﺭﺕ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﻲ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺍﺳﺖ. "

 

مهرا :

با سلام
مطلب پر مغزی بود اما تعجبم از اینه که شما که تازه از اروپا به آمریکا امدید جرا این مقاله رو نوشتید جون که معضل اخیر اروپا بیکاری هست و این کاملا در نقطه مقابل نوشته شما هست

 

مهرا :

با سلام
مطلب پر مغزی بود اما تعجبم از اینه که شما که تازه از اروپا به آمریکا امدید جرا این مقاله رو نوشتید جون که معضل اخیر اروپا بیکاری هست و این کاملا در نقطه مقابل نوشته شما هست

 

:

با سلام
مطلب پر مغزی بود اما تعجبم از اینه که شما که تازه از اروپا به آمریکا امدید جرا این مقاله رو نوشتید جون که معضل اخیر اروپا بیکاری هست و این کاملا در نقطه مقابل نوشته شما هست

 

مقتصدالممالک :

** سال نو مبارک **
برایتان ارزوی بهترین ها و سالی سر شار از موفقیت و لحظه های شاد را دارم
مطالبتون رو اکثرن دنبال کردم و مفید واقع شد
با احترام

 

farhang :

حامد جان ممنونم از مقالهٔ خوبت. من فکر می‌کنم بعضی دوستانی که کامنت گذاشتن اصلا دقت نکردن که موضوعه مقاله چی‌ بود. مشگلی اروپا هر نیروی کاری نیست که ما راجب نرخ بیکاری صحبت کنیم هرچند که نرخ بیکاری خیلی‌ از کشور‌ها مثل هلند یأ آلمان یأ اتریش هنوز هم کمتر از حد نرخ بیکاری طبیعی هست. مشگلی اروپا کمبود نیروی کار ماهر هست و سن بالایی شاغلین. بحثی‌ که حامد مطرح کرد رو من در مرکز مطالعات اقتصاد اتریش در ۲ ساله پیش شنیدم. اون زمان یکی‌ از مشاورهای اتحادیه اروپا گفت که یأ اتریش تا ۱۰ ساله دیگه نیروهای متخصص لازم رو میتونه بگیره یأ که این سطح رفاهش رو از دست میده. دقیقا همون چیزی که حامد نوشت. نیروهای متخصص هم به کسایی‌ نمی‌گن که با هر حقّه بعضی‌ و فلاکتی یک لیسانس یأ فوق لیسانس میگیرن و فک می‌کنن که می‌تونن با مزخرف گویی کاریو پیش ببرن. نیروی متخصص کسی که یک کار جدی رو بتونه اجرا کنه و اینم هم حتما به مدرک دانشگاهی مربوط نیست. این بحث بیکاری توی اروپا هم مربوط به نیروهای متخصص نیست لطفا موضوعات رو قاطی‌ نکنیم. مثلا الان من توی اتریش پوزیشن‌هایی‌ برای برنامه ریزی ماشینهای سی‌ ان سی‌ یأ مدیر پروژهای صنعتی یأ حتی کنترلر خط تولید سراغ دارم که ۳-۴ ماه هست خالی‌ هستن و نیروی کاری براش نیست. کسی‌ اگه تخصصش رو داره به من بگه فردا ببرمش سر کار. بحث نیروهای متخصص بحث جوونهای علاف همیشه شنگول نیست که یک پولی از اداره سوسیال بگیرنو توی آماره بیکارا بیان. قضیه خیلی‌ جدّیه. یأ میتونه اروپا این نیروهارو بگیر و توی بازار رقابت کنه یأ فنا می‌شه. وقتی‌ اروپا نمیتونه آدمایی‌ مثل حامد رو جذب بکنه، معنیش اینه که چیزی که ما توی ۱۰ ساله دیگه توی اروپا داریم یک خانهٔ سالمندان بزرگ و یک نسل جوون بی‌ قابلیت که تفریحش مشروبو سکس. ما اینجا نفت و گاز و پول مفت نداریم. اگه نتونیم تولید کنیم و توی بازار آزاد بفروشیم، مردیم. این احزاب دست راستیم با طرفتاراشون مجبور میشن آخر برن گاو و گوسفند بچرونن اینجوری که بوش میاد. خلاصه قضیه خیلی‌ جدّیه. والسلام

 

مریم :

سلام
دوست گرامی آقا یا خانم فرهنگ . من دقت کردم که آقای قدوسی از چه چیزی در مقاله خود صحبت می کنند . و این را نه تنها آقای قدوسی بلکه بطور مثال خود دولت آلمان یا بریتانیا هم اعلام می کنند که نیروی کار متخصص کم دارند .این مشکل و معضل مشخص و بارزی هست که ما همگان بر آن آگاهیم . منتها شما با وارد کردن نیروی متخصص از ممالک دیگر شاید بتوانید برای چند سالی از شدت و حدت مسئله کم کنید . اما بر مشکلات اجتماعی می افزایید ! در حقیقت این کار مثل همان ضرب المثل خودمان در زبان شیرین فارسی هست که می گوید :"آمد زیر ابروشو برداره ، زد چشمش را كور كرد . " حواسمان باشد . که مهاجران به تنهایی وارد اروپا نمیشوند . بلکه اغلب همراه با خانواده های خود هستند . خب آیا کودکان این مهاجران جذب فرهنگ کشور میزبان خواهند شد ؟ شما را به تجربه آلمان پس از جنگ عودت می دهم که جمعیت مردان کاهش پیدا کرده بود . مشکل آلمان با وارد کردن نیروی کار ساده از کشور های دیگر بویژه ترکیه حل شد و اقتصاد آلمان روی غلتک افتاد . اما چند دهه بعد ما در آلمان با نسل سوم این مهاجران دوران پس از جنگ روبرو هستیم که بسیاری از این جوانان دارای روحیه بزهکاری و تبهکاری بالا هستند . مثلی کوچک می آورم : کافیست شما فقط سوار اتوبوس شوید که چند تن از این جوانان در آن هستند . وقتی به مقصد رسیدید با اعصاب متشنج پیاده خواهید شد . زیرا رفتار غلط همین نسل سومی ها شما را از هر چه خارجی و ترک هست متنفر کرده . اول از اینکه با صدای بسیار بلند با هم صحبت می کنند .حرفهای رکیک می زنند .اگر خانم یا آقای پیری سوار شود . جایی که معمولا در اتوبوس برای این افراد از قبل تعیین شده .این جوانان آن را اشغال نموده و بر نمی خیزند .در داخل اتوبوس ساندویچ یا آبجو و نوشابه می خورند . در حالیکه این کار اکیدا ممنوع است . اگر راننده به آنها اعتراض کند .با کمال وقاحت جواب سر بالا می دهند . و مردم با تاسف فقط سر تکان میدهند . و شما که خودتان هم یک خارجی هستید ، مجبورید تمام وقت در محل سر خود را پایین انداخته واز شدت خجالت و شرم دوست دارید زمین دهان باز کرده و همان موقع شما را ببلعد ! این یک نمونه کوچک از این ناهنجاریها بود .من بخاطر رشته درسی خودم روی بزهکاری نوجوان و جوانان وقت زیادی می گذارم . و میدانم این حرکات غلط دلیلش یک نوع اعتراض به شرایط موجود و عدم انطباق شخصیتی و فکری آنها با فرهنگ بیگانه است که سبب شده این روحیه شورشی در آنان بوجود آید . زیرا آنها بخوبی تفاوت میان خود و جامعه ای که در اصل بدان تعلق دارند را با این جامعه میزبان با تمام گوشت و پوست خود درک کرده اند . این رفتار و در حقیقت عصیان امروز شاید ریشه در اولین روز مدرسه یا مهد کودک دارد که این بچه ها وارد دنیایی با زبان نا شناخته و متفاوت از زبان مادری و دنیای مانوس خانواده شدند . جثه کوچک آنها باید در سنین خیلی پایین تک و تنها بودن در اجتماع را درک مینمود . نه تنها رنگ مو ، پوست ، چشم آنها ، بلکه زبان ، آداب و رسوم آنها با بچه های دیگرفرق می کرد . من خودم مربی مهد کودک هستم .و گاهی اوقات متوجه می شوم که کودک سیاه پوست یا ایرانی گوشه ای کز کرده و ناراحت است . وقتی با او صحبت میکنم . میبینم دلیل این افسردگی مثلا این است که بچه ها به نام او که مشابه اسامی سرزمین خودشان نیست خندیده اند . یا رنگ پوست و موهای وز کرده وی را به تمسخر گرفته اند .دنیای بچه ها گاهی خیلی بی رحمانه است !تمام این مسائل و موارد دیگر از تبعیض ها که البته نه فقط در اروپا بعنوان سرزمین میزبان بلکه حتی در ایران خودمان نیز وجود دارد ( رفتارزشت ما با مهاجران افغانی ) اندک اندک و بتدریج در زوایای روح کودک خارجی رسوخ کرده و آنجا ذخیره میگردد . کودک بزرگ میشود . بدنش رشد فیزیکی پیدا کرده و کاملا تغییر می کند . اما روح و فکر زخمی و مجروح که تغییر فیزیکی نمی کند .فقط به انباشت تجارب دردناک و دانسته های آن اضافه میگردد .خب طبیعی هست که یک جایی ، یک روزی این دملهای چرکین زخم سر باز خواهند کرد و مثلا به صورت بی ادبی و پرخاش جویی یا بزهکاری خود را نشان خواهند داد . و مطمنا جامعه میزبان اروپایی نیز با لبخند با اینگونه بزهکاری جوانان نسل های بعدی مهاجر برخورد نخواهد کرد ! این را مطمئن باشیم . متاسفانه جواب آنها به بزهکاری خارجی به صورت همان کشتار وحشیانه چند ماه پیش نروژ توسط یک فرد راسیست نروژی تجلی پیدا خواهد کرد .در حقیقت خشونت جواب خشونت خواهد گشت !فکرش را بکنید ، چه دنیایی در آینده منتظر ماست !!!!
راه حل در جذب نیروی کار خارجی نیست . بلکه می بایست نحوه سیستم آموزشی را تغییر داد . بودجه هنگفتی گذاشت ، هم به نیروی کار آماده خودی آموزش برای رده های تخصصی تر داد . وهم زیربنا و سیستم آموزش را از سالیان اولیه کودکی را بهتر و تخصصی تر تنظیم کرد . من از سایت " دویچه وله " مطلبی را برای اثبات نظر خودم به عاریه می گیرم :
* * *
" نتایج تحقیقی تازه بیانگر آنست که سیستم آموزشی در مدارس تمامی ایالات آلمان فرصت‌های برابری را در اختیار دانش‌آموزان قرار نمی‌دهد. کارشناسان این ناکارایی را به عدم عملکرد صحیح دولت این کشور نسبت می‌دهند.
ویلفرید بوس و نیلز برکمایر، پژوهشگران آلمانی تحقیقی را در مورد سیستم آموزشی در مدارس این کشور انجام داده‌اند که به نوشته وبسایت "اشپیگل آنلاین" نتایج "رسوایی ‌برانگیز" به همراه داشته است.
این تحقیق که به سفارش بنیاد اجتماعی "برتلزمان" انجام گرفته و نتایج آن در اختیار وبسایت اشپیگل‌آنلاین قرار گرفته، نشان می‌دهد که "سیستم آموزشی در مدارس تمام ایالات آلمان قادر به تحقق مهمترین اهداف آموزشی یعنی برتری و ایجاد فرصت‌های برابر برای مشارکت" نیست.
این دو پژوهشگر آلمانی برای ارزیابی عملکرد و عدالت‌گرایی سیستم آموزشی در مدارس آلمان چهار شاخص مهم "قدرت همگرایی با جامعه، نفوذپذیری، به دست آوردن مهارت‌ها (برای نمونه در خواندن) و کسب مدارک تحصیلی" را در‌نظر گرفتند.
"دولت، مقصر اصلی"
مطالعه دقیق جداول و نمودارهای به دست آمده حاکی از آن هستند که در بسیاری از موارد سیستم آموزشی در سراسر ایالت‌های آلمان با نابرابری و ضعف عملکرد روبروست.
بر اساس این تحقیق در ایالت‌های هسن، براندنبورگ، هامبورگ و برمن کودکانی که از خانواده‌هایی با میزان کتاب کمتر می‌آیند، مورد تبعیض قرار می‌گیرند. پژوهشگران از میزان کتاب‌های موجود در یک خانوار، بالا یا پایین بودن سطح سواد خانواده را تعیین می‌کنند. در ایالت‌های ذکر شده دانش‌آموزان خانواده‌هایی با سطح سواد پایین، به میزان دو سال تحصیلی از دانش‌آموزانی که در خانه‌‌‌شان بیش از ۱۰۰ جلد کتاب وجود داشته، عقب‌تر بوده‌اند.

در ایالت‌های بایرن، بادن وورتمبرگ، نیدرزاکسن و شلسویگ هلشتاین کودکان خانواده‌های "طبقه بالاتر" به شدت مورد ارجحیت قرار می‌گیرند. به این معنا که کودکانی که از خانواده‌های مرفه و با تحصیلات آکادمیک می‌آیند، علیرغم عملکرد یکسان شش برابر بیش از کودکانی که والدینشان از طبقه پایین‌تر اجتماع هستند، شانس ورود به دبیرستان را دارند.
در ایالت‌های زارلند، بادن وورتمبرگ، نیدرزاکسن و بایرن از هر ۱۰۰ نوجوان تنها ۲۴ نفر اجازه تحصیل در مدارس معتبر با چشم‌انداز کسب مدرک دیپلم را دارند.
در این تحقیق همچنین مشخص شده دانش‌آموزانی که دارای معلولیت جسمی هستند و یا از کندی در یادگیری رنج می‌برند، شانس فارغ‌التحصیلی از مدارس ویژه ‌را ندارند.
ویلفرید بوس پیش‌تر نیز ایراداتی را به نظام آموزشی آلمان وارد ساخته بود. او در سال ۲۰۰۶ با اشاره به نتایج منفی تحقیقی در مورد دانش‌آموزان کلاس چهارم خواستار آن شده بود تا شرایطی ایجاد شود که به موجب آن "هیچ‌کس به واسطه خاستگاه طبقاتی‌اش مورد تبعیض" واقع نشود.
در همین حال یکی از اعضای هیئت مدیره بنیاد "برتلزمان" دولت آلمان را مسئول ایجاد فرصت‌های برابر برای دانش‌آموزان در مدارس این کشور دانست. به گفته‌ی یورگ درگر دولت تا کنون این وظیفه را "به طور مداوم" انجام نداده است.از همین رو این تحقیق که آن را "آیینه فرصت‌ها" نامیده‌اند، قرار است به طور مرتب کار سنجش عدالت و بهره‌وری را در مدارس آلمان ارزیابی کند."
بنا بر این دوست گرامی آقا یا خانم فرهنگ مشکل سیستم غلط سرمایه داریست که شرایط اقتصادی اروپا را به این مرحله رسانده .حالا با تزریق نیروی کار متخصص مهاجر شاید برای کوتاه مدت بشود روی این دمل چرکین پماد مالید و از سر باز کردنش جلو گیری کرد . اما آینده اروپا که روز به روز بیشتر راسیسم در آن پای می گیرد .خود مانند نیشتری هست که به این دمل چرکین فرو رفته ،آن را ترکانده و بوی عفونت آن را به صورت پیدایش نئو نازیسم در تمام این قاره منتشر خواهد شد . باید پولها را به صورت مالیات مضاعف از جیب سرمایه دار اروپایی مانند Deutsche Bank بیرون کشید و صرف آموزش و پرورش صحیح و مطابق با تربیت نیروی متخصص در تمام مقاطع تحصیلی نمود . آنگاه دیگر اروپا نیازی به مهاجر متخصص نخواهد داشت .

 

تویت های ممنوعه من :

خانم مریم عزیز.
فقط به یک نکته از بحثتان کار دارم و در مباحثه نیستم.
فرمودید که مشکل جامعه مهاجران هستند که در سیستم آموزشی قبلی و در کودکی ضربه خورده اند.
آیا اروپا و راستی ها را نمی شود قانع کرد که در سیستم آموزشی شان منعظف شوند؟ مثلا در انگلیس دنبال این بودند که ارزش پدر-مادری بودن یک خانواده را به پارتنر-پارتنر نزدیک تر کنند تا موجب اخلال در ارزشهای آیندگان نشود. آیا چنین برنامه ای اروپا دارد تا همپیوندی مطلوب را از نو بیآفرینند بدون ارجحیت به جامعه اولیه یا ثانویه افراد حاضر؟
به نظرم خودخواهی است که راستها ارزشهای فرانسه قدیم را به فرانسه جدید تحمیل کنند!

 

حسن :

سلام آقای قدوسی.مقاله تان را خواندم جالب بود.ممنون.اما من 2 روز پیش از وین و سالزبورگ برگشته ام.تو اروپا بچه های رشته فیزیک از وضعیت و اینده شغلی اضهار نارضایتی میکردن و در پی این بودن که برن امریکا

 

مهدی ع. :

پیشنهاد خانم مریم برای حل مشکلات اروپا این هست که پول بیشتری خرج آموزش و پرورش شود... که البته پیشنهاد بدی نیست. پیشنهاد دیگرشان هم متوقف ساختن مهاجرت خاورمیانه ای ها و آفریقایی هاهست که قابل تامل هست.
اشاره به سوء برخورد کودکان غربی با کودکان مهاجر داشتند... این کودکان این اخلاق را از کجا یاد می گیرند؟ آیا معلمان این کودکان طرز دفاع کلامی را به کودکان مهاجر یاد می دهند؟
غربیها، و مخصوصا طبقات کم درآمد کلاً دیدگاه منفی نسبت به مهاجران دارند و احساسات منفی شان در مواقع رکود اقتصادی حادتر می شود. آیا رسانه های غربی و یا احزاب مدعی برابری کاری برای کاهش این احساسات انجام می دهند؟

یکی از مسائلی که من توی سوئد متوجه آن شده ام این هست که رسانه های گروهی که باید ابزار روشنفکری باشند، به خاطر جلب مشتری شده اند ابزار انتشار نفرت نسبت به خارجی ها. رسانه های سوئدی بطور مستقیم از خاورمیانه ای ها بد نمی گویند، اما تنها مشکلات و معضلات ایرانیها را نشان می دهند... مثلا اگر یک مرد ایرانی به نام اصغر فرهادی توی ایران خودمان فیلم ساخت و اسکار گرفت، ابداً در رسانه های سوئدی مطرح نمی شود، اما اگر یک ایرانی یا افغانی جرم یا جنایتی مرتکب شود در چندین موج این مساله در تمامی رسانه ها مطرح می شود.

از طرف دیگر خانواده های مهاجر و پناهنده هم به خاطر محافظه کاری های موجود آموزشی نمی بیند تا با جهانبینی غربی کمی آشنا شود و یا شیوه ارتباط و تعامل با جنس مخالف در فرهنگ غربی را یاد بگیرد. تلوزیون سوئد از بام تا شام درس آشپزی یا بساز بفروشی می دهد، اما تا حالا قیافه مثلاً "ریچارد داوکینز" را من توی این تلوزیون ندیده ام.

 

محمود رضا :

با سلام من دو تا سوال داشتم که امیدوارم آقا حامد و سایر خوانندگان جواب من رو بدن
1.چرا کشوری مانند آمریکا در سیاست های جمعیتی و ترکیب نزادی موفق عمل کرده ولی در اروپا همواره مسئله ی مهاجرت همواره دچار مشکل بوده و هست؟
(صرف نظر از اینکه آمریکا از نظر تاریخی خودش توسط مهاجرین بنا شده ولی اون مهاجرین نیز اکثرشون اروپایی بودند)
2.با همه ی مسایلی که درباره ی اروپا گفته شد ،ولی طبق شنیده های بنده حتی در کشوری مانند آلمان با وجود اقتصاد سرمایه داری رر رابطه با سطح زندگی شهروندان بسیار بهتر عمل شده و عدالت اقتصادی بهتر رعایت میشود.

 

   ارسال نظرات:


 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007