• «دغدغه کارراهه» Career Concern

    فاما در مقاله‌ای در سال ۱۹۸۰ حدس زده بود که با وجود «بازار کار رقابتی» اصولا نیازی به قراردادهای انگیزشی برای حل مساله عاملیت نیست٬ چون فشار بازار و قیمت‌گذاری مداوم مدیران و متخصصان در این بازار خود به خود انگیزه کار کردن را به آن‌ها می‌دهد. هولمستروم در مقاله‌ خیلی مهمی نشان می‌دهد که این حدس درست نیست و بازار نمی‌تواند جای‌گزین کامل «قراردادها» شود. جالب بود که این مقاله را حتی برای انتشار به ژورنال‌های علمی نداد و به عنوان فصلی در یک کتاب چاپ کرد. سال‌ها بعد به درخواست سردبیر ژورنال RES مقاله در سال ۱۹۸۹ بازنشر شد. بر خلاف پست قبلی، در مساله «دغدغه کارراهه» عامل رفتار دینامیکی (چند دوره‌ای) دارد و می‌داند که عمل‌کرد خوب در این دوره نه تنها باعث پاداش فوری می‌شود بل‌که باعث می‌شود تا «باور» بازار در مورد قابلیت‌های او در دوره‌های بعدی هم مثبت باشد. چنین شرایطی را در بازار کار نیروهای متخصص مثل ورزشکاران، اعضای هیات علمی، مدیران، نظامیان، هنرمندان و الخ می‌بینیم. در این نوع مشاغل ارائّه عملکرد قوی یا استثنایی در چند سال اول کاراهه باعث تثبیت اعتبار و شهرتی می‌شود که نتایج مثبت آن برای سال‌ها باقی می‌ماند. فاما هم بر این اساس حدس زده بود که نیازی به قرارداد‌های انگیزشی نیست و بازار با ایجاد «دغدغه کارراهه» خودش انگیزه کافی تولید می‌کند. هولمستروم نشان داد که مساله کمی پیچیده‌تر از این است! عاملی که در ابتدای کارراهه‌اش است انگیزه دارد تا به صورت موقت عمل‌کردی «ورای» سطح واقعی قابلیت‌هایش تولید کند و به اصطلاح سیگنالی که بازار از او می گیرد را مغشوش کند، مفهومی که از مباحث جنگ الکترونیک قرض گرفته شد و عنوان Signal Jamming به‌ آن اطلاق شد. ولی ماجرا به این ختم نمی‌شود! بازار هم هوشمند است و می‌داند که عامل انگیزه دارد تا با عمل‌کرد استثنایی او را فریب بدهد!...ادامه مطلب ...
  • نقد روی‌کرد «مکانیکی» به اقتصاد دقیقا یعنی چه؟

    چند روز پیش یادداشتی در نقد نوشته دکتر غنی‌نژاد گرامی در سرمقاله «دنیای اقتصاد» که با روی‌کرد «مهندسی» به اقتصاد مخالفت کرده بود نوشتم و از اقتصاد جریان اصلی و نقش اقتصاددانان در شکل‌دهی به بازارها و رفع شکست بازار دفاع کردم. درست دو روز بعد از آن خودم سرمقاله‌ای در «تعادل» نوشتم و سیاست مالیات ۷۰ درصدی بر درآمد پزشکان را به عنوان سیاستی «مکانیکی» (بخوانید مهندسی) نقد کردم. تناقض ظاهری این دو یادداشت پشت سر هم ممکن است خواننده را دچار گیجی یا سوال کند که پس بلاخره موضع نویسنده چیست؟ آیا منتقد روی‌کرد مهندسی/مکانیکی به اقتصاد هست یا نه؟ اگر هست پس از چه منظری مقاله دکتر غنی‌نژاد را نقد کرده است؟ به نظرم این تضاد ظاهری فرصت خوبی است تا برخی اختلاف‌های نظری بین «اقتصاد جریان اصلی» و «اقتصاد اتریشی» در برخی ابعاد شکافته و برجسته شود و بحث‌های بیش‌تری حول آن صورت بگیرد. هر چند که دو جریان در بسیاری از مباحث سیاست‌گزاری و رسانه‌ای در کشور ما با هم متحد و هم سو هستند ولی در آبشخورهای نظری با هم تفاوت‌هایی دارند که گاهی در شکل اختلاف نظرها و نقدهای این هفته بروز می‌کند. ابتدا ببینیم که موضع مشترک دو جریان چیست؟ هر دو جریان متفقا منتقد روی‌کرد «مکانیکی» به اقتصاد خواهند بود. منظور از روی‌کرد مکانیکی یعنی سیاست‌گزاری و توهم تغییر در وضع جامعه بدون در نظر گرفتن «پاسخ‌های درون‌زای» عوامل. در مثال مالیات پزشکی، نشان دادیم که نگاه مکانیکی و عدم لحاظ کردن واکنش‌های مختلف پزشکان به مالیات بالاتر چه‌طور ممکن است منجر به سیاستی بی‌اثر و ناکارا شود. یک اقتصاددان اتریشی هم در این نقد احتمالا هم‌راه ما خواهد بود. پس در این بعد که در نظام‌های اجتماعی (و مشخصا اقتصاد) با عامل‌های «هوشمند» و «هدف‌مندی» طرف هستیم که رفتار خود را طوری بازتنظیم می‌کنند که در پاسخ به سیاست‌های جدید...ادامه مطلب ...
  • خرید کالای کاربر به جای پرداخت خیریه

    عکسی دیدم که تسلیت‌گویان یک مراسم ترحیم به جای اهدای دسته گل هزینه آن را صرف خیریه‌ای برای تامین جهیزیه کرده‌اند و به جای دسته‌گل، برگه کاغذی آن‌را به صاحب عزا ارسال کرده‌اند. تحلیل انتقادی این مثال ساده می‌‌تواند چارچوبی برای درک به‌تر انواع مسایل مشابه به ما بدهد. طبعا مثل همه مساله‌های پیچیده و چند بعدی، ساده‌سازی‌های متعددی انجام می‌دهیم که به قلب بخشی از مساله برسیم. تحت برخی فروض و شرایط، می‌توان استدلال کرد که هر چند نیت اهداکنندگان جیزیه خیر بوده ولی این کار اثر درجه اولی روی رفاه گروه هدف آن نخواهد داشت. گل باید از دکه‌گل‌فروشی خریداری می‌شد و قبلش هم و در مزرعه/گل‌خانه‌ای تولید می‌شد و توسط وانتی حمل می‌شد. همه این فعالیت‌ها تا حد خوبی کاربر هستند و در نتیجه بخش قابل توجهی از هزینه «ظاهرا تلف‌شده» گل‌ها در واقع به همان کسانی رسیده است که خیریه بخشی از آن‌ها را هدف گرفته است. صرفا این‌که به جای «پرداخت مزد» ناشی از کار آبرومند به کارگران گل‌کار عملا همین پول به آن‌ها در قالب خیریه پرداخت شده است. با عدم خرید گل‌ها یک عده‌ای از کارگران زنجیره گل بیکار شده و باید از همان خیریه کمک دریافت کنند. اگر این استدلال را بپذیریم شاید بتوانیم بگوییم که به جای تشویق مردم به پرداخت خیریه، آن‌ها را تشویق به خرید و مصرف (یا حتی اهدای) کالاها و خدماتی کنیم که سهم «نیروی کار ساده» در تولید آن‌ها قابل توجه و سهم مواد حداقل است. دقت کنیم که در غیاب این ملاحظه این کالاها لزوما جزو سبد انتخاب‌شده مصرف‌کننده نخواهند بود. طبعا بالا بودن «سهم نیروی کار» مهم است٬ چون مثلا اگر ۹۰٪ قیمت گل سود خالص گل‌فروش باشد٬ عدم خرید گل و پرداخت مستقیم به خیریه اتفاقا بازتوزیع به‌تری به سمت طبقات هدف باشد. حال این استدلال خودمان را نقد کنیم که سوی دیگر...ادامه مطلب ...
  • خطا در مقایسه ثروت شخصی و جی‌دی‌پی کشورها

    چند جا دیدم که «ثروت» بیل گیتس را با «تولید ناخالص داخلی» کشورها مقایسه کرده و او را ثروت‌مندتر از بسیاری از کشورها دانسته‌اند. مشخصا یک سایت خبری او را از اوکراین ثروت‌مندتر دانسته بود. من راستش منطق این مقایسه را نمی‌فهمم٬ هر چند که زیاد دیده‌ام که روزنامه‌نگاران چنین مقایسه‌ای انجام بدهند. «ثروت» یک متغیر ذخیره (Stock) است٬ در حالی که تولید ناخالص داخلی یک متغیر جریان (Flow). در نتیجه این مقایسه مقایسه سیب و گلابی است. شبیه این که ما ارزش ساختمان‌های یک نفر (ثروت) را با اجاره سالیانه ساختمان‌های فرد دیگری (تولید ناخالص داخلی سالیانه) مقایسه کنیم. ثروت یک شخص ارزش فعلی جریان‌های نقدی دارایی‌های او است. برای تخمین مفهوم «تقریبی» مشابهی در سطح کشورها می‌توانیم به انباشت کل سرمایه ملی اشاره کنیم. به چند روش می‌توانیم تخمینی کاملا سرانگشتی از این سرمایه بدهیم. در اقتصادهای مدرن سهم متوسط نیروی کار از تولید ناخالص داخلی حدود ۶۵ درصد و سهم سرمایه حدود ۳۵ درصد است. اگر بازده سرمایه را حدود ۵٪ فرض کنیم٬ تولید ناخالص باید در عددی حدود ۷ (۰.۳۵ تقسیم بر ۰.۰۵) ضرب شود. روش دیگر تشکیل سرمایه ثابت است که چیزی حدود ۲۵٪ تولیدناخالص داخلی است. اگر عمر سرمایه را ۳۰ سال بگیریم٬ انباشت لحظه‌ای سرمایه ملی حدود ۷.۵ برابر تولید ناخالص ملی خواهد بود. حال به مثال بیل گیتس و اوکراین برگردیم. ثروت بیل گیتس حدود ۹۰ میلیارد دلار است. تولید ناخالص داخلی اوکراین قبلا ۱۸۰ میلیارد دلار بوده ولی در این دو سال (احتمالا در اثر جنگ) نصف شده و به همان رقم ۹۰ میلیارد دلار رسیده است. ما روی ارقام قبل جنگ تمرکز می‌کنیم. اندازه سرمایه انباشته اکراین حدود ۱۵۰۰ میلیارد دلار است (که نسبتش به ۱۸۰ میلیارد دلار به تخمین سرانگشتی پاراگراف قبلی می‌خورد). با معیار ثروت، اوکراین چیزی حدود ۱۵ برابر ثروت‌مندتر از بیل گیتس است. با معیار درآمد سالیانه٬...ادامه مطلب ...
  • خودروهای خودران و بازار کار

    فناوری خودروهای خودران به سرعت در حال تحول است و دور از انتظار نیست که ظرف یک دهه این خودروها را در شکل گسترده در برخی شهرها ببینیم. البته علاوه بر مشکلات فنی، هنوز مسایل مهمی مثل جنبه‌های اخلاقی، فلسفی و حقوقی ماجرا باقی است که باید حل شود. مثلا وقتی خودروی خودران با مساله تراموا (Trolley Problem) مواجه شود چه تصمیمی باید بگیرد؟ به عنوان مثال اگر راندن به سمت چپ مستلزم تصادف با یک کودک و راندن به سمت راست مستلزم کشتن یک فرد بالغ باشد (و راه دیگری هم نباشد) تصمیم خودرو چه باید باشد؟ اگر انتخاب یک مسیر باعث زیان مالی ده میلیون دلاری و انتخاب مسیر دیگر باعث زخمی کردن یک انسان باشد چه گزینه‌ای باید انتخاب شود؟ و هزاران سناریوی دیگر از این جنس که باید الگوریتم یا قاعده‌‌‌هایی برای تصمیم‌گیری در مورد آن‌ها طراحی شود. ضمن این‌که مسوولیت حقوقی پس از تصادف هم روشن نیست. اگر خودرو با کسی تصادف کرد و او را کشت یا زخمی کرد چه کسی مسوول است؟ صاحب خودرو؟ نویسنده نرم‌افزار؟ سازنده خودرو؟ شرکت بیمه؟ … اگر این نوع مسایل حل شوند و خودروی بدون راننده به صورت گسترده وارد جامعه شوند ضربه مهمی هم به بازار کار وارد خواهد شد، چرا که شغل‌هایی مثل راننده تاکسی عملا حذف یا کم‌رنگ خواهند شد و خودروهای خودران جای تاکسی سنتی را می‌گیرند. ولی حذف شغل «راننده تاکسی» یک فرقی با حذف شغل‌های دیگر دارد. در دنیای مدرن راندن تاکسی (خصوصا در کشورهایی که مجوز تاکسی قیمت میلیونی ندارد) جزو معدود فرصت‌هایی است که امکان ترکیب «کار نیروی ساده» و «سرمایه» شخصی را فراهم می‌کند. کم‌تر شغلی چنین ویژگی دارد که فرد هم بتواند روزانه چندین ساعت از وقتش را صرف آن کند و هم با تزریق مقداری سرمایه شخصی درآمدی بیش از درآمد شغل‌های ساده به دست بیاورد. به...ادامه مطلب ...
  • دربست یا تاکسی‌متر؟

    از هتل به جایی در مرکز شهر تاکسی گرفتیم. قبلا چندین بار این مسیر را در سفرهای مختلف رفته بودیم و نرخ حدودی کرایه هم دست‌مان بود٬ حدود ۳۵ واحد پولی. این بار هم همین قدر شد٬ یعنی دقیقش شد ۳۴ تا که خیلی نزدیک به تخمین بود. برگشتنی تصمیم گرفتیم با راننده دربست طی کنیم. اولی گفت ۱۲۰ واحد٬ دومی گفت ۴۰ تا و سومی ۳۰ تا پیش‌نهاد داد. طبعا با سومی آمدیم و تاکسی‌متر هم زد٬ احتمالا برای اطلاع خودش. شد ۲۲ واحد! یعنی در ظاهر قضیه به صورت پس‌ از وقوع (Ex-Post) ما ضرر کردیم٬ چون اگر دربست نمی‌گرفتیم به جای ۳۰ تا همان ۲۲ واحد را می‌دادیم. البته خب این استدلال کمی غیراقتصاددانانه بود چون معلوم نبود که اگر دربست طی نمی‌کردیم تاکسی‌‌متر در مقصد عدد ۲۲ را نشان می‌داد٬ همان طور که در دفعات قبلی حدود ۳۵ را نشان داده بود. به عبارت دیگر وقتی دربست طی کردیم راننده یک مساله بهینه‌سازی را حل می‌کرد که هدف آن کمینه کردن ترکیبی از مسیر و زمان بود. اگر با تاکسی‌متر طی می‌کردیم هدف راننده بیشینه کردن درآمدش با حفظ قید عصبانی‌نکردن ما بود. یعنی طبعا مسیری را نمی‌رفت که مثلا ۱۰۰ واحد بیندازد ولی می‌توانست مسیری انتخاب کند که چند واحد بیش از مسیر کمینه شارژ کند. لذا دلیلی نداشت که خروجی دو حالت یک‌سان باشد. مثال روزمره‌ای بود از تاثیر کژ‌رفتاری (Moral Hazard) و نیز انتخاب طراحی قراردادها (Contract Design) روی تخصیص بهینه منابع و رفاه اجتماعی. وقتی با تاکسی‌متر کار می‌کنیم به نظر می‌رسد که رانندگان مسیر اندکی طولانی‌تری را می‌روند که نتیجه‌اش افزایش مصرف بنزین (و آلاینده‌ها)٬ ترافیک شهری و اتلاف وقت مسافر است. مالیات بهینه بستن روی بنزین و خیابان‌ها این مشکل را برای تاکسی‌ها حل نمی‌کند چون راننده باید درصدی بیش از این هزینه‌ها را از مسافر بگیرد و لذا هزینه‌های...ادامه مطلب ...
  • زندان یا مراقبت الکترونیکی؟

    دیدم در خبرها آمده که بحث استفاده از پابند الکترونیکی به جای زندان در حال بررسی است و ممکن است در کشور اجرا شود. وقتی این خبر را بگذاری کنار این واقعیت که بودجه زندان‌ها کم و تعداد زندانیان خیلی زیاد است و لذا زندانیان باید در شرایط بسیار سختی روزگار بگذرانند (چیزی که در ادبیات جرم‌شناسی به آن سختی مضاعف می‌گویند) می‌بینی که ماجرا (اگر واقعا اجرا شود) می‌تواند خبر خوبی باشد که لااقل از تعداد افراد داخل زندان کم کند. کم کردن هر نفر از داخل زندان دو تا اثر مثبت دارد: هم خود آن فرد رنج کم‌تری می‌کشد و هم بقیه زندانیان امکانات بیش‌تری دریافت می‌کند و لذا به اصطلاح اکسترنالیتی مثبت دارد. لذا امیدوارم که این طرح (در کنار کارهای لازم دیگری مثل جرم‌زدایی و به‌بود کیفیت نظام بازجویی و قضایی) واقعا عملی بشود. اتفاقا امروز در فهرست مقالات در حال چاپ Journal of Political Economy مقاله‌ای (نسخه قابل دست‌رس) دیدم که خیلی جالب به این موضوع پرداخته بود. سوال مقاله این بود که جای‌گزینی زندان با مراقبت الکترونیکی چه اثراتی دارد؟ مثل خیلی مسایل اجتماعی دیگر که در آن‌ها نیروها و عوامل متضاد اثر می‌کنند در این مساله نیز اثر دو مجازات جای‌گزین از حیث کنترل جرایم خیلی روشن نیست. از یک طرف جای‌گزینی زندان با مراقبت الکترونیکی از هزینه جرم می‌کاهد چون از سنگینی (حقیقی) مجازات کم کرده است و لذا انگیزه جرم را بیش‌تر می‌کند. از طرف دیگر همه از اثرات منفی حضور در بین مجرمین و تاثیر آن روی مجرمان کم‌سابقه و شکل‌گیری شبکه‌های خلاف و امثال صحبت می‌کنیم و لذا مراقبت الکترونیکی ممکن است از این حیث برتر باشد. در هر صورت اثر خالص را نمی‌دانیم. یک راه نگاه کردن به موضوع بررسی نرخ تکرار دست‌گیری در بین زندانیانی است که به دو شیوه متفاوت مجازات شده‌اند. این متغیر تخمین‌زن خوبی...ادامه مطلب ...
  • یادداشتی در مورد مسوولیت اجتماعی

    روزنامه دنیای اقتصاد هفته قبل پرونده‌ای در مورد مسوولیت اجتماعی شرکت‌ها داشت که در آن مصاحبه‌ای با دکتر مشایخی و مقاله جالبی از دوست‌مان شوان صدرقاضی منتشر شده بود. این‌جا می‌‌توانید مطالب را بخوانید (صفحه اول٬ صفحه دوم). روزنامه سنت جالبی شروع کرده و ان این‌که پس از انتشار مقالات از افراد دیگری می‌خواهد تا در مورد آن پرونده نظر بدهند. این قدم بزرگی در مطبوعات ایران است و امیدوارم ادامه پیدا کند و نقادانه‌تر شود. اگر این جریان نقد قوی شود خودش مکانیسم درونی برای ارتقاء کیفیت مطالب و مصاحبه‌ها ایجاد می‌کند. از من خواسته بودند در مورد مطالب مسوولیت اجتماعی یادداشتی بنویسم که می‌توانید این‌جا بخوانید. *********** آیا شرکت‌ها باید وارد فعالیت‌های اجتماعی شوند؟ چرا و با چه روی‌کردی؟ این سوالی است که پرونده شماره قبل روزنامه حول آن شکل گرفته است. طرف‌داران بازار آزاد (از جمله مشخصا میلتون فریدمن) استدلال می‌کنند که مدیران شرکت‌ها تخصص‌شان اداره کسب و کار است و لزوما مهارتی در امور خیریه ندارند و سهام‌داران خودشان به‌تر می‌دانند که با سود دریافتی از شرکت چه کار خیریه‌ای انجام بدهند. لذا مدیران باید روی تنها وظیفه مدیر یعنی تولید سود متمرکز شوند و اجازه دهند نهادهای دیگری در جامعه مسوولیت‌های اجتماعی را انجام به جای بیاورند. ضمنا می‌گویند که باز کردن دست مدیران برای پرداختن مسوولیت اجتماعی باعث چندگانه شدن اهداف شرکت٬ شکل‌گیری اهداف نرم و تضعیف کیفیت نظام حاکمیت شرکتی می‌شود. پرونده در پاسخ به این استدلال جریان اصلی و کلاسیک برخی حاشیه‌ها یا روی‌کردهای متفاوت را مطرح می‌کند. مثلا دکتر مشایخی در مصاحبه‌شان به درستی به این نکته اشاره می‌کنند که گاه ذینفعان شرکت – سهام‌داران٬ کارکنان٬ مشتریان٬ تامین‌کنندگان – از این‌که شرکت مسوولیت اجتماعی خود را به جای نیاورد ناراضی شده و این موضوع سودآوری شرکت را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در اقتصاد مالی ادبیات جالبی حول سهام گناه‌آلود (Sin Stocks) (مثل...ادامه مطلب ...
  • درسی سیاستی از یک عکس

    این عکس نکته‌ای در دل خودش دارد. همه روستا تخریب شده و فقط مدرسه نوساز برجا مانده است. Madrese.jpg (منبع) مقاوم‌سازی همه ساختمان‌های یک منطقه نیاز به صرف منابع عظیمی دارد. اولویت باید این باشد ولی خب پیش از تکمیل این اولویت می‌توان به سیاست مفید دیگری که بهینه دوم (Second Best) باشد فکر کرد. می‌توان سیاستی گذاشت که هر مرکز جمعیتی باید به ازای جمعیت مشخصی (مثلا هزار نفر) حتما باید یک مرکز خدمات عمومی (Community Center) دومنظوره مقاوم در مقابل زلزه یا سیل داشته باشد. این مرکز می‌تواند مثلا مدرسه یا خانه بهداشت یا مسجد روستا باشد. در زمان مدیریت بحران و روزهای بعد از حادثه مطلوبیت حاشیه‌ای یک مرکز سالم برای خدمت‌رسانی بسیار بالا است و لذا سرمایه‌گذاری این چنینی بازده بسیار بالایی دارد.
  • به بهانه اسکار اصغر: اقتصاد سوپراستارها

    چرا ستارگان یک حرفه درآمدی بسیار بالاتر از بقیه دارند؟ ستارگان می‌توانند هنرپیشه یا کارگردان سینما، ورزش‌کار، مربی ورزشی، پزشک متخصص، مدیر شرکت، سخن‌ران حرفه‌ای، موسیقی‌دان، مشاور روان‌پزشکی، و الخ باشند. مدل‌های سوپراستار در اقتصاد که با این مقاله مشهور شروع شده است سعی می‌کند به این سوال جواب بدهد. اول ببینیم مدل متضاد سوپراستار چیست؟ مدل معمول تولید در اقتصاد مبتنی بر بده‌بستان (Trade-off)بین کیفیت و کمیت نیروی کار است. از این مثال ساده شروع کنیم. فرض کنیم می‌خواهیم برای نوشتن یک نرم‌افزار استاندارد حقوق و دست‌مزد برنامه‌نویس استخدام کنیم. نوع کار طوری است که عده زیادی از برنامه‌نویسان قادر هستند آن‌را به خوبی انجام دهند. تنها تفاوت بین برنامه‌نویسان “سرعت (بهره‌وری)” آن‌ها است. پرستو می‌تواند برنامه را در عرض ۵۰ ساعت بنویسد ولی آزاده برای نوشتن برنامه ۱۰۰ ساعت لازم دارد. فرض کنیم عجله‌ای ناگهانی برای تمام کردن برنامه نداریم. در تعادل دست‌مزد پرستو ۲ برابر آزاده خواهد بود و در این نقطه کارفرما بین انتخاب آن‌ها بی‌تفاوت خواهد بود. این حالتی است که تابع تولید ما نیاز به سوپراستار ندارد و کمیت (۵۰ ساعت پرستو یا ۱۰۰ ساعت آزاده) و کیفیت (بهره‌وری دوبرابر پرستو) جای‌گزین هم هستند. بسیاری از مشاعل از این جنس هستند و لذا تفاوت بین نیروهای خوب و بد کمابیش کوچک (در حد چند برابر) و پیوسته است. حال به نقطه مقابل نگاه کنیم. فرض کنیم کسی نیاز به عمل جراحی قلب باز دارد. مریم به‌ترین جراح قلب شهر است و رضا و شهرام بعد از او قرار دارند. در این حالت کیفیت و کمیت جراحان جای‌گزین هم نیست! به این معنی که همه ترجیح می‌دهند یک عمل توسط مریم داشته باشند تا این‌که دو عمل توسط رضا یا شهرام (یا حتی توسط هر دو آن‌ها). به انواع مثال‌های این طوری فکر کنید. اگر بخواهید نامزدتان یا استاد راه‌‌نمای‌تان را برای اولین بار به...ادامه مطلب ...

درباره خودم

حامد قدوسی٬ متولد بهمن ۱۳۵۶ هستم و با همسرم مريم موقتا در نزدیکی نیویورک زندگي مي‌كنم. در دانش‌گاه اقتصاد مالی درس می‌دهم. به سینما، فلسفه و دين‌پژوهي هم علاقه‌مندم.
پست الکترونیک: ghoddusi روی جی‌میل

جست و جو

بایگانی