<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>یک لیوان چای داغ</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://chaay.ghoddusi.com/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://chaay.ghoddusi.com/atom.xml" />
   <id>tag:chaay.ghoddusi.com,2010://2</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://www.maryammomeni.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2" title="یک لیوان چای داغ" />
    <updated>2010-02-09T00:39:08Z</updated>
    <subtitle>یادداشت‌های حامد قدوسی</subtitle>
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.2</generator>
 
<entry>
    <title>اثربخشی تحریم بنزین</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://chaay.ghoddusi.com/2010/02/post_1104.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.maryammomeni.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=2225" title="اثربخشی تحریم بنزین" />
    <id>tag:chaay.ghoddusi.com,2010://2.2225</id>
    
    <published>2010-02-09T00:25:26Z</published>
    <updated>2010-02-09T00:39:08Z</updated>
    
    <summary>برخی دوستانم از تصمیم اخیر کنگره و دولت آمریکا مبنی بر تحریم فروش بنزین به ایران پس از چند ماه کشاکش نگران شده‌اند. چنین تحریمی اگر واقعن به صورت کامل عملی شود می‌تواند فشار زیادی به مردم عادی وارد کند....</summary>
    <author>
        <name>Hamed</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://chaay.ghoddusi.com/">
        <![CDATA[<p>برخی دوستانم از تصمیم اخیر کنگره و دولت آمریکا مبنی بر تحریم فروش بنزین به ایران پس از چند ماه کشاکش نگران شده‌اند. چنین تحریمی اگر واقعن به صورت کامل عملی شود می‌تواند فشار زیادی به مردم عادی وارد کند. با این همه با مجموعه جست و جوهایی که من کرده‌ام به نظرم نمی‌رسد که چنین تهدیدی چندان اثربخش باشد. اولن ایران خودش پالایش‌گاه دارد و می‌تواند بخشی از نیاز داخلی را تامین کند. این تولید پاسخ‌گوی همه نیاز داخل نیست ولی بلاخره در حد مصارف ضروری را کفاف می‌دهد. ثانین برای حمل و نقل عمومی و حتی شخصی می‌توان از خودروهای گازسوز استفاده کرد و تعداد خودروهای گازسوز را هم افزایش داد. نهایتن این که ایران کشور پهناوری است با تعداد زیادی هم‌سایه سودجو و نیز دست‌رسی به دو دریا در شمال و جنوب که می‌شود از آن‌‌ها برای حمل بنزین به ایران بهره برد. بازار محصولات پالایشی جهان هم بازار عظیم و غیرانحصاری است و هم‌اکنون هم صنعت پالایش‌گاهی خصوصن در اروپا مازاد ظرفیت بنزین دارد. لذا ایران می‌تواند با استفاده از واسطه‌های ناشناس یا به اسم کشورهای دوست محموله‌های بنزین بخرد و در مقیاس‌های کوچک حمل کند.</p>

<p>خلاصه حرف این‌که به نظر می‌رسد تحریم بنزین ایران  گرچه احتمالن هزینه تامین بنزین را بالا می‌برد (و شاید چیزی حدود 2-3 میلیارد دلار در سال هزینه اضافی تحمیل کند) ولی واقعن چیزی نیست که کشور را فلج کند. </p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>توصیه‌هایی کوتاه برای مالیه شخصی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://chaay.ghoddusi.com/2010/02/post_1103.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.maryammomeni.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=2222" title="توصیه‌هایی کوتاه برای مالیه شخصی" />
    <id>tag:chaay.ghoddusi.com,2010://2.2222</id>
    
    <published>2010-02-07T12:08:53Z</published>
    <updated>2010-02-07T12:12:30Z</updated>
    
    <summary>این مقاله‌ای است که برای ماه‌نامه هم‌شهری ماه نوشته‌ام. فایل پی‌دی‌‌اف را می‌توانید از این‌جا دریافت کنید. همه ما به نوعی درگیر جریان سرمایه‌گذاری در مدت طولانی از زندگی خود هستیم. این سرمایه‌گذاری گاهی آشکار و برنامه‌شده (مثل خرید سهام...</summary>
    <author>
        <name>Hamed</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://chaay.ghoddusi.com/">
        <![CDATA[<p>این مقاله‌ای است که برای ماه‌نامه هم‌شهری ماه نوشته‌ام. <a href="http://chaay.ghoddusi.com/PF.pdf">فایل</a> پی‌دی‌‌اف را می‌توانید از<a href="http://chaay.ghoddusi.com/PF.pdf"> این‌جا</a> دریافت کنید.</p>

<p>همه ما به نوعی درگیر جریان سرمایه‌گذاری در مدت طولانی از زندگی خود هستیم. این سرمایه‌گذاری گاهی آشکار و برنامه‌شده (مثل خرید سهام و سکه و اوراق قرضه) است و گاهی به صورت ضمنی (خرید مسکن یا بیمه). در این مقاله سعی می‌کنیم برخی توصیه‌های اولیه را برای مدیریت به‌تر جریان سرمایه‌گذای شخصی ارائه کنیم.</p>]]>
        <![CDATA[<p>1) سرمایه‌گذاری‌ها را به طور منطقی روی مجموعه‌ای از دارایی‌ها انجام دهید:  توصیه "همه تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد قرار ندهید" را همه می‌دانیم و نیازی به شرح و بسط و تکرار آن نیست. تئوری سرمایه‌گذاری البته چیزی بیش از این را می‌گوید. می‌گوید نه تنها تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد قرار ندهید (همه پول‌تان را روی یک دارایی سرمایه‌گذاری نکنید)، بل‌که سبدها را هم با منطق خاصی انتخاب کنید. این منطق به زبان ساده می‌گوید که اگر سرمایه‌گذاری خود را بین دارایی‌هایی که قیمت‌شان به طور متوسط در جهت‌های معکوس حرکت می‌کنند توزیع کنید قادر خواهید بود تا دامنه زیان خود را محدود کنید. به عنوان مثال طلا و قیمت سهام در برخی اقتصادها معکوس هم حرکت می‌کنند یعنی وقتی قیمت سهام افت می‌کند قیمت طلا بالا می‌رود. در این حالت کسی که پولش را بین سهام و طلا تقسیم کرده است تا حدی ریسک کارش را کم کرده چون وقتی قیمت سهام پایین می‌رود قیمت طلا افزایش می‌یابد و وقتی قیمت طلا پایین می‌رود قیمت سهام بالا می‌رود و لذا زیان‌ها تا حدی هم را خنثی می‌کنند. به عنوان یک حساب سرانگشتی توصیه می‌شود که بیش از 20 درصد دارایی خود را روی یک گروه از دارایی‌ها (مثلن سهام یک شرکت یا یک نوع اوراق قرضه) سرمایه‌گذاری نکنید.</p>

<p>2) چندان مطمئن نباشید که مسیر حرکت بازار را درست می‌شناسید: بین ایرانیان بسیار معمول است که سرمایه‌گذاری خود را بر اساس شایعات و شنیده‌هایی مبتنی بر "بالا یا پایین" رفتن قیمت دارایی‌های خاص مثل سکه و ارز و یک سهم خاص انجام می‌دهند. سرمایه‌گذاری بر اساس این روش معمولن منجر به زیان می‌شود ولی همان طور که از روان‌شناسی سرمایه‌گذاری می‌دانیم، افراد بیش‌تر تمایل دارند تا موفقیت خود در سرمایه‌گذاری را بیان عمومی کنند تا زیان‌ها. لذا شما فقط خبر سودبرندگان را می‌شنوید و نه خیل زیان‌کنندگان را. دلیل این‌که این استراتژی کشف روند بازار چندان عملی نیست به یک مفهوم مهم بر می‌گردد به اسم بازار کارا. بازار کارا به زبان ساده می‌گوید که اگر این امکان وجود داشته باشد که با دانستن روند بازار سودهای خوبی به دست آورد، بازار منتظر نمی‌ماند تا شما این کار را بکنید و تا شما به خودتان بجنبید تقاضا برای دارایی که سود درست می‌‌کند آن قدر بالا می‌رود که عملن این سود از بین می‌رود. مثلن اگر همه بدانند که قیمت طلا قرار است هفته دیگر افزایش پیدا کنند آن‌قدر تقاضا برای خرید طلا زیاد می‌شود که قیمت فعلی آن بالا می‌رود و دیگر خرید آن سودآور نیست. معمولن این خبرها زمانی به افراد معمولی می‌رسد که کار از کار گذشته و سودهای اولیه (اصطلاح سرشیر بازار) توسط خریداران حرفه‌ای که اطلاعات پشت پرده دارند کسب شده است. </p>

<p>3) به میزان نقدشوندگی (Liquidity) دارایی‌هایی که می‌خرید توجه داشته باشید. نقدشوندگی به زبان ساده می‌گوید که با چه سرعتی می‌توانید یک دارایی را در بازار بفروشید و به پول تبدیل کنید. طلا و زمین دو مثال متضاد هستند. طلا را در هر جایی و هر زمانی می‌توان با سرعت (و حداکثر با اندکی تخفیف در شرایط اضطراری) می‌توان به پول تبدیل کرد ولی برای فروش یک قطعه زمین ویلایی یا خانه‌ای در حاشیه شهر یا اوراق قرضه یک طرح صنعتی ممکن است ماه‌ها منتظر بمانید. اگر افق سرمایه‌گذاری‌تان کوتاه است و ممکن است به طور ناگهانی نیاز به پول نقد پیدا کنید (برای مثلن مخارج درمانی پیش‌بینی نشده) در این صورت مقدار بیش‌تری دارایی که نقدشوندگی بالا دارد بخرید. از آن طرف اگر سرمایه‌گذار بلندمدت هستید و مثلن دارید برای بازنشستگی سرمایه‌گذاری می‌کنید ممکن است دارایی‌هایی که نقدشوندگی کم‌تری دارند بخرید چون این دارایی‌ها معمولن با مقداری تخفیف عرضه می‌شوند و خرید آن‌ها برای بلندمدت سودآور است.</p>

<p>4) آسیب‌پذیری خود در مقابل زیان را به دقت در نظر بگیرید: دارایی‌های مختلف ریسک‌های مختلفی دارند و البته متناسب با ریسک‌شان هم بازده متوسط مختلفی تولید می‌کنند.  هر قدر ریسک سرمایه‌گذاری بیش‌تر باشد متوسط سود آن‌هم بالاتر خواهد بود. در این بین سرمایه‌گذاران مختلف بر اساس قدرت تحمل زیان‌شان ترکیب‌های مختلفی از دارایی‌ها را انتخاب می‌کنند. سه نفر را در نظر بگیرید. فرد اول خانمی است که متاسفانه هم‌سرش را که راننده بوده در تصادف از دست داده و حالا می‌خواهد خسارتی که از بیمه دریافت کرده را سرمایه‌گذاری کند تا بتواند مخارج زندگی خودش و دو فرزند کوچکش را تامین کند. سرمایه‌گذار دوم زوج جوانی است که بیست میلیون تومان پس‌‌انداز دارد و می‌خواهد وقتی پول‌تان به مقدار کافی رسید آن‌را برای پیش‌پرداخت خرید منزل صرف کند. خانواده سوم خانه شخصی دارد و هر دو نفر حقوق بازنشستگی مناسبی هم دریافت خواهند کرد ولی سعی می‌کند تا مبلغی را پس‌انداز کند تا با خرید و اجاره دادن خانه کوچک دیگری درآمد دوران بازنشستگی خودش را زیاد کرده و رفاه بیش‌تری داشته باشد. میزان تحمل ریسک از دست دادن سرمایه‌گذاری برای این سه گروه اصلن یکی نیست. زندگی خانواده تک‌سرپرست اول تنها به دارایی موجودشان وابسته است. خانواده دوم با سوخت شدن سرمایه‌گذاری باید زمان خرید منزل را به عقب بیندازد و سختی بیش‌تری بکشد ولی خانواده سوم می‌توانند با صبر کردن منتظر بازگشت ارزش دارایی خود به مقدار اولیه باشند بدون این‌که جریان اصلی زندگی‌شان مختل شود. لذا خانواده اول به‌تر است از دارایی‌های ریسکی دوری کنند و روی دارایی‌هایی مثل اوراق قرضه تضمینی و یا خرید و اجاره یک منزل کوچک سرمایه‌گذاری کنند. خانواده دوم می‌خواهد مطمئن شود تا پولش در جریان تورم ناگهانی ازبین نخواهد رفت و ممکن است بیش‌تر روی طلا سرمایه گذاری کند. خانواده سوم ممکن است سبدی از سهام ریسکی ولی آینده‌‌دار را انتخاب کند.</p>

<p>5) به بیمه به چشم سرمایه‌گذاری نگاه کنید. برای بسیاری از مردم بیمه نقش هزینه دارد در حالی‌که اگر به جریان منافع تولیدشده از بیمه دقت کنیم می‌بینیم که دقیقن همان نقشی را دارد که در توصیه اول گفتیم. فرض کنید شما شغلی دارید که نیاز به تحرک بدنی دارد (پزشک، راننده، نجار) و اگر خدای نکرده در اثر سانحه‌ای قدرت بدنی را از دست بدهید دیگر نمی‌توانید منبع درآمدی برای خانواده‌تان داشته باشید. درآمد جاری و پرداختی ناشی از بیمه دقیقن به همین شکل عمل می‌کنند. در زمانی که درآمد کاری دارید درآمد بیمه صفر است و وقتی درآمد کاری ندارید از منافع بیمه استفاده می‌کنید. به این ترتیب بیمه هم یک سرمایه‌گذاری مهم است فقط با این تفاوت که بازپرداخت آن مشروط به تحقق برخی شرایط است.</p>

<p>6) هزینه‌های معامله سرمایه‌گذاری را در نظر بگیرید. این داستان معروفی است که ممکن است برای خیلی از ما اتفاق افتاده باشد. فردی در فرودگاه مقداری دلار را به یورو تبدیل کرد. وقت یوروها را گرفت دید که از مبلغ مورد انتظار خیلی کم‌تر است. دلیلش را پرسید و دید که باید 20٪ کارمزد صرافی را هم در نظر می‌گرفت (این رقم در ایران خیلی کم‌تر از کشورهای دیگر است). وقتی فهمید ضرر کرده است پشیمان شد و درخواست کرد تا همان دلارهایش را پس بگیرد. فروشنده تقریبن 60 درصد پول را به او برگرداند. خریدار عصبانی تازه فهمید که در مسیر معکوس (تبدیل یوروها به دلار اولیه) باز باید 20٪ کارمزد را می‌پرداخت. این نمونه‌ای از سرمایه‌گذاری ناموفقی است که نه تنها سودی نکرده بل‌که پول زیادی را هم به خاطر هزینه‌های معاملاتی از دست داده است. اگر سرمایه‌گذاری شما از نوعی است که نیاز به تجدید موقعیت زیادی دارد (مثلن سبد سهامی خریده‌اید که هر هفته بر اساس قیمت‌های جدید آن‌را بالانس می‌کنید) هزینه‌های کارگزاری را در نظر بگیرید. علاوه بر آن یک نکته مهم را از قلم نیندازید و آن‌هم ارز وقت خودتان است. نگهداری یک سبد سرمایه گذاری نیازمند صرف وقت است. اگر اندازه سبد شما کوچک باشد و شما شغلی داشته باشید که درآمد ساعتی از آن به دست می‌آورید ممکن است دست آخر ببینید که وقتی که برای دنبال کردن روند بازار و مدیریت سرمایه‌گذاری‌تان صرف کرده‌اید خیلی بیش‌تر از منفعتی است که از سرمایه‌گذاری به دست آورده‌اید.</p>

<p>7) برای خودتان اجبار سرمایه‌گذاری ایجاد کنید. بسیاری از افراد تمایل کم‌تری دارند تا زمانی که درآمد خوبی دارند و می‌توانند از زندگی لذت ببرند از درآمد خود بکاهند و آن را ذخیره کنند. روان‌شناسی تصمیمات مالی می‌گوید که روش‌هایی که افراد را مجبور به پرداخت منظم کند منجر به سرمایه‌گذاری بیش‌تری می‌شود. مثلن اگر در یک صندوق سرمایه‌گذاری عضو شوید که شما را مجبور می‌کند هر ماه مبلغ قابل توجهی را پرداخت کنید و یا خانه‌ای بخرید که مجبورید اقساط آن‌را بپردازید احتمال بیش‌تری وجود دارد تا پول خود را سرمایه‌گذاری کنید تا وقتی که آزادانه دست به خرید سهام بزنید.</p>

<p>8) آمادگی زیان‌های موقت یا حتی دائمی را داشته باشید: یک رفتار معمول دیگر بین سرمایه‌گذاران غیرحرفه‌ای وحشت از کاهش قیمت دارایی (مثلن افت قیمت سهام) و واکنش فوری به این موضوع در قالب فروش دارایی فعلی است. دقت داشته باشید که قیمتی که یک دارایی را خریده‌اید برای تصمیم نگه‌داری یا فروش آن بی‌ربط است. فرض کنید سهامی را صد تومان خریده بودید و الان قیمت آن 70 تومان شده است. این که تصمیم بگیرید که سهم را نگه دارید و یا بفروشید ربطی به این که آن را چند خریده بودید ندارد و فقط به چشم‌انداز آینده آن بستگی دارد. اگر قیمت سهم الان به شدت کم شده ولی در بلندمدت احتمال جبران آن وجود دارد به آن دست نزنید. اجازه دهید بازار قیمت را تصحیح کند.</p>

<p>9) اگر می‌توانید در صندوق‌های تخصصی سرمایه‌گذاری کنید. این صندوق‌ها مجموعه‌ای از سرمایه‌گذاری‌های خرد را جمع‌آوری کرده و یک‌جا در دارایی‌های خاصی سرمایه‌گذاری می‌کنند. حسن این روش این است که چون هزینه‌های ثابت کار (مثل تحقیق و جمع‌آوری اطلاعات و برخی هزینه‌های معاملاتی) بین هزاران سرمایه‌گذار صندوق سرشکن می‌شود هزینه برای هر نفر خیلی پایین می‌آید. اگر بتوانید در چند صندوق تخصصی مختلف که روی دارایی‌ها با هم‌بستگی پایین یا منفی سرمایه‌گذاری می‌کنند (مثل زمین، طلا، اوراق قرضه اسلامی و سهام صنایع خاص) سرمایه‌گذاری کنید، ریسک سبد سرمایه‌گذاری خود را تا حد معقولی پایین آورده‌اید.</p>

<p>و دست آخر این‌که سرمایه‌گذاری در غیر از معدودی دارایی‌های خاص (مثلن اوراق قرضه ملی کشورهای قوی) همیشه با ریسک هم‌راه است. بخشی از سودی که بابت سرمایه‌گذاری دریافت می‌کند بابت قبول همین ریسک است و معنی ریسک هم همین است که ممکن است در برخی زمان‌ها با زیان رو به رو باشید. لذا اگر همه آن کارها را کردید و باز نتیجه منفی گرفتید ناامید نشوید. بخشی از هنر سرمایه‌گذاری از طریق تمرین به دست می‌آید.<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>مصاحبه تورجان با طلبه بلاگ</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://chaay.ghoddusi.com/2010/02/post_1102.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.maryammomeni.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=2219" title="مصاحبه تورجان با طلبه بلاگ" />
    <id>tag:chaay.ghoddusi.com,2010://2.2219</id>
    
    <published>2010-02-05T10:54:47Z</published>
    <updated>2010-02-05T10:56:36Z</updated>
    
    <summary>این مصاحبه علی فتحی که الان دربند است خواندنی است. به نظرم چارچوب اخلاقی متینی برای نویسندگی در فضای مجازی ترسیم می‌کند....</summary>
    <author>
        <name>Hamed</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://chaay.ghoddusi.com/">
        <![CDATA[<p>این <a href="http://talabeblog.ir/n-1367.html">مصاحبه</a> علی فتحی که الان دربند است خواندنی است. به نظرم چارچوب اخلاقی متینی برای نویسندگی در فضای مجازی ترسیم می‌کند.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>سرخوشی و کار</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://chaay.ghoddusi.com/2010/02/post_1101.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.maryammomeni.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=2218" title="سرخوشی و کار" />
    <id>tag:chaay.ghoddusi.com,2010://2.2218</id>
    
    <published>2010-02-04T15:13:48Z</published>
    <updated>2010-02-04T15:57:45Z</updated>
    
    <summary>دیگر تقریبن از برگشت حرفه‌ای به ایران در کوتاه‌مدت قطع امید کرده‌ام. با این موج بازداشت‌ها و تصفیه استادان و قصد اختصاص کامل دانش‌گاه‌ها و موقعیت‌‌های تحقیقاتی به مداحان نظام قدرت و الخ دیگر فعلن جایی برای امثال ما نیست....</summary>
    <author>
        <name>Hamed</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://chaay.ghoddusi.com/">
        <![CDATA[<p>دیگر تقریبن از برگشت حرفه‌ای به ایران در کوتاه‌مدت قطع امید کرده‌ام. با این موج بازداشت‌ها و تصفیه استادان و قصد اختصاص کامل دانش‌گاه‌ها و موقعیت‌‌های تحقیقاتی به مداحان نظام قدرت و الخ دیگر فعلن جایی برای امثال ما نیست. احتمالن هنوز هم می‌توانم بروم و کارهایی بکنم ولی اگر قرار باشد باید تهدید دائم در محیط کار و خفه شدن و محتاط و ساکت در مرزهای آفتاب رفتن و آمدن یکی را انتخاب کنم و اگر قرار است طرف حسابم کسانی باشند که بودن‌شان را در آن موقعیت هیچ رقمی قبول ندارم ترجیح می‌دهم اصلن وارد بازی نشوم.</p>

<p>برکلی که بودم زنده شده بودم. دقیقن جایی بود که آرزویش را داشتم. آدم‌ها با عشق کار می‌کردند و عشق خیلی‌هاشان هم همان چیزی بود که من دوست دارم زندگی‌ام را تمامن وقفش کنم. شریعتی یکی توصیفی داشت که می‌گفت یک ساعت بحث با دانش‌جویم را با تمام امکانات مادی دنیا عوض نمی‌کنم. من هم وقتی در سمینارها و ناهارهای توسعه برکلی می‌نشستم و بحث آدم‌ها را در باب ایدز در آفریقا و کار بچه‌ها و توسعه بهداشت در بنگلادش و رابطه کودتاهای آمریکایی با گسترش روابط تجاری‌اش و الخ می‌شنیدم نمی‌خواستم آن‌را با هیچ چیز عوض کنم.</p>

<p>اقامت کوتاه آن‌جا و دیدار آدم‌هایی که در آن حوالی دیدم (و باید از بهنام تبریزی به طور خاص اسم ببرم) یک جوری سرحالم کرد و امید و بلندپروازی را که این چند سال تحصیل در وین در درونم کشته بود تا حد خوبی بهم برگرداند. حالا می‌دانم که جمع‌های جذابی در این دنیا هست که آدم‌هایش رویای کم کردن رنج انسان‌ها را می‌پرورانند و می‌خواهند چیزی را در این دنیا عوض کنند. حیف که همین هفته نامه رد شدنم از موقعیت پست‌داکی که درخواست داده بودم رسید و یک باب برگشت برایم بسته شد. هم خودم تعجب کردم و هم چند نفر استاد آن‌جا که برایم توصیه‌نامه نوشته بودند و در نوشتن پروپوزال بهم کمک کرده بودند و مطمئن بودند قبول می‌شوم. حالا قول داده‌اند دنبال راه‌های دیگری باشند ولی با این اوضاع خراب اقتصاد کالیفرنیا بعید می‌دانم اتفاق جدی بیفتد و امید زیادی ندارم.</p>

<p>از الان یک سال و نیم وقت دارم تا بیرون از ایران کار گیر بیاورم. نمی‌خواهم در بانک و صندوق سرمایه‌گذاری کار کنم. نمی‌خواهم بروم و درس ام.بی.ای بدهم. نمی‌خواهم مقاله‌هایی بنویسم که فقط پنج نفر در دنیا می‌خوانند. نمی‌خواهم جاهایی کار کنم که رانت ایرانی بودنم را بخورم و بابت نوشته‌های بدیهی از اوضاع داخل ایران پول بگیرم. نمی‌خواهم جایی باشم که آدم‌های دور و برم به اجبار کار می‌کنند تا پول خوبی بگیرند و کنار دریا و توی خانه ویلایی‌‌شان از مواهب ناشی از پول‌شان لذت ببرند. بودن در این جمع‌ها من را به مرز نابودی می‌رساند.</p>

<p>یک و سال و نیم وقت دارم تا خودم را به جامعه‌ای که به خاطر سوابق تحصیلی‌ام هنوز به طور کامل عضوش نیستم در بیاورم و جایی برای خودم پیدا کنم. می‌خواهم کاری داشته باشم که روزی پانزده ساعت برایش فعالیت کنم و خسته نشوم. باید جایی کار کنم که آدم‌های دور و برم هم با عشق و سرخوشی کار کنند و رویاها و خاطره‌های‌شان را با تو اشتراک بگذارند. می‌دانم که آن‌قدر شرط گذاشته‌ام که یافتن چنین شغلی برایم اصلن اسان و بدیهی نیست. لذا اصرار هم ندارم که مسیر استاندارد را بروم. اگر لازم شد مدرک و سن و سال و تجربه و بقیه زرق و برق رزومه‌ام را دور می‌ریزم و از اول شروع می‌کنم. سرخوشی‌اش به این سختی‌ها  می‌ارزد.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>چرا امیدوارم؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://chaay.ghoddusi.com/2010/02/post_1100.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.maryammomeni.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=2/entry_id=2216" title="چرا امیدوارم؟" />
    <id>tag:chaay.ghoddusi.com,2010://2.2216</id>
    
    <published>2010-02-03T01:22:58Z</published>
    <updated>2010-02-03T01:45:08Z</updated>
    
    <summary>آیا در نوشته قبلی فقط خواستم رتوریکی به کار برده باشم و امیدی بدهم یا واقعن به آن چیزی که گفتم باور داشتم؟ نه باور داشتم. در ابتدا فقط می‌خواستم راجع به این امید بنویسم که سرم شلوغ شد و...</summary>
    <author>
        <name>Hamed</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://chaay.ghoddusi.com/">
        <![CDATA[<p>آیا در نوشته قبلی فقط خواستم رتوریکی به کار برده باشم و امیدی بدهم یا واقعن به آن چیزی که گفتم باور داشتم؟ نه باور داشتم. در ابتدا فقط می‌خواستم راجع به این امید بنویسم که سرم شلوغ شد و رسید به آن نوشته کوتاه شخصی. حالا یک توضیح کوتاه می‌‌دهم.</p>

<p>آیا دچار توهم هستم؟ چیزی که همیشه سعی کرده‌ام دچارش نشوم و بقیه‌ را هم به خاطرش سخت نقد کنم خوش‌بینی در برتری دادن ایرانیان و تحقیر پیش‌رفت‌های کشورهای دور و بر است. در این امیدواری قبلی هم طبعن قصد ندارم تا نژاد برتر آریایی! را به رخ بکشم و افتخارات بی‌ربط دو هزاره قبل را به ام‌روز پیوند بدهم. در عین حال چیزهایی هست که به همین ام‌روز مربوط است و مایه امیدواری است. </p>

<p>مهم‌ترینش این تجربه زیسته جامعه ما در این صد سال گذشته است. تا جایی که من از صحبت با نخبگان کشورهای منطقه و خواندن مطالب از آن‌جا ها می‌فهمم هیچ کدام به اندازه ما درک درست و دقیق و واقع‌بینانه‌‌ای از رابطه سنت و تجدد ندارند. ممکن است عمل‌گرا رفتار کرده باشند و مثل ترکیه و مالزی این دو را ظاهرن آشتی داده باشند و راه خودشان را رفته باشند ولی به نظرم هیچ کدام از این کشورها این قدر در پیچ و خم مساله و دشواری‌های آن در عمل و نظر درگیر نبوده‌اند و راه‌حل‌هایی را دنبال کرده‌اند که آتش زیر خاکستری را پروانده است. چند سال پیش فکر می‌کردم این موضوع بی‌‌اهمیت است. الان که کمی بیش‌تر به مساله ساختار اجتماعی کشورها و متوازن بودن رشدشان فکر کرده‌‌ام می‌بینم اتفاقن کلیدی است. ما خرد ناشی از تجربه داریم.</p>

<p>یک چیز دیگر هم هست. با تقریب خوبی احتمالن همه آدم‌ها دل‌‌شان برای وطن‌شان تنگ می‌شود. با این همه تئوری خام من می‌گوید کشورها دو گروه‌اند. گروه دوم‌شان مثل یونان و اسپانیا و ایران و ترکیه یک چیزهایی دارند که هیچ جای دیگر دنیا پیدا نمی‌شود. این مملکت‌ها آدم‌های‌شان را از هر جای دنیا که باشند می‌کشانند و آورند. به نظرم این جذابیت مقاومت‌ناپذیر این خاک است که صدها هزار آدمی را که می‌توانند جهت بادهای غربی را بگیرند و راحتی‌‌شان را تضمین کنند این قدر "نگران" و دل‌واپس نگه داشته. مگر جلو رفتن یک مملکت چند نفر آدم نخبه لازم دارد که امور را هدایت کنند؟ چند برابرش را همین الان در داخل و خارج داریم. ارتش ذخیره نخبگان در همه رشته‌ها برای روزهای سبز.</p>

<p>یک چیزی البته مایه ناامیدی است و آن این‌که این لشکر نخبه‌گان هنوز آن‌قدر که باید درگیر امور جدی نبوده. این چیزی است که باید بعدن در موردش حرف بزنیم.</p>]]>
        
    </content>
</entry>

</feed> 

