سی و دو سال دارم و با همسرم مريم موقتا در وين زندگي مي‌كنم. پيش از اين مهندسي، مديريت و اقتصاد خوانده‌ام و الان فاینانس مي‌خوانم. به سینما، فلسفه و دين‌پژوهي هم علاقه‌مندم.

 

Ghoddusi AT Gmail

 
 

قول بده که هرگز با من موافق نباشی، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق نباشی. قول بده که همیشه دنبال موضوعی برای مخالفت خواهی گشت، دنبال استثناهایی برای چیزهایی که من نوشته ام و استدلال هایی که به نظرت بی ربط و غلط می رسد. این طوری به من فرصت می دهی که ازت یاد بگیرم. من اگر پاسخی ندادم این طور تعبیر کن که موافق نظرت بودم.

 
 
  • کاربردهای نظریه بازی در مدیریت
  • دوره آموزشی نظریه بازی
  • زنان متاهل در بازار کار
  • مشاغل فاینانس
  • اخبار کنفرانس ها و مشاغل اقتصاد
  • منابع اقتصاد رفتاری
  • راهنمای ادامه تحصیل اقتصاد در اروپا
  • اسلایدهای کتاب مبانی اقتصاد کلان مدرن
  • مجموعه‌ جزوه‌هاي دروس دكتراي اقتصاد
  • دایره المعارف کامل تاریخ اقتصاد.
  •  
       
       
    March 2010
    February 2010
    January 2010
    December 2009
    November 2009
    October 2009
    September 2009
    August 2009
    July 2009
    June 2009
    May 2009
    April 2009
    March 2009
    February 2009
    January 2009
    December 2008
    November 2008
    October 2008
    September 2008
    August 2008
    July 2008
    June 2008
    April 2008
    March 2008
    February 2008
    January 2008
    December 2007
    November 2007
    October 2007
    September 2007
    August 2007
    July 2007
    June 2007
    May 2007
    April 2007
    March 2007
    February 2007
    January 2007
    December 2006
    November 2006
    October 2006
    September 2006
    August 2006
    July 2006
    June 2006
    May 2006
    April 2006
    March 2006
    February 2006
    January 2006
    December 2005
    November 2005
    October 2005
    September 2005
    August 2005
    July 2005
    June 2005
    May 2005
    April 2005
    March 2005
    برنامه‌نویس وب
    آینده آکادمی
    متن بی محتوی
    تبعیض جنستی در بحران اقتصادی
    بستر الکترونیکی کتاب‌خوانی
    مدرسه کارآفرینی خورشید
    ناخودآگاه استراتژیک
    آیا رقابت لزومن باعث افزایش انگیزه می‌شود؟
    بنتام و راولز؛ عدالت و بهینگی در استخراج منابع ‌پایان‌پذیر
    بلاخره مریم چه کاره است؟
     
    Powered by
    Movable Type 3.2
     

    یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸

    برنامه‌نویس وب

    انجمن بین المللی مدیران ایرانی برای توسعه وب سایت خود نیاز به همکاری پاره وقت یک برنامه نویس وب دارد.

    مشخصات:
    - مسلط به زبان پی.اچ.پی
    - مسلط به کار با پایگاه داده
    - تجربه کافی در طراحی صفحات وب سایت

    . آشنایی با سیستم مدیریت محتوای جوملای فارسی مزیت محسوب می شود

    .انجام این طرح از منزل یا هر محل دیگری با دسترسی به اینترنت پرسرعت امکان پذیر است. طول مدت پروژه سه ماه پیش بینی می شود.

    علاقه مندان یک نسخه از رزومه خود به همراه لینک به نمونه سایتهای ساخته شده را به نشانی زیر ارسال کنند:

    info[at]i-aim.org
    CC to ghoddusi at gmail dot com

    حامد قدوسی، ۸:۵۹ بعدازظهر ، پيام‌ها (2) ، دنبالک (0)


    شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۸

    آینده آکادمی

    یک استاد خوب تیپکال در بسیاری رشته‌های دانش‌گاهی در غرب هنوز آدمی است کمابیش با این مشخصات: باهوش و پرکار، ورزش‌کار، خوش خلق و اجتماعی، دارای دانش نسبتن خوب در حوزه‌های خارج از رشته کاری خودش، کنج‌کاو به دانستن راجع به مسایل کشورهای دیگر، خلاق، سخاوت‌مند و حمایت‌کننده دانش‌جویانش.

    بیست سی سالی است که روند جدیدی در آکادمی در غرب شروع شده که ماجرا را کمی تغییر می‌دهد: آدم‌هایی با اتکا به برخی مهارت‌های فنی‌شان کم‌کم مشاغل دانش‌گاهی را اشغال می‌کنند یا کرده‌اند. این آدم‌‌ها به اندازه استادان نسل فعلی اجتماعی یا خوش برخورد یا اهل گفت و گو نیستند، وسعت دانش خارج از رشته علمی خودشان و کنج‌کاوی فردی را هم به آن اندازه قبلی ندارند، متاسفانه گاهی آن‌‌قدر هم حمایت‌کننده نیستند و گاهن فرصت‌های در اختیارشان را فقط به هم‌‌وطنان و هم‌زبانان‌شان می‌دهند. از روی مقالات منتشر شده می‌توان فرض کرد که به طور میانگین آن شهود و نوآوری نسل قبل را هم ندارند و موفقیت خود و دانش‌‌جویان‌شان مدیون مهارت‌های مکانیکی‌تری است.

    مدتی است که تصور می‌کنم احتمالن آکادمی سی سال آینده (یا حداقل بخش‌هایی از آن) به لذت‌بخشی الان نخواهد بود. هم‌چنان که الان هم حدس می‌زنم که فضای اجتماعی برخی حوزه‌های علمی که آدم‌های گروه دوم در آن زیاد شده است به جذابیت برخی حوزه‌های دیگر که هنوز آدم‌‌های گروه اول در آن اکثریت دارند نیست. نگران‌کننده‌ترین بخش مساله برای من یکی افول تدریجی شهود و خلاقیت و دیگری افت کیفیت روابط انسانی است. البته به نظر می‌رسد خوش‌شانسی برخی حوزه‌های ادبیات و هنر و علوم انسانی این است که به این زودی‌ها این تغییرات در آن‌ها رخ نخواهد داد.

    هر اشاره‌‌ای به یک ملیت و قومیت و فرد خاص در کامنت‌ها سانسور خواهد شد.

    حامد: خوش‌بختانه بعضی دوستان نکته اصلی نوشته را که من نمی‌توانم واضح‌تر از این بگویم را از قلم می‌اندازند. بحث من به تغییر بین نسل‌های مختلف استادان از همان ملیت قبلی ربطی ندارد و چنین ادعایی ندارم. بحث تغییر در ترکیب ملیت استادان است.

    حامد قدوسی، ۳:۵۱ صبح ، پيام‌ها (26) ، دنبالک (0)


    پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸

    متن بی محتوی

    داشتم توی مخزن کتاب‌خانه قدم می‌زدم دیدم کتابی هست به اسم "کاردرست‌ها" (High Skills) و مربوط به نتایج یک پروژه نسبتن اسم و رسم‌داری. گفتم ببرم به عنوان اسباب لذت شبانه بخوانمش، شاید هم ایده‌ای گرفتم برای گسترش مقاله خودم. دو سه فصلش را خواندم و دچار انقباض روحی شدم. در آن 50-60 صفحه‌ای که خوانده بودم دو کلمه حرف اساسی عمیق یا جدید نداشت که آدم یاد بگیرد. در عوض پر بود از کاربرد بی‌محتوی و نمایشی کلماتی مثل
    Strategic Framework, Competency, National Advantage, Knowledge Economy و الخ

    وقتی نوشته‌های اقتصادددان‌های مهمی مثل کینز و فریدمن و ساموئلسون و بارو و ... را می‌خوانید معمولن نوشته خیلی روشن و ساده است و هر جا کلمه‌ای به کار گرفته شده دقیقن منظور و کاربرد خاصی پشت آن بوده و چون خود استدلال به اندازه کافی هیجان انگیز و مهم بوده نویسنده نیازی به سنگین کردن بی‌هوده متن نداشته است. برای یک اقتصاددان مثلن اضافه کردن لغت "استراتژیک" یعنی زیر و رو کردن یک مدل از یک مدل تک عاملی به دو یا چند عاملی و چون هزینه و دردسر حل کردن یک مدل چند عاملی (خصوصن در فضای پویا) خیلی خیلی بیش‌تر است صاحب سخن مجبور است سنجیده حرف بزند و بی‌خودی کلمه خرج نکند.

    دیدن این متون ضعیف و کم‌محتوا برای خود آدم هم درسی می‌شود که (خصوصن در زمان نوشتن مقاله به زبان خارجی) الکی کلمه قلنبه به کار نبرد چون خواننده احساس می‌کند که بین کاربرد بی‌جهت و/یا نابه‌جای کلمات تخصصی در متن و کم‌بود محتوای جدی، رابطه مستقیم از درجه دو برقرار است.

    حامد قدوسی، ۶:۲۴ بعدازظهر ، پيام‌ها (5) ، دنبالک (0)


    سه شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸

    تبعیض جنستی در بحران اقتصادی

    وبلاگ وال استریت ژورنال خلاصه‌ای از چند مطالعه فدرال رزرو را ذکر کرده که ته حرفش این است: مردان بیش‌تر از زنان شغل خود را از دست دادند، نرخ بی‌کاری مردان بیش از زنان شد (11 در مقابل 8.3 درصد) و تعداد مردان و زنان در لیست حقوق شرکت‌ها تقریبن با هم برابر شد.

    دلیلش هم این بود که صنایعی که مرد-محور بودند (به صنایع خودروسازی دیترویت فکر کنید) ضربه بیش‌تری خوردند تا صنایعی که زنان در آن نقش بیش‌تری دارند (احتمالن مشاغل خدماتی مثل رستوران و بیمه). شاید از این شوک بشود یک نتیجه بلندمدت هم گرفت: در دنیای صنعتی سهم صنایع مرد-محور (یعنی صنایعی که مردان در آن مزیت رقابتی دارند مثلن صنایعی که نیاز به قدرت فیزیکی دارد مثل فولاد و خودرو) رفته رفته دارد کم می‌شود. این موضوع یکی از دلایلی است که در دهه‌های اخیر شکاف دست‌مزدها بین زن و مرد مرتبن کم شده است. با ادامه روند افزایش سهم صنایع خدماتی (که زنان در برخی از آنان مزیت رقابتی دارند یا حداقل با مردان برابرند) در اقتصادهای پیش‌رفته، آیا در ده‌های آینده زنان شاغل بیش از مردان خواهند بود؟

    حامد قدوسی، ۱۰:۰۶ بعدازظهر ، پيام‌ها (7) ، دنبالک (0)


    دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۸

    بستر الکترونیکی کتاب‌خوانی

    پوزنر و بکر بحث نسبتن ساده‌ای را در مورد تاثیر ابزارهای الکترونیکی کتاب‌خوانی مثل کیندل و آی‌پد داشته‌‌اند که خواندنی است. یک نکته جالبی را بکر به طور ضمنی متذکر شده که به نظرم ارزش تکرار دارد. من به زبان خودم بازگویی می‌کنم و بسط می‌دهم. ابزارهای الکترونیکی دو اثر درآمدی و جانشینی روی بازار کتاب خواهند داشت. اثر درآمدی این خواهد بود که هزینه خرید کتاب پایین می‌آید (چون هزینه چاپ و بسته‌بندی و پست و الخ حذف می‌شود) و لذا تقاضا برای خرید کتاب بالاتر می‌رود. این اثر بدیهی است. اثر جانشینی جالب‌تر است: جذاب کتاب‌های مختلف روی کیندل یک‌سان نخواهد بود. کتاب‌های تاریخی و زندگی‌نامه و رمان برای خوانده شده روی کیندل به نسبت نسخه کاغذی جذابیت بیش‌تری خواهند داشت تا کتاب‌های فنی که نقش مرجع دارند و باید به سرعت بین صفحات‌شان گشت و تمرکز کرد و الخ. به عبارت دیگر بسترهای الکترونیکی هزینه نسبی کتاب‌خوانی را بین کتاب‌‌های مختلف تغییر خواهد داد. جذابیت نسبی کتاب‌های متنی سریال بیش از کتاب‌های فنی ارتقاء خواهد یافت و لذا بازار به سمت تولید این نوع کتاب‌ها بیش‌تر متمایل خواهد شد. جمع‌بندی این‌که کیندل و رفقا ترکیب‌ سبد کتاب‌های منتشر شده در آینده را هم تغییر خواهند داد.

    حامد قدوسی، ۰:۵۳ صبح ، پيام‌ها (4) ، دنبالک (0)


    یکشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۸

    مدرسه کارآفرینی خورشید

    جمعی از دوستان یک مدرسه آن‌لاین کارآفرینی برای زنان ایرانی راه‌اندازی کرده‌اند و برای دوره بعدی ثبت‌نام می‌کنند. از من خواستند اطلاعیه ثبت‌نام را این‌جا قرار بدهم. مهلت ثبت‌نام تا 24 اسفند است. این هم فرم ثبت‌نام.

    حامد قدوسی، ۱:۳۴ صبح ، پيام‌ها (1) ، دنبالک (0)


    ناخودآگاه استراتژیک

    در این اقامت چند ساله در وین چیزهایی مختلفی یاد گرفته‌ام ولی تقریبن هیچ چیز از آلمانی نمی‌دانم. فکر کنم حتی اندک دانش پایه فرانسه‌ای که به دست آوردم بیش از دانش آلمانی‌‌ام باشد. پاییز ام‌‌سال در کنفرانسی در کالیفرنیا بودم که به تصادف یک استاد بازنشسته ایرانی را ملاقات کردم. ظاهرن از اخراجی‌های انقلاب فرهنگی بود و بعد چند سالی رفته بود آلمان و دست آخر ساکن آمریکا شده بود. پرسید آلمانی یاد گرفته‌ام؟ گفتم نه! فورن گفت من می‌دانم ته ذهنت چیست که یاد نمی‌گیری. و دلیلی را بیان کرد که خودم چند باری که با خودم صادق بودم بهش رسیده بودم و حیرت کردم که چه خوب دقیقن همان چیزی را گفت که من هم در روان‌کاوی خودم بهش رسیده بودم. این که تحلیلش چه بود را نمی‌گویم و حدس آن را به جمع واگذار می‌کنم. البته توصیه کرد بر این احساس غلبه کنم و زبان یاد بگیرم.

    ام‌روز در جریان یک تحلیل شخصی دوباره یاد آن مکالمه کوتاه افتادم. برایم جالب بود که همیشه به تبعیت از فروید و لکان، ناخودآگاه را امری در تضاد با عقلانیت عامدانه مختار فردی و چیزی ناشی از تمایلات سرکوب شده فردی و جمعی تصور می‌کردم و می‌کنم. این بار ولی این ناخودآگاه دقیقن دارد یک بازی استراتژیک می‌کند و سعی می‌کند با دور کردن من از یک هدف کوتاه‌‌مدت،‌ احتمال دست‌یابی به یک هدف بلندمدت را افزایش دهد. هدف‌هایی که هر دو در ضمیر "خودآ‌گاه" شکل گرفته و رده‌بندی شده‌اند. به عبارت دیگر این بار ناخودآگاه در خدمت خودآگاه قرار گرفته و نه این که بر آن حاکم باشد. تا به حال فکر نکرده بودم که می‌تواند این طور هم باشد.

    این ناخودآگاه در مورد این مساله البته کمی دارد زیاده روی می‌کند. دارم باهاش گفت و گو می‌کنم که پایش را از روی سیم بردارد و بگذارد کمی انرژی مثبت در مورد ماجرای زبان آلمانی و این شهر و کشور به ذهن برسد. می‌دانم تهش نگران چیست ولی بهش قول داده‌ام که به اصل قضیه لطمه نخورد.

    حامد قدوسی، ۰:۴۱ صبح ، پيام‌ها (11) ، دنبالک (0)


     

    all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007