• هر اقتصاددانی نئولیبرال نیست!

    فراوان دیده‌ام که آدم‌ها (خصوصا اهالی علوم اجتماعی انتقادی) با یک پیش‌فرض خیلی قوی و تردیدناپذیر نادرست با اقتصاددان‌ها برخورد می‌کنند: به نظرشان هر کس تحصیل‌کرده یا معلم یا محقق حوزه اقتصاد باشد (خصوصا اگر در حوزه جریان اصلی مشغول باشد) حتما یک «نئولیبرال» و یک ضدچپ دوآتشه است. اثر این پیش‌فرض ذهنی روی رفتار هم معمولا در یکی از دو سر طیف ظاهر می‌شود: یا به شکل موضع‌گیری ستیزه‌جویانه و سوگیرانه علیه اقتصادخوانده‌ها از همان ابتدا یا برعکس در قالب موضع اپولوجتیک طرف نسبت به گزاره غیردست‌راستی و متقرقی که می‌خواهد بیان کشود. شاید این چند مورد مشاهده شخصی به کاهش این سوگیری و همدلی و گفت‌ و گوی به‌تر کمک کند. ۱) اولا بسیاری از اهالی اقتصاد اساسا علاقه‌ یا دغدغه یا حتی دانشی نسبت به مواضع ایدئولوژیک ندارند. بیشتر اقتصاددانان این روزها با نوعی از موضوعات فنی سر و کله می‌زنند و مشغولند که هیچ وقت مستقیما به دعواهای سطح بالاتر ربط پیدا نمی‌کند. فرد ممکن است متخصص تخمین زدن اثر مهاجرت روی قیمت مسکن باشد ولی ترجیح بدهد که موضع خاصی در مورد «موضوعات کلان اقتصادی» نداشته باشد و شنونده باشد. ۲) بسیاری از اقتصاددانان ممکن است نگاه مثبت به کارکرد بازارهای بدون اصطکاک داشته باشند ولی درعین منتقد «نئولیبرالیسم» (خصوصا از نوع افراطی آن) هم باشند، چون به اصطکاک‌های موجود در دنیای واقع آگاه هستند و می‌دانند که نمی‌شود هر متغیری را به بازار بدون نظارت سپرد. این اقتصاددانان احتمالا با کنترل افراطی اقتصاد و برخی از روی‌کردهای چپ رادیکال هم‌دل نیستند ولی معنی‌اش این نیست که با نئولیبرال‌ها یا شیفتگان ایدئولوژیک بازار آزاد هم همراه هستند. بین این دو حد، یک طیف بزرگ خاکستری وجود دارد. ۳) دسته دیگری ممکن است در مورد برخی متغیرهای اقتصادی (مثل قیمت‌گذاری محصولات بنگاه‌ها) موضع جدی طرف‌دار بازار آزاد داشته باشند ولی لزوما این تحلیل را قابل تعمیم...ادامه مطلب ...
  • فلسفه در اتاق عمل: بخش اول

    چند سال پیش درد معده داشتم و حدس زدند باکتری معروف هلیکو باکتر باشد که در ایران شایع است. پیش‌نهاد کردند آندوسکوپی کنیم و کردند بدون بیهوشی. فکر کنم آن چند دقیقه‌ای که دکتر مشغول بررسی و نمونه‌برداری از معده‌ام بود دردناک‌ترین تجربه عمرم بود. گلویم خیلی به جسم خارجی حساس است و حس لوله داخل گلو وحشتناک بود. ضمن این‌که تمام مدت هر بار که نوک ابزار بیوپسی به معده‌ام می‌خورد تمام بدن به رعشه می‌افتاد. البته نتیجه باکتری مثبت بود. قرص آنتی‌بیوتیک قوی دادند و دو هفته خوردم و خوب شدم. یکی دو سال بعدش با مریم رفتیم مطب دکتر برای کنترل سالیانه. من برای این‌که آزمایش شوم که آیا باکتری کامل از بین رفته است (که رفته بود) و مریم برای تست روتین معده. بر اساس تجربه دردناک قبلی از دکتر خواستیم که با بیهوشی سریع کار کنند که کردند. اول قرار بود مریم را آزمایش کنند و من شاهدش بودم. آمپول بیهوشی را که می‌زنند چند ثانیه بیش‌تر طول نمی‌کشد که به خواب می‌روی. مریم سریع به خواب رفت و در طول عملیات اندوسکوپی بیهوش بود. ولی چیزی که برایم عجیب بود واکنش بدنش بود. دقیقا مشابه حسی که من دفعه قبل داشتم را در بدنش حس می‌کردم. دست و پایش در واکنش به جا زدن لوله یا چرخاندن ابزار کار واکنش نشان می‌دادند. من شاهد واکنش‌هایش و تکان‌ها و حتا تغییر عضلات صورتش بودم و بسیار هم برایم صحنه دردناکی بود. دیدن صحنه درد کشیدن یکی از عزیزترین آدم‌های زندگی‌ات خیلی دردناک است حتی اگر بدانی که خودش نمی‌فهمد. وقتی بیدار شد هیچ چیزی به خاطر نداشت و هیچ دردی حس نکرده بود. از آن موقع به این فکر می‌کردم: من به درون ذهن مریم راهی نداشتم. تنها امکانم دیدن واکنش خارجی بدنش بود که نشانه‌های درد را بروز می‌داند. گزارش تجربه شخصی درد را...ادامه مطلب ...
  • در باب علل عقب‌ماندگی ما ایرانیان

    چند سالی است که نوشته‌هایی که کارشان فهرست کردن عوامل عقب‌ماندگی ایرانیان یا دلایل فرسودگی جامعه ایران است بسیار پرطرف‌دار شده است و هر از گاهی نسخه جدیدی از این نوشته‌ها توسط یکی از استادان علوم سیاسی و اقتصاد و جامعه‌شناسی را می‌بینیم. از بقیه اسم نمی‌برم ولی کار به جایی رسید که حتی استاد ملکیان هم که همیشه اهل دقت و باریک‌بینی در نوشته‌های حوزه کار خودش است یک بار فهرستی طولانی از این عوامل را در مقاله‌ای برشمرد و فکر کنم واکنش منفی هم نسبت به مقاله‌اش کم نبود. یک ویژگی مشترک این تحلیل‌های – شبه‌‌پیامبرگونه و کلان‌نگر – این است که در نگاه اول برای مخاطب بسیار جذاب و پرطرف‌دار هستند. عقب‌ماندگی‌نامه‌های قرن ۲۱ ایران معمولا عواملی را فهرست می‌کنند که با حس روزمره مخاطبان می‌خواند. مثلا می‌گویند ما ایرانی‌ها عقب‌مانده هستیم چون اهل فلان و فلان ویژگی هستیم و مخاطب فورا نه تنها درجه‌ای از این ویژگی‌ها را در خود و اطرافیان می‌یابد بل‌که می‌بیند که سال‌ها است که خودش و والدینش بخشی از این عوامل را به عنوان عوامل عقب‌ماندگی ذکر می‌کرده‌اند و اکنون شنیدنش از زبان یک استاد پرطرف‌دار مهر تاییدی بر درک خود فرد از جامعه اطرافش هم هست. مشکل این نوشته‌ها چیست؟ چند مورد را کوتاه و فهرست‌وار ذکر می‌کنم و امیدوارم بقیه این فهرست را تکمیل کنند. ۱) برای عوامل ذکر شده در مقالات معمولا منبع علمی معتبری ذکر نمی‌شود. بیش‌تر فهرستی است که نویسنده با تامل شخصی به آن‌ها رسیده است. به این خاطر هم اکثر این نوشته‌ها یا اصولا هیچ منبعی ندارند یا منابع‌شان متون تاریخ/جامعه‌پژوهشی مدرن و علمی نیست. ۲) تفکیک علت و معلول در این نوشته‌ها معمولا روشن نیست و عنایت چندانی هم به آن نمی‌شود. مثلا خیلی روی این موضوع بحث نمی‌شود که آیا مدرک‌گرایی دلیلی برای عقب‌ماندگی است یا چون بازده به آموزش در این...ادامه مطلب ...
  • معرفی و نقدی بر کتاب مایکل سندل: پول چه چیزهایی را نمی‌تواند بخرد؟

    مایکل سندل – استاد فلسفه هاروارد – این اواخر در ایران معروف شده است٬ خصوصن با درس‌نامه آن‌لاینش در مورد عدالت. کتاب جدید سندل با عنوان «محدودیت‌های اخلاقی بازار: پول چه چیزهایی را نمی‌تواند بخرد» همین تازگی منتشر شد و ما هم در مراسم معرفی‌اش در کتاب‌فروشی هاروارد شرکت کردیم. حقیقتش سخن‌رانی سندل انتظار من را برآورده نکرد. کل سخن‌رانی صرفن بیان مثال‌هایی بود از مواردی که پولی کردن یا کالایی کردن برخی روابط می‌تواند به ماهیت آن‌ها ضربه بزند. من از سندل انتظار داشتم که استدلال‌های فلسفی‌تری ارائه کند و حداقل معیارهای مشخص‌تری برای این مرز اخلاقی ارائه کند٬ خصوصن که عنوان کتاب نویدبخش چنین چیزی بود. متاسفانه مطالعه خود کتاب هم انتظارم را برآورده نکرد و باز بخش مهمی از آن معطوف مثال‌هایی بود که در مورد مرتبط بودن آن‌ها می‌شود بحث فراوان داشت. با این مقدمه قصد داشتم که مقاله مفصلی – شاید برای مهرنامه – بنویسم و ضمن معرفی تفصیلی کتاب نقد خودم را هم به تفصیل ارائه کنم. حیف که کم‌بود وقت تا الان مانع شده و چون دیدم ممکن است به این زودی فرصت دست ندهد گفتم لااقل یک معرفی اجمالی و یک نقد مشخص را این‌جا بنویسم تا از نظرات بقیه استفاده کنیم. کتاب سندل یک پیام مهم دارد – و شاید خودش در دفاع از کتاب بگوید که اساسن هدفش همین بوده و نه انتظاری که من ابراز کردم -. سندل می‌گوید که نباید این امر را که می‌توان هرچیزی را به کالا تبدیل کرده و لذا بازاری برای آن درست کرد را بدیهی گرفت. فضای سیاست‌عمومی (Public Policy) باید زمان بیش‌تری برای بحث و گفت و گو در مورد این‌که آیا در یک مورد خاص حق ایجاد بازار را داریم یا نه صرف کند. این به نظرم نکته بسیار مهمی است. در بسط این نکته سندل مثال‌های متعددی از مواردی که...ادامه مطلب ...
  • در باب خلط انگیزه و انگیخته

    دوست گرامی آقای دکتر فنایی لطف کرده و مطلب مفصل و خواندنی در تحلیل موضوعی که مدتی قبل بنده و ایمایان هم گفت و گویی در این باره داشتیم نوشته‌اند. در شرایطی که بسیاری از بحث‌های ما در حالت عجله‌ای و در قالب متون کوتاه و پرداخت‌نشده جلو می‌رود چنین نوشته‌های دقیق و تفصیلی غنیمت بزرگی است. من به سهم خودم قدردان زحمت ایشان هستم. این‌جا می‌توانید متن نوشته شان را ببینید. فایل پی‌دی‌اف هم از این‌جا قابل دریافت است. نسخه کوتاه‌تری از مقاله هم در شماره آخر شهروند امروز چاپ شده است.

درباره خودم

حامد قدوسی٬ متولد بهمن ۱۳۵۶ هستم و با همسرم مريم موقتا در نزدیکی نیویورک زندگي مي‌كنم. در دانش‌گاه اقتصاد مالی درس می‌دهم. به سینما، فلسفه و دين‌پژوهي هم علاقه‌مندم.
پست الکترونیک: ghoddusi روی جی‌میل

جست و جو

بایگانی