• معمای نقدینگی در ایران

    سال‌ها است که یک سوال در ذهنم بوده است: «وقتی بنگاه‌های ایرانی می‌گویند نقدینگی نداریم دقیقا راجع به چیزی صحبت می‌کنند و چرا این مشکل وجود دارد؟». این تابستان که از ایران برگشتم تصمیم گرفتم کمی در مورد این موضوع پژوهش کاربردی بکنم. این نسخه اول کار است که هنوز خیلی جای کار دارد ولی دوست دارم به عنوان قدم اول منتشرش کنم و بازخوردهای انتقادی دوستان را دریافت کنم. من نسبت به این موضوع دغدغه دارم و اگر کسی علاقه‌مند هست که کار را جلوتر ببرد می‌توانیم صحبت کنیم. پ.ن: ظاهرا لینک مقاله اشتباه بود. درستش کردم. عذرخواهی از دوستان.
  • توزیع رانت از طریق اطلاعات درونی

    با دوستان تجارت فردا مصاحبه‌ای در مورد مساله اطلاعات درونی داشتم که در شماره آخر چاپ شده است. در سفر بودم و مصاحبه تلفنی عجله‌ای شد. می‌توانست متن به‌تری باشد.
    ادامه مطلب ...
  • نقش نهاد ناظر در بورس

    در سرمقاله امروز دنیای اقتصاد اظهار نظر مقامات نهادهای مقررات‌گذار بازار سرمایه در مورد محتوای قیمت و سطح شاخص بورس را نقد کرده‌ و آن‌‌را شبیه اظهار نظر داور مسابقه فوتبال در مورد کیفیت تیم‌ها و تعداد گل‌های بازی دانسته‌ام. چنین اظهارنظرهایی خارج از وظایف ذاتی آن‌ها است و برای ثبات بازار سهام مخرب است.
    ادامه مطلب ...
  • پیش‌رانه‌ها و موانع نوآوری مالی در ایران

    این مقاله در شماره ۹۰ هفته‌نامه تجارت فردا منتشر شده است.‌ ********** این هفته بیست و چهارمین همایش سالانه سیاست‌‌های پولی و ارزی با محوریت خروج از بحران تشکیل می شود. در کنار سیاست‌های اقتصاد کلان و محیط کسب و کار، معرفی ابزارهای مالی و بانکی نوین جزیی از بسته سیاست‌گذاری برای حمایت از بنگاه‌ها و خانوارها در شرایط رکود و کمک به خروج سریع‌تر از بحران خواهد بود. در یک دهه گذشته بانک‌های تجاری و نهادهای تامین سرمایه موج بزرگی از نوآوری‌های مختلف مالی را (عمدتا در عرصه تامین مالی بنگاه‌ها و کم‌تر در حوزه مدیریت ریسک) به جامعه معرفی کرده‌اند که بخشی از آن‌ها موفق بوده و بخشی دیگر شکست خورده یا عمل‌کردی که انتظار می‌رفته را تولید نکرده است. نکته کلیدی این است که در بسیاری از موارد موانع شرعی و قانونی برای نوآوری وجود نداشته است و ضعف طراحی بازارها، مداخله‌های غیربهینه نهادهای ناظر یا فقدان تقاضای موثر عامل اصلی شکست نوآوری‌ها بوده‌اند.
    ادامه مطلب ...
  • مصاحبه با دنیای اقتصاد در مورد نوآوری مالی

    در این مصاحبه به مرور کلی اصلی‌ترین نوآوری‌هایی مالی که جای‌شان در کشور هنوز خالی است پرداخته‌ایم.   http://www.donya-e-eqtesad.com/news/806926/
  • بازار مالی و اتلاف سرمایه انسانی

    این‌که وال‌استریت حجم بزرگی از فارغ‌التحصیلان رشته‌هایی مثل ریاضی و فیزیک و برق را برای مشاغل مالی جذب می‌کند در نگاه اول به نوعی اتلاف سرمایه‌های انسانی است و در موردش هم فراوان نوشته شده است. استدلال این است که کسی که سال‌ها به عنوان فیزیک‌دان یا ریاضی‌دان طراز اول تربیت شده چرا باید این تخصصش را کنار بگذارد و کار محاسبات بازار مالی را انجام بدهد (توضیح بدهم که ورود به مشاغل وال‌استریت برای این نوع فارغ‌التحصیلان بسیار رقابتی است و در نتیجه فارغ‌التحصیلان خیلی قوی علوم شانس کار در بخش مالی را دارند.) ضمن این‌که بخشی از این استدلال درست است شاید بتوانیم مکانیسم‌هایی برعکس آن‌را هم ببینیم: ۱) در فقدان مشاغل مالی (و حوزه‌های مشابه) دانش‌کده‌های علوم ممکن بود مجبور شوند حجم برنامه‌های دکترای‌شان را به طور معنی‌داری کاهش دهند چون برای حجم فعلی فارغ‌التحصیلان‌شان شغل کافی در حوزه تخصصی‌شان وجود نخواهد داشت. این‌‌را هم می‌دانیم که دانش‌جوی دکترا یکی از موتورهای محرکه تحقیق در حوزه علوم است. ۲) وجود در پشتی منهتی به شغل‌های غیرعلوم (مثلا موسسات مالی) قدرت ریسک‌ برداشتن محققان علومی مثل فیزیک را افزایش می‌دهد. چون یک گزینه فرعی شغلی نسبتا جذاب ایجاد می‌کند که مثل یک مکانیسم بیمه برای کسانی که برنامه‌های‌ بلندپروازانه‌شان برای مسیر اصلی‌شان شکست می‌خورد عمل می‌کند و لذا احتمال‌ مسیرهای غیرجذاب (مثلا بی‌کاری طولانی‌مدت یا تدریس در موسسات یا مکان‌های غیرجذاب) را از پیش روی آن‌ها بر می‌دارد. در یک مدل سرمایه‌گذاری نیروی‌انسانی تحت عدم‌اطمینان وجود چنین بیمه‌ای (که شانس استفاده از آن هم رابطه مثبت با سطح سرمایه انسانی فرد دارد) می‌تواند سطح کلی سرمایه‌گذاری فردی را به شدت بالا ببرد. ۳) چشم‌انداز شغل‌های جذاب در بازار مالی باعث می‌شود کسانی که بین علوم و رشته‌هایی مثل مهندسی مردد بودند با احتمال بیش‌تری وارد علوم شوند و احتمالا بخشی از آن‌ها نهایتا در همین حوزه علوم باقی...ادامه مطلب ...
  • وقتی می‌گوییم اقتصادهای نوظهور دقیقا از چه چیزی صحبت می‌کنیم؟

    این مقاله در شماره آخر مهرنامه منتشر شده است. بحث این شماره در مورد اقتصادهای نوظهور (Emerging Markets) است و من در این مقاله مروری مختصر بر برخی جنبه‌های این اقتصادها خواهم داشت. عبارت اقتصاد نوظهور تعریف کاملا دقیق و روشنی ندارد. منشاء آن از نوشته‌های مربوط به مطالعات توسعه و نهادهای بین‌المللی مثل بانک‌جهانی بوده ولی به سرعت به دنیای مدیریت و کسب و کار کشیده شد و هر ذینفعی آن‌را به شکلی که مناسب منظورش باشد تعریف کرد. داغ‌ترین شکل کاربرد بازاریابانه و تجاری این عبارت را در بازارهای مالی می‌بینیم. ریسک‌های بالاتر هم‌راه با بازده‌های به مراتب بالاتر در سبد دارایی‌های این اقتصادها توجه ویژه جریان سرمایه جهانی را جلب کرده است. سرمایه‌گذاری کوتاه‌مدت و بلندمدت روی ارزها٬ بازارهای مالی٬ و پروژه های اقتصادهای نوظهور در شرایطی که بازده روی بازارهای مالی جریان‌اصلی پایین است فرصتی است که نهادهای مالی از دست نداده‌اند. ظهور و فراگیر شدن عبارت «اقتصاد نوظهور» در اصل امری سیاسی است. در فضای دو دهه اخیر دیگر به راحتی سابق  نمی‌شد از دوگانه کشورهای توسعه‌یافته‌/در‌حال‌توسعه صحبت کرد. این جابه‌جایی زبانی پیش‌تر از آن هم رخ داده بود و طی آن عبارت‌های جهان اول و جهان سوم در دهه‌ای پیش از آن منسوخ شده بود. در وجه زبانی‌اش عبارت اقتصاد نوظهور می‌خواهد وجه مثبت و مشارکت‌جو (Inclusive) داشته باشد: می‌گوید این کشور در عین‌حال که هنوز آن‌قدر که باید توسعه‌یافته نیست – طبعا با استانداردهای رایج –  ولی وجه در حال ظهور بودنش این امکان را می‌دهد که امیدش به پیوستن به باشگاه‌ توسعه‌یافته‌ها را از دست ندهد. در بحث‌های سیاست‌گذاری اقصادهای نوظهور را یا می‌توان در معنی محدود و تعریف‌شده آن و شامل ۵ کشور عضو گروه (BRIC(S یعنی برزیل٬ روسیه٬ هند٬ چین و (جدیدتر آفریقای جنوبی) دانست و یا معنی گسترده‌ای از آن را اراده کرده و علاوه بر این کشورها فهرست...ادامه مطلب ...
  • بازدهی بازار سهام در شرایط رشد اقتصادی منفی

    این مقاله در شماره نوروزی نشریه «اطلاعات بورس» منتشر شده است. این مقاله کوتاه روی بررسی رابطه بین نرخ رشد اقتصاد کلان و بازده محقق‌شده در بازار سهام متمرکز است. نقطه شروع بحث ابهام‌هایی است که در چند ماه گذشته در مورد واقعی‌بودن رفتار شاخص بورس ایران وجود داشته است. سوال جدی بسیاری از سرمایه‌گذاران این است که «در حالی که کل اقتصاد ایران رشد نزدیک به منفی سه درصد را تجربه کرده است شاخص بازار سهام در یک سال گذشته ( با لحاظ کردن سقوط اخیر) بیش از ۱۰۰ درصد رشد کرده است. به طور مخص‌تر شاخص از ۳۸۰۰۰ واحد در اسفند ۱۳۹۱ به نزدیک ۸۰۰۰۰ در اسفند ۱۳۹۲ رسیده است. چنین پدیده‌ به ظاهر متناقضی چه طور ممکن است؟»
    ادامه مطلب ...
  • معرفی مختصر فاما

    مقاله کوتاهی در معرفی کارهای فاما (یکی از سه برنده نوبل اقتصاد ام‌سال) برای تجارت فردای این هفته نوشته‌ام. مقاله خواندنی حسین جوشقانی که از دانش‌جویان فاما و هانسون بوده هم روی همین فایل هست.
  • سکان‌دار بانک مرکزی: اقتصاددان یا بانک‌دار؟

    سرمقاله ام‌روز دنیای اقتصاد را در دفاع از ایده ریاست اقتصادانان بر بانک مرکزی نوشته‌ام. (وقتی سرمقاله را ارسال کردم هنوز انتصاب دکتر نوبخت قطعی نشده بود). ********* فعالان اقتصادی منتظر هستند تا رییس جمهور دو نفر از مهره‌های کلیدی اقتصادی دولت یعنی رییس بانک مرکزی و رییس سازمان (محتمل) مدیریت و برنامه‌ریزی را در روزهای آتی معرفی کند. گمانه‌زنی‌ها در مورد گزینه‌هایی که برای ریاست بانک مرکزی مطرح هستند نشان می‌دهد که انتخاب‌گر این مدیر کلیدی اقتصاد به نوعی بین گزینه‌های «بانکی» و «اقتصادی» در حال تامل است. اتفاقا همین دو روز پیش خبر انتصاب پروفسور راجان استاد مطرح و ممتاز دانش‌گاه شیکاگو به ریاست بانک مرکزی هندوستان اعلام شد که در دل خودش درس‌هایی برای کشور ما دارد. راجان فارغ‌التحصیل دکترای اقتصاد مالی از دانش‌گاه MIT است و در طول ۲۰ سال گذشته مقالات بسیار مهمی در حوزه‌های مختلف اقتصاد مالی نوشته است. از جمله مقالات بسیار معروف او معروف مقاله پیش‌رویی بود که برای اولین بارشواهد تجربی در مورد رابطه توسعه بازارهای مالی و رشد اقتصادی را ارائه کرد. سیاست‌مداران هندی تصمیم گرفته‌اند تا در میانه یک جنگ سیاسی در کشور یکی از برجسته‌ترین اقتصاددان هندی‌تبار دنیا را به خدمت بگیرند تا با تخصصی که در زمینه نگاه کلان و نظریه‌محور به کارکرد نظام بانکی و مالی و تاثیرات کلان آن‌ها دارد هدایت این بخش را برعهده بگیرد. این ذهنیت در مورد رییس بانک مرکزی باید در کشور ما هم روی آن تاکید شود و گفته شود که رییس بانک مرکزی باید یک متخصص برجسته اقتصاد کلان یا کلان مالی (Macro-Finance) باشد. بانک مرکزی صندوق تامین مالی دولت از طریق خلق اعتبار نیست و رییس بانک مرکزی نیز قرار نیست صرفا مستوفی و خزانه‌دار ارزی دولت و کشور باشد (هر چند متاسفانه در سال‌های اخیر رییس بانک عملا به این نقش تنزل پیدا کرده بود). بانک مرکزی...ادامه مطلب ...

درباره خودم

حامد قدوسی٬ متولد بهمن ۱۳۵۶ هستم و با همسرم مريم موقتا در نزدیکی نیویورک زندگي مي‌كنم. در دانش‌گاه اقتصاد مالی درس می‌دهم. به سینما، فلسفه و دين‌پژوهي هم علاقه‌مندم.
پست الکترونیک: ghoddusi روی جی‌میل

جست و جو

بایگانی