<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>یک لیوان چای داغ</title>
      <link>http://chaay.ghoddusi.com/</link>
      <description>یادداشت‌های حامد قدوسی</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2012</copyright>
      <lastBuildDate>Wed, 01 Feb 2012 12:58:40 +0100</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=3.2</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>گپ‌ و چای: مصاحبه با جواد صالحی اصفهانی، بخش دهم</title>
         <description><![CDATA[<p>حامد: رسیدیم به بحث محدود جمع‌آوری داده‌ها. چه کار کردید؟</p>

<p>جواد: در یک روز پاییزی در سال 1354 و در شرایطی که کیفیت تماس تلفنی هم خیلی خوب نبود من به استاد راه‌نمایم یعنی <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Harvey_Leibenstein">هاروی لیبن‌استاین</a> زنگ زدم و توضیح دادم که تلاشم برای جمع‌آوری داده‌ها آن طور که می‌خواستم جلو نرفته و شکست خورده است. بر خلاف انتظارم او خیلی هم‌دلانه رفتار کرد و نشانه‌ای از شک‌کردن نسبت به چیزی که من گفته بودم در صدایش نبود. بعد از این‌که ماجرا را توضیح دادم خودش یک موضوع جدید برای تز من پیش‌نهاد کرد. گفت که به نظرش می‌توانم روی مقاله‌ای که در کلاس درس او روی توسعه مدل بوزروف برای رشد اقتصادی کار کرده بودم کارم را ادامه بدهم و آن‌را تبدیل به تزم بکنم. من خودم شک داشتم که این کار شدنی باشد ولی خب در موقعیتی نبودم که مخالفت کنم.</p>

<p>لیبن‌استاین آدمی خیلی خوب و در مقام استاد راه‌نما فرد آرام و بی‌ادعایی بود (چای داغ: کسانی که با بحث‌های مدیریتی و مالی آشنایی دارند باید لیبن‌استاین را با <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/X-efficiency">تئوری ناکارایی X</a> اش بشناسند. این تئوری می‌گوید که بنگاه‌ها همیشه طبق مدل بیشینه‌سازی سودی نئوکلاسیک رفتار نمی‌کنند). از آن استاد راه‌نماهایی نبود که ابتکار عمل راه‌نمایی دانش‌جو را دست می‌گیرند و لذا به من اجازه می‌داد که هر کاری دوست دارم بکنم و این به من کمک کرد که خودم مستقلن فکر کنم. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که من هم باید بیش‌تر به همین شیوه با دانش‌جویان خودم رفتار کنم ولی به نظرم قضیه ریشه در شخصیت افراد دارد و من نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم که دائمن به دانش‌جویانم نکاتی را پیش‌نهاد نکنم. در این مورد خاص ولی لیبن‌استاین ساکن ناگهان فعال شد و اتفاقن برای من خیلی خوب شد. دو سال بعد وقتی تزم را که یک مستند 250 صفحه‌ای او به او تحویل دادم، اولین سوالی که ازم پرسید این بود که " به من اعضای کمیته تزت توضیح بده که چه طور ظرف دو سال از موقعیتی که فکر می‌کردی نمی‌توانی بیش از یک مقاله کوتاه روی این موضوع بنویسی به این نقطه رسیدی؟" او به من کمک کرد تا اولین شغلم را در دانش‌گاه پنسیلوانیا (U-Penn) بگیرم ولی کمی بعد از آن تصادفی کرد که هیچ وقت به‌بود کامل پیدا نکرد و چند سال بعد فوت کرد.</p>]]></description>
         <link>http://chaay.ghoddusi.com/2012/02/post_1272.html</link>
         <guid>http://chaay.ghoddusi.com/2012/02/post_1272.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 01 Feb 2012 12:58:40 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تحلیل مردم-متخصص‌محور داده‌های شهری</title>
         <description><![CDATA[<p>این پست را می‌نویسم امیدوارم کمک بکند که تجربه‌های مشابهی هم در کشور اجرا شود. آخر هفته <a href="http://transportclub.mit.edu/hackathon">برنامه‌ای</a> در MIT هست که در آن داده‌های مختلف مربوط به حمل و نقل شهری در بوستون در اختیار تیم‌های مختلف (متشکل از برنامه‌نویسان، علاقه‌مندان به مباحث شهری، متخصصان GIS و الخ) قرار می‌گیرد و 12 ساعت فرصت هست تا تحلیل‌ها و خروجی‌های نوآورانه‌ای خلق شود.</p>

<p>به نظرم حسن این روش این است که به جای اجرای پروژه‌های طولانی و بزرگ و درگیر بوروکراسی و درگیری‌های رایج بین کارفرما و مشاور و ناظر و الخ به متخصصان اجازه می‌دهد تا با سربار کم و در یک زمان فشرده خلاقیت و تخصص خود را در اختیار برنامه‌ریزان شهری قرار دهند. این موضوع خصوصن در ایران که این نوع مشکلات و هزینه‌ها بیش‌تر است ممکن است کارآمدی خالص پروژه را افزایش بدهد.</p>

<p>اسمش را می‌گدارم تحلیل مردم-متخصص‌محور را چون صرفن ترجیحات شهروندان را آشکار نمی‌کند و بیش‌تر تخصص آن‌ها را به خدمت می‌گیرد. .</p>]]></description>
         <link>http://chaay.ghoddusi.com/2012/01/post_1271.html</link>
         <guid>http://chaay.ghoddusi.com/2012/01/post_1271.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Mon, 30 Jan 2012 13:55:15 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>چرا ملت‌ها عقب می‌مانند؟ ریشه‌های قدرت، ثروت و فقر</title>
         <description><![CDATA[<p>این عنوان سخن‌رانی <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Daron_Acemo%C4%9Flu">دارون عاجم‌اوغلو</a> در  سری ترم ژانویه بود که هفته پیش ارائه کرد. سخن‌رانی در واقع خلاصه‌ای از فصول اولیه <a href="http://www.amazon.com/Why-Nations-Fail-Prosperity-ebook/dp/B0058Z4NR8">کتاب جدید</a> او و <a href="http://scholar.harvard.edu/jrobinson">جیمز رابینسون </a>(استاد هاروارد) است. این دو نفر قبلن هم کتاب مشهور "<a href="http://www.amazon.com/Economic-Origins-Dictatorship-Democracy-Acemoglu/dp/0521855268">ریشه‌های اقتصادی دموکراسی و دیکتاتوری</a>" را نوشته‌اند که توسط جعفرخیرخواهان و علی سرزعیم به فارسی ترجمه شده است. <a href="http://chaay.ghoddusi.com/2011/06/post_1225.html">این‌جا</a> می‌توانید سرنخ بیش‌تری بگیرید.</p>

<p><a href="http://student.mit.edu/searchiap/iap-b467.html">سخن‌رانی</a> با یک سوال مهم شروع می‌شود: چرا وضعیت اقتصادی آمریکای شمالی و جنوبی این قدر با هم فرق دارد؟ نویسندگان به سراغ تاریخ می‌روند و ماجرا را از حدود پنج قرن قبل که استعمارگران اسپانیایی آمریکای لاتین را تحت کنترل داشتند و انگلیسی‌ها بخش شمالی قاره آمریکا شروع می‌کنند. اگر در ذهن‌مان مرور کنیم ظاهرن به لحاظ قابلیت کشاورزی و امکانات طبیعی دو قسمت این قاره تفاوت خیلی شدیدی با هم ندارند. آمریکای لاتین معادن مس و طلای فراوان دارد و به لحاظ کشاورزی و دام‌داری هم کشورهایی مثل آرژانتین تا همین اواخر جزو سرآمدان دنیا به حساب می‌آمدند. تمدن‌های بومی هر دو بخش عملن توسط فاتحان غارت و نابود می‌شوند و لذا این هم نباید عامل مهمی در تبیین این تفاوت باشد. چه می‌شود که با وجود شرایط اولیه کمابیش برابر بعد از پنج قرن بخش مهمی از آمریکای لاتین با معضل فقر درگیر است و آمریکای شمالی جزو ثروت‌مندترین نقاط دنیا؟</p>

<p>نویسندگان پاسخ را در شیوه حکومت‌داری و نهادهای اجتماعی جست و جو می‌کنند. به اعتقاد آن‌ها اسپانیایی‌ها در جنوب نوعی حکومت غارت‌گرانه (Extractive) به وجود آوردند که اساس آن بر برده‌داری یا اجبار نیروی کار محلی برای کار به نفع اربابان خارجی و انتقال ثروت حاصله به کشور اسپانیا بود. انگلیسی‌ها با همین شیوه شروع کردند ولی وقتی دیدند که این روش خوب جواب نمی‌دهد شیوه دیگری در پیش گرفتند. مهاجرت داوطلبانه را تشویق کرده و مقرر کردند که به هر مهاجر مقدار خوبی زمین بدهند. ضمنن مهاجران دارای حق رای و مشارکت سیاسی بودند و لذا جامعه‌ای درست شد که افراد بیش‌تری در سطح خرد دارای انگیزه نوآوری و رقابت و خلق ثروت بودند (طبعن می‌دانیم که این مشارکت مخصوص مهاجران سفیدپوست بود و این نظام سیاسی جریان برده‌داری و استثمار برده‌ها و ساکنان بومی را تا چند قرن پس از آن متوقف نکرد). نویسندگان این نوع ساختار اجتماعی را دارای مشارکت حداکثری (Inclusive) می‌نامند و آن‌را در تقابل با نظام غارتی بررسی می‌کنند و باقی ماجراها. کتاب صرفن به قاره آمریکا محدود نیست و در فصل‌های بعدی کشورهایی مثل ژاپن و چین با هم مقایسه می‌شوند.</p>

<p><a href="http://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=2&ved=0CDUQFjAB&url=http%3A%2F%2Fecon-www.mit.edu%2Ffiles%2F6699&ei=jxUkT7HSEcTa0QH5u4TcCA&usg=AFQjCNH40KlVzeHKmho0ycERZpttNwPLjQ&sig2=WHiuQItdOENiO7Z7UXS7Wg">اسلایدهای</a> سخن‌رانی از<a href="http://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=2&ved=0CDUQFjAB&url=http%3A%2F%2Fecon-www.mit.edu%2Ffiles%2F6699&ei=jxUkT7HSEcTa0QH5u4TcCA&usg=AFQjCNH40KlVzeHKmho0ycERZpttNwPLjQ&sig2=WHiuQItdOENiO7Z7UXS7Wg"> این‌جا</a> قابل دست‌رسی است و لذا می‌توانید ماجرا را با جزییات بیش‌تری بخوانید.</p>

<p>یک سوال مهم که در سخن‌رانی مطرح شد (و اصولن یک سوال عمومی و مهم پیش روی این نوع مطالعات است) این بود که پیامدهای سیاستی (Policy Implications) این نوع مدل‌ها چیست و درک ریشه‌های تاریخی و قدیمی چه کمکی برای سیاست‌گذاری‌های ام‌روز ما می‌کند؟ سوال من پی‌رو سوال قبلی این بود که آیا ساختار مشارکت حداکثری در همه شرایط جغرافیایی و تولیدی - به عمد نمی‌گویم شرایط فرهنگی و اجتماعی - قابلیت رشد و پای‌داری دارد؟ یعنی حتی اگر بدانیم که این نوع ساختار در بلندمدت بازده بیش‌تری دارد آیا توزیع منابع و شیوه تولید روی انگیزه طبقات صاحب قدرت برای گسترش شیوه مشارکتی تاثیر ندارند؟</p>

<p>این را هم در پرانتز بگویم که یک ویژگی مثبت عاجم‌اوغلو (غیر از نوآوری و پرکاری و الخ) فروتنی و شکیبایی او در برخورد با سوال‌ها است. در جمع‌های مختلف این را دیده‌ام که تمام سوالات را به دقت و احترام گوش می‌کند و هر سوالی را خودش دوباره صورت‌بندی کرده و به چند سوال مشخص‌تر می‌شکند و می‌گوید که این سوال‌ها هر کدام به کجای بحث مربوط هستند و چه اهمیتی دارند و چرا جالب هستند. البته در حین جواب‌دادن معمولن این را زیاد می‌شنوید که خب من در پاسخ به این سوال این مقاله را نوشته‌ام یا دارم برای پاسخ به این سوال به نوشتن مقاله جدیدی فکر می‌کنم و الخ :)</p>]]></description>
         <link>http://chaay.ghoddusi.com/2012/01/post_1270.html</link>
         <guid>http://chaay.ghoddusi.com/2012/01/post_1270.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sat, 28 Jan 2012 16:35:41 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مدارس بازرگانی، مدارس سیاست عمومی، دانش‌کده‌های اقتصاد</title>
         <description><![CDATA[<p>یک سری از سخن‌رانی‌های IAP ام‌آی‌تی در مورد فضای کار اقتصاددانان در شغل‌های مختلف (مدارس بازرگانی، شرکت‌های مشاوره، مدارس سیاست عمومی و الخ) است. با امیر نشسته‌ایم سر سخن‌رانی <a href="http://www.hks.harvard.edu/about/faculty-staff-directory/brigitte-madrian">خانم مادریان</a> (استاد مدرسه کندی هاروارد) که در مورد کار در مدارس سیاست عمومی (Public Policy) صحبت می‌کرد. یک اسلایدی داشت که مسایل اصلی سه گروه اصلی دانش‌کده‌ها را مقایسه کرد. بعضی آیتم‌هایش جذاب بود و امیر پیش‌نهاد کرد که همین الان بفرستمش روی وبلاگ. سعی کنید به صورت جدول بخوانید.</p>

<p>نوع مدرسه: تمرکز اصلی، هدف اصلی، موضوع تحلیل، گروه‌ هدف، نماینده انسان‌ها، نماینده ترجیحات انسان‌ها، تحلیل تضاد، معیار تحلیل مساله</p>

<p>مدارس بازرگانی: فروش محصول، خلق پول، سیاست درون سازمان، 1٪، منابع انسانی، سهام‌داران، جنگ قیمت، کارایی</p>

<p>مدارس سیاست عمومی: فروش دموکراسی، بسط صلح، سیاست انتخاباتی، 99٪، حقوق بشر، رای‌دهندگان، جنگ داخلی، برابری</p>

<p>دانش‌کده‌های اقتصاد: فروش اقتصاد!، Identification، اقتصاد سیاسی، مالیات بهینه، انسان اقتصادی، نظریه عاملیت، تعادل نش، بهینه‌سازی محدود</p>

<p>شاه‌کارش از دید ما دو نفر مقایسه گروه هدف بود: 1٪ (مدارس بازرگانی)، 99٪ (مدارس سیاست عمومی) و مالیات بهینه از هر کدام (اقتصاددانان)</p>]]></description>
         <link>http://chaay.ghoddusi.com/2012/01/post_1269.html</link>
         <guid>http://chaay.ghoddusi.com/2012/01/post_1269.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Thu, 26 Jan 2012 16:53:09 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گپ‌ و چای: مصاحبه با جواد صالحی اصفهانی، بخش نهم</title>
         <description><![CDATA[<p>حامد: فکر می‌کنم شما در دوره افزایش ناگهانی قیمت نفت یعنی حول و حوش سال‌های 53 و 54 در ایران بودید. حس‌تان از آن ماجرا و تاثیرش روی نظام اداری و مدیریتی چه بود؟</p>

<p>جواد: در بانک مرکزی که بودی می‌تونستی به خوبی به هم‌ریختگی که ناشی از چهار برابر شدن یک باره قیمت در دو سال قبل بود را حس کنی. پول خیلی زیادی داشت وارد کشور می‌شد و باید یک جوری خرجش می‌کردند. همان طور که گفتی قیمت نفت در دسامبر 1973 (آذر 1352) به یک باره از 3 دلار به 12 دلار رسید و درآمد نفتی ایران را بیش از چهار برابر افزایش داد (چای داغ: چون تولید نفت یک هزینه ثابت دارد، جهش قیمت فروش از 3 به 12 درآمد فروشنده را بیش از چهار برابر افزایش می‌دهد). متاسفانه این جهش در زمان بسیار بدی رخ داد. سازمان برنامه، که رییش خداداد فرمانفرماییان بود (چای داغ: فرزند <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7">عبدالحسین فرمانفرما</a> معروف که علی حاتمی در هزاردستان  (البته با جا به جایی تاریخ و ماجراها) او را در نقش خان مظفر بازسازی کرده بود)، نسخه اولیه برنامه پنجم را تهیه کرده و در آن 17 میلیارد دلار هزینه سرمایه‌گذاری در نظر گرفته بود که خب طبعن افزایش قیمت نفت در آن منعکس نشده بود. اواخر سال 1352 که قیمت نفت تازه بالا رفته بود شاه می‌خواست که اهداف برنامه به سمت بالا بازنگری شوند. آن‌هم نه به مقدار کوچک بل‌که تا حد 54 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری!</p>]]></description>
         <link>http://chaay.ghoddusi.com/2012/01/post_1268.html</link>
         <guid>http://chaay.ghoddusi.com/2012/01/post_1268.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Mon, 23 Jan 2012 01:47:42 +0100</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

