• تعلق خاطر و بی طرفی

    سوالی از سر کنجکاوی:

    به عنوان یک خواننده بیرونی چگونه می توان به بی طرفی نتایج مطالعات حوزه های خاصی مثل مطالعات زنان یا محیط زیست که به نوعی روی موضوع اقلیت ها متمرکز هستند اعتماد کرد؟ با این توضیح که می دانیم که کسانی که معمولا وارد حوزه های این گونه می شوند نوعی تعلق خاطر یا مسوولیت اخلاقی نسبت به موضوع احساس می کنند و لذا کاملا طبیعی است که به صورت ناخودآگاه یا ارادی علاقه مند باشند نتایجی را تولید کنند که منطبق بر این تعلق خاطرشان باشد. ضمن این که گفتمان مسلط در حوزه نیز معمولا چنین نتایجی را می طلبد.

    دوستان مخالف و زود غیرتی شونده لطفا دقت کنند که سوال از سر کنجکاوی و تا حدی هم باز کردن یک بحث است و لذا خواهشم این است که توضیح بدهند که چه روش هایی مانع از این می شود که پیش فرض ها و علایق محقق بر نتایج کار او سایه نیفکند. آن هم در حوزه ای که موضوع بسیار سیال است و می توان داده ها را به طور دلخواه برگزید و از آن نتیجه گیری کرد.

  • ترکیه و مهار تورم

    مدتی بود که فکر می کردم چیزی درباره موفقیت اقتصادی ترکیه که اتفاقا بسیار منطبق بر توصیه های سازمان های اقتصادی بین المللی بود بنویسم. امروز دیدم مرکز پژوهش های مجلس هم حتی به این موفقیت اذعان دارد و این چکیده گزارش را تهیه کرده است که به نظر من حرف های عینی بسیار مهمی دارد. جالب است که به قول علی میرزاخانی در سرمقاله دنیای اقتصاد خود آقایان مجلس توصیه های سیاستی درست خلاف تجربه ترکیه را برای ایران پیشنهاد کرده اند. ضمنا کمال درویش وزیر دارایی ترکیه که نقش مهمی در این موفقیت داشت سال قبل به عنوان دبیرکل یکی از مهم ترین اجزای سازمان ملل یعنی برنامه توسعه ملل متحد (UNDP) انتخاب شد که تا به حال دبیرکل جهان سومی به خود ندیده بود و مدیریتش معمولا در انحصار آمریکایی ها بود.

    مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی چگونگی کاهش چشمگیر نرخ تورم در ترکیه بدون تکیه این کشور به درآمدهای نفتی را مورد بررسی قرار داد.
    بر اساس اعلام دفتر اطلاع رسانی مرکز پژوهشها، دفتر مطالعات اقتصادی این مرکز با انتشار گزارشی ضمن ارزیابی روند و علل کاهش نرخ تورم در ترکیه طی سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۶ میلادی تصریح کرد که موفقیت دولت ترکیه در کاهش نرخ تورم از این نظر حائز اهمیت است که این کشور فاقد نفت – و درآمدهای نفتی- می‌باشد و این در حالی است که بخش مهمی از هزینه های اجتماعی و اقتصادی آن و همچنین درصد قابل توجهی از تورم موجود آن نیز ناشی از قیمت انرژی و نوسانات آن بوده است.
    این گزارش می‌افزاید: با کاهش نرخ تورم در کشور ترکیه و دسترسی این کشور به نرخ تورم تک‌رقمی ۷/۷ درصدی، این کشور از لحاظ پایین بودن نرخ تورم در میان ۱۶۰ کشور جهان هم اکنون در ردیف ۶۰ قرار دارد این در حالی است که ایران از نظر بالابودن نرخ تورم در میان ۱۶۰ کشور جهان در ردیف ۸ قرار دارد.
    مرکز پژوهشهای مجلس حذف کسری بودجه دولت از طریق مهار مخارج بخش عمومی، سرعت بخشیدن به روند خصوصی‌سازی و واگذاری‌های زاید دولتی، کنترل رشد دستمزدها، همراه ساختن افکار عمومی با طرح صادقانه مسائل، استفاده از منابع صندوق بین‌المللی پول برای مهار بحران بدهی‌ها، سالم‌سازی روابط مالی دولت و مبارزه جدی و موثر با مفاسد اقتصادی را از جمله راهکارهای اصلی دولت ترکیه برای مهار و کاهش تورم ذکر کرد و افزود: ترکیه با تکیه بر سیاست‌های مذکور نرخ تورم را از ۹/۴۰ درصد در سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی به زیر ۱۰ درصد در سال ۲۰۰۵ میلادی کاهش داد که در تاریخ ۳۵ ساله اخیر این کشور اقدامی بی‌سابقه بوده است.
    این گزارش در ادامه با تاکید بر این نکته که رهبران ترکیه، کنترل و کاهش تورم را به عنوان هدف اصلی و نهایی خود مورد توجه قرار داده و سایر سیاست‌ها را در تناسب با این هدف برنامه‌ریزی کرده‌اند، افزود: بررسی و تحلیل شرایط کنونی اقتصاد ترکیه حکایت از این واقعیت دارد که اقتصاد این کشور در طول چند سال گذشته روند رو به رشدی را تجربه کرده و این در حالی است که ترکیه تا سال ۲۰۰۱ میلادی در ادبیات اقتصادی کشورهای در حال توسعه هیچ چشم‌انداز مثبت و رو به پیشرفتی نداشت.
    مرکز پژوهشها در بخش دیگری از گزارش خود افزود: مهمترین دلیل موفقیت ترکیه در مهار تورم، موضوع کلیدی کاهش هزینه‌های دولتی و تشویق بخش خصوصی برای ایجاد کار و سرمایه‌گذاری مولد بوده است.
    این گزارش همچنین از اتخاذ یک سیاست سخت مالی برای افزایش مازاد اولیه منابع و تحقق اصلاحات ساختاری، در دستور کار قراردادن سیاست درآمدزایی به موازات هدف قراردادن کاهش نرخ تورم، اجرای سیاستهای پولی و ارزی برای حمایت از دو عامل فوق برای کاهش نرخ بهره و تورم و فراهم کردن یک چشم‌انداز بلندمدت برای موسسات اقتصادی به عنوان اصلی‌ترین برنامه‌های بانک مرکزی ترکیه برای کاهش نرخ تورم نام برده و می‌افزاید: افزایش درآمدهای مالیاتی به همراه بازنگری در قوانین برای تحقق استقلال بانک مرکزی ترکیه، تلاش جداگانه برای سالم‌سازی نظام بانکی، تحقق اصلاحات بنیادی گسترده اقتصادی و ادامه انضباط مالی از سایر سیاستهای اعمال شده در این زمینه بوده‌اند.
    مرکز پژوهشها همچنین با اشاره به شعارهای کمال درویش معروف به سلطان اقتصاد ترکیه تصریح کرد که کمال درویش به عنوان وزیر اقتصاد و سایر مسئولان ترکیه با اتکا به اعتبار ۲/۱۶ میلیارد دلاری صندوق بین‌المللی پول،‌اصلاحات اقتصادی و برنامه‌های مالی خود را با سرعت بخشیدن به خصوصی‌سازی بانکها، صنایع و بخشهای خدمات دولتی، محدود و کنترل نمودن مخارج عمومی برای جلوگیری از کسری بودجه و کنترل دستمزدها به مورد اجرا گذاشته و توانستند از طریق اصلاح سیستم پولی و مالی و کاهش نرخ تورم و نرخ بهره، ثبات اقتصادی در این کشور برقرار کنند و متعاقب آن رشد اقتصادی را افزایش دهند.

  • گفتمان دفاع از بازار

    من از یک زاویه منتقد نوشته های دوستانی مثل دکتر غنی نژاد هستم. ایشان عمدتا سعی می کند از منظری فلسفی از نظام اقتصاد بازار دفاع کند و گاهی این دفاع را حتی به مفاهیم اخلاقی مثل آزادی یا عدالت هم ربط می دهد. من با این نوع دفاع اخلاقی-فلسفی از اقتصاد بازار مخالفم. چرا که تا جایی که می دانم و می فهمم عمده نوشته های علمی متاخر در دفاع از اقتصاد بازار بر پایه اثبات «کارآیی» این نظام نوشته شده است و همان جا هم تذکر داده می شود که جنبه اخلاقی یا مسایل مربوط به عدالت و بازتوزیع این فرآیند باید در حوزه ای متفاوت بحث شود. تئوری های بازار نشان می دهد که تحت شرایط مشخصی (که برخی تا حدی محدود کننده است یا در عمل از آن ها انحراف داریم) نتایجی که از کارکرد بازار به دست می آید بهینه پارتو است. یا به تعبیر ساده ای که من دارم فرآیند بازار در مجموع و سرجمع بیشترین میزان رفاه کلی یا بیشترین ارزش کل تولیدی را که می شود از یک وضعیت اولیه به دست آورد را تولید می کند. این که با وجود نابرابری های اولیه و عدم دست رسی برابر به فرصت ها این رفاه چگونه توزیع می شود و آیا این توزیع اخلاقی است یا نه؟ معمولا با تئوری های ساده قابل توضیح نیست و ما نیاز به مباحث تکمیلی یا حتی بحث هایی فراتر از حد علم اقتصاد داریم. خلاصه حرفم این است که باید سطح گفتمان دفاع از اقتصاد بازار در ایران را ارتقاء داد. همان طور که به دوستان مقابل انتقاد می کنیم که کلی گویی می کنند این اشکال به خودمان و دوستانمان هم وارد است که در دفاع از بازار و تشریح جنبه های مختلف آن در فضای آدام اسمیتی به سر می بریم و چیز زیادی راجع به جزییات گسترده ای که طی سال ها به این بحث اضافه شده است مطرح نمی کنیم. ضمن این که این واقعیت را نیز باید متذکر شویم که به قول اقتصاددان ها ما چیز زیادی راجع به کارکرد بازارها نمی دانیم و هنوز راه زیادی برای این شناخت در پیش داریم.

  • اقتصاد به شیوه مهندسان (بخش اول)

    آیا کسانی که تحصیلات اولیه شان در رشته هایی مثل مهندسی یا ریاضیات یا فیزیک است می توانند اقتصاددان های خوبی شوند؟ سوال را جور دیگری هم می توان پرسید. آیا رابطه مثبتی بین تحصیل در رشته های مهندسی و ریاضیات و موفقیت در فعالیت های علمی در حوزه اقتصاد وجود دارد؟ اگر از برخی دوستان ایرانی بپرسید احتمالا با قطعیت بالایی به شما جواب منفی داده و می گویند اقتصاد جزو علوم انسانی است و افرادی با تحصیلات مهندسی و ریاضیات در آن موفق نمی شوند. اجازه دهید ببینیم فهرست جایزه نوبل سال های اخیر در این رابطه چه می گوید:

    ۱) روبرت آومن، برنده نیمی از جایزه نوبل ۲۰۰۵ به خاطر توسعه نظریه بازی ها، دکترای ریاضیات
    ۲) ادوارد پرسکات، برنده نیمی از جایزه نوبل ۲۰۰۴ به خاطر توسعه پویایی های اقتصاد کلان، لیسانس ریاضی و فوق لیسانس تحقیق در عملیات
    ۳) روبرت انجل برنده نیمی از جایزه نوبل ۲۰۰۳ به خاطر توسعه روش های تحلیل سری زمانی، فوق لیسانس فیزیک
    ۴) کلیو گرانجر، برنده نیمی از جایزه نوبل ۲۰۰۳ به خاطر توسعه روش های تحلیل سری زمانی، دکترای آمار
    ۵) ورنون اسمیت، برنده نیمی از جایزه نوبل ۲۰۰۲ به خاطر واردن کردن بحث های روانشناختی در اقتصاد، لیسانس مهندسی برق
    ۶) جورج آکرلاف، برنده یک سوم جایزه نوبل ۲۰۰۱ به خاطر توسعه بحث اطلاعات نامتقارن، لیسانس اقتصاد و ریاضیات
    ۷) مک فادمن، برنده نیمی از جایزه نوبل ۲۰۰۰ به خاطر توسعه روش های تحلیل گسسته در اقتصادسنجی، لیسانس فیزیک
    ۸) آمارتیا سن، برنده جایزه نوبل ۱۹۹۸ به خاطر توسعه بحث اقتصاد رفاه و انتخاب اجتماعی، لیسانس اقتصاد و ریاضی
    ۹) روبرت مرتون، برنده نیمی از جایزه نوبل ۱۹۹۷ به خاطر توسعه مفاهیم مشتقات مالی، دکترای نیمه تمام ریاضیات
    ۱۰) جیمز میرلیس، برنده نیمی از جایزه نوبل ۱۹۹۶ به خاطر توسعه بحث مشوق های تحت اطلاعات نامتقارن، لیسانس ریاضیات
    ۱۱) ویلیام ویکری، برنده نیمی از جایزه نوبل ۱۹۹۶ به خاطر توسعه بحث مشوق های تحت اطلاعات نامتقارن، لیسانس ریاضیات
    ۱۲) جان نش و راین هارد سلتون، برندگان مشترک جایزه نوبل ۱۹۹۴ به خاطر توسعه نظریه بازی ها، هر دو دکترای ریاضیات
    ۱۳) …

    خوب نظر شما چیست؟

  • مقاله ام در رستاک – و احتمالا شرق فردا یا روز بعدش- با عنوان سهمیه بندی بنزین، کاهش رفاه و توزیع رانت

  • مهندسی و اقتصاد

    امروز متوجه موضوع جالبی شدم. زمانی که مظاهری قرار بود وزیر شود برخی اساتید دانشکده ما با وزارت او مخالف بودند و به نظرشان می رسید او «نگاه مهندسی» به اقتصاد دارد. خود من هم با مجموعه اطلاعاتی که داشتم موافق این نقد بودم. البته در آن یک مورد خاص کسانی مثل دکتر مشایخی معتقد بودند که وزارت دارایی در ایران در واقع کارکرد جدی سیاست گذاری اقتصادی ندارد و به دلیل ماهیت کارش که بیشتر اداره مجمع شرکت های دولتی و جمع آوری مالیات و خزانه داری است به تر است که اتفاقا یک فرد با تخصص مهندسی یا سیستمی بالاسرش باشد. به هر حال این اختلاف در مورد صلاحیت مظاهری بین دکتر مشایخی و دکتر نیلی وجود داشت. البته در عمل هم مظاهری بعدها تا حدی روی کردش را تعدیل کرد و به روی کرد اقتصادی نزدیک تر شد و کسانی که طرف دارش بودند به بقیه می گفتند ببینید یک مهندس می تواند این چیزها را یاد بگیرد!

    عقیده مشابهی را هم اساتید برجسته گروه مدیریت ما در مورد برخی مدیران دولت خاتمی – مثلا محمد باقریان- داشتند و می گفتند «نگاه مکانیکی» به مقوله مدیریت دارند که باز من شخصا موافق این نقد بودم. اگر دیده باشید این جا هم هر از چندی از راه حل های مهندسی برای مسایل اقتصادی سخت انتقاد کرده ام طوری که گاهی سر و صدای دوستان مهندس درآمده است. در این وبلاگ بحث مدیریتی نمی کنم ولی شخصا از مخالفان جدی نگاه مهندسی به مدیریت هستم که این روزها در ایران به نوعی پرطرف دار هم شده است.

    حالا نکته جالب این جا است که دوستان منتقد دانشکده ما یا منتقدین بچه های مهندسی که بعدا سراغ اقتصاد یا مدیریت رفته اند دقیقا همین الفاظ را در مورد این اساتید و دانش جویان به کار می برند. آن ها معتقدند اقتصاد یا مدیریت علمی اجتماعی است که با انسان ها سر و کار دارد در حالی که در دانشگاه صنعتی «اقتصاد مهندسی» و «مدیریت به روش فنی» درس می دهند. جالب تر این که یکی از دوستان عزیز این جا کامنت گذاشته بود و معتقد بود که مهندسان نمی توانند اقتصاددان شوند یا اگر بشوند هم به سختی می توانند این کار را بکنند. جالب نیست؟ کسانی که خود مخالف نگاه مهندسی هستند متهم به نگاه مهندسی می شوند. قضیه چیست؟

    واقعیت این است که این بحث فقط یک شباهت لفظی است. یعنی هر چند هر دو گروه ممکن است مقاله های طولانی در باب «مخالفت با نگاه مهندسی به اقتصاد» یا «خطر مداخله مهندسان اقتصادنخوانده در سیاست گذاری اقتصادی» بنویسند – و حدس می زنم مخالفت گروه اول با نگاه مهندسی به اقتصاد حتی از دوستان علوم انسانی شدیدتر هم باشد- ولی دو منظور کاملا متفاوت از آن اراده می کنند. بعدا در موردش مفصل تر می نویسم فقط خواستم این جا صورت مساله را باز کنم.

  • مقاله ام در رستاک با عنوان نشاندن فلسفه به جای اقتصاد

  • رانت جویی

    رانت جویی فرآیندی مضر در اقتصاد است. باز این موضوع بدیهی است ولی چرا؟

    برای توضیح مساله من همیشه دوست دارم از مفهوم سود رانتی استفاده کنم. یک صنعت به شدت رقابتی مثل ماکارونی یا فرش ماشینی یا تلویزیون که کالاهای استاندارد و تقریبا مشابه تولید می کند را در نظر بگیرید. مدل های تئوری و مطالعات تجربی نشان می دهد که سود در این نوع صنایع تقریبا صفر است که به آن سود نرمال هم می گویند. البته این صفر بودن سود معنایی اقتصادی دارد یعنی پس از کسر هزینه تمام عوامل از جمله هزینه فرصت سرمایه محاسبه می شود. به عبارت دیگر امید ریاضی سود یک شرکت فعال در بازار رقابتی دست آخر نمی تواند چیزی بیش از سود متوسط موجود در بازار سرمایه باشد. دلیل آن هم ساده است. به علت وجود رقابت سنگین در صنعت هر شرکتی که بخواهد اندکی از سود صفر فاصله بگیرد با رقبای دیگری مواجه می شود که قیمت را پایین تر از او تعیین می کنند تا سهم بازار او را به دست آورند. این بازی تا جایی ادامه می یابد که همه به مرز سود صفر برسند و دیگر کسی نمی تواند از آن پایین تر برود چون ورشکست می شود.

    در مقابل یک شرکت را در نظر بگیرید که به هر دلیلی در یک بازار انحصاری یا نزدیک به انحصار فعالیت می کند. چنین شرکتی می تواند به راحتی از حاشیه سود صفر فاصله گرفته و قیمت خود را در نقطه ای قرار دهد که سود اضافه خوبی به دست آورد. چنین سودی در اقتصاد سود رانتی نامیده می شود. دقت کنید که سود رانتی لزوما امری غیر اخلاقی یا غیرقانونی یا حتی مضر برای جامعه نیست. مضر بودن مساله به این بستگی دارد که شرکت این سود رانتی را از چه طریقی به دست آورده است. مثلا شرکت ها می توانند با نوآوری در ارائه محصول یا تمایز در نوع خدمات به نوعی از انحصار نزدیک شده و به علت نبود رقیبی که کالای مشابه تولید می کند از سودهای بالاتر برخوردار شوند. در واقع کل هنر علم مدیریت استراتژیک مدرن این است که به شرکت ها بیاموزد چگونه از سود نرمال فاصله گرفته و به سمت سود رانتی نزدیک شوند.

    با این همه سود رانتی می تواند از طریق محدود کردن مصنوعی رقابت نیز به دست آید و آن چیزی که معمولا در ادبیات انتخاب عمومی به عنوان رانت جویی مطرح می شود به این معنی است. رانت جویی در این حوزه به معنی کلیه فعالیت هایی است که محیط اقتصادی را جوری دست کاری می کند که با محدود کردن رقابت یا بازتوزیع منابع تضمین کننده سود بیشتر برای یک شرکت باشد بدون این که این سود اضافی از طریق تولید به دست آمده باشد. افزایش تعرفه های واردات کالاهای خارجی یا دریافت مستمر سوبسید یا ممانعت از ورود رقبای جدید داخلی نمونه ای از این اقدامات است. مثلا در اتریش صنف های حرفه ای مثل تعمیرکاران وسایل حرارتی یا وکلا اتحادیه هایی دارند که باید صلاحیت افراد جدید را تایید کند و معمولا این فرآیند تایید صلاحیت باعث می شود تا ورود افراد جدید به صنف مشکل شده و لذا حق الزحمه ها به هزینه مصرف کننده در سطح بالایی نگاه داشته شود.

    رانت جویان برای فراهم کردن فضای رانتی باید روی لابی یا خریدن سیاست مداران هزینه و تلاش صرف کنند. چنین تلاش هایی اگر به نتیجه برسد شرکت های رانت جو را قادر می سازد تا بدون این که لازم باشد بهره وری خود را ارتقاء دهند از سودهای خوبی برخوردار شوند و البته بخشی از این سود نیز به سیاست مداران و لابی گرها می رسد. رانت جویی یک فرآیند بازتوزیع درآمد است که به هزینه مصرف کنندگان و اکثریت شهروندان صورت می گیرد. شرکت رانت جو که موفق به دریافت سوبسید یا افزایش تعرفه ها شده است از طریق تولید غیربهره ور و یا کاهش سطح عرضه در کل جامعه هزینه مصرف کننده را بالا می برد و از این طریق سود خود را تامین می کند. چنین وضعیتی انگیزه ارتقاء بهره وری را در جامعه کاهش می دهد که خود از عوامل مهم رشد است.

    ضمن این که در فرآیند چانه زنی برای رانت بخشی از انرژی جامعه صرف فعالیت هایی می شود که نهایتا منجر به رشد بهره وری نمی شود و فقط نقش بازتوزیع درآمد عموما از اقشار فقیرتر به سیاست مداران و رانت جویان را دارد. اگر چانه زنی برای رانت را به مثابه بازی بین گروه های ذینفع مختلف بنگریم آن وقت سطح و اهمیت این انرژی تلف شده روشن تر می شود. در واقع هر رانت جویی باید مقدار نسبتا بالایی از منابع را صرف کند تا تلاش های رانت جویانه گروه ذینفع مقابل خود را خنثی کرده و سیاست مداران را به سمت خود متمایل کند و این بازی مرتبا سطح این تلاش ها را افزایش می دهد البته حداکثر تا جایی که هزینه رانت جویی بر منافع نهایی ناشی از آن غلبه کند. حتی اگر یک طرف بازی علاقه مند به رانت جویی نباشد وقتی طرف مقابلش این بازی را شروع می کند او هم مجبور است مقداری تلاش صرف خنثی کردن تلاش های طرف مقابل بکند. مثال آشنای قضیه بازی بین تولید کنندگان و واردکنندگان خودرو در ایران است که هر کدام برای کسب رانت خود مشغول چانه زنی گسترده هستند. در مقالات اقتصادی متعددی نشان داده شده است که اگر فرآیند رانت جویی جذاب باشد اقتصاد در نقطه تعادل های بدی قرار می گیرد که در آن بخش عمده انرژی جامعه صرف فعالیت برای کسب رانت و بخش کم تر صرف تولید یا انباشت سرمایه انسانی می شود.

  • گروه فشار صنعتی

    خانه صنعت و معدن به مناسبت روز صنعت و معدن بیانیه ای صادر کرده است. می دانیم که برای تحلیل رفتار چنین نهادهایی عینک رانت جویی (Rent Seeking) را باید به چشم بزنیم. شیوه آشنا هم معمولا تمسک جستن به مفاهیمی مثل تولید ملی و صنعت داخلی و کار و تلاش برای افزایش رانت تخصیصی به اعضای نهاد است. بخش هایی از این بیانیه عبارتند از:

    ۱) حال که پس از سال‌ها پافشاری و پیگیری مداوم ما تولیدکنندگان، مجلس عزیز و دولت گرامی‌ مصمم به کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی و سامان بخشی به بروکراسی اداری بانک‌ها شده‌اند، امیدواریم تمهیدات لازم جهت پیاده‌سازی و اجرای موفق آن و برخورد با سودجویانی که در برابر آن مقاومت می‌کنند، اندیشیده و اعمال شود تا این حرکت پسندیده به سرانجام شایسته و در خور برسد.

    از واقعی بودن نرخ بهره کسی سود نمی کند جز سپرده گذاران کوچک و شرکت های موفقی که قادرند در نرخ بهره واقعی هم سودزا باشند و از پایین آوردن مصنوعی آن کسی سود نمی کند جز وام گیرندگانی که باید بهره ای پایین تر از قیمت بپردازند تا سرپا بمانند. حالا سودجو کیست؟

    ۲) کاهش تعرفه کالاهای واسطه‌ای تولید نهایی و ماشین‌آلات و تجهیزات تولیدی و افزایش تعرفه کالاهای مصرفی و لوکس

    تعرفه کالاهای مصرفی و لوکس را از جیب مصرف کننده ایرانی بالا ببریم تا دوستان تولید کننده با خیال راحت و در فقدان فضای رقابتی از مازاد سودهای انحصاری برخوردار شوند. ضمنا فراموش نکنیم که تعرفه کالاهای واسطه ای و ماشین آلات را هم کم کنیم که سودآوری هر چه بیشتر دوستان تضمین شود.

    ۳) مبارزه جدی و مستمر با قاچاق کالا و ارز

    قاچاق ارز در شرایط فعلی معنی دارد؟

    دکتر طبیبیان زمانی گفته بود که صنعت ما بیست و پنج سال است (شاید هم چهل سال است) که آموخته از دولت رانت بگیرد و آخر سر هم یک روز نمی تواند بدون حمایت دولتی روی پای خود بایستد البته دوستانی که رشد صنعت را در سخت افزارها و فن اوری های نوین و تولیدات فیزیکی و نه منطق رشد درون زای اقتصادی می بینند معمولا با چنین جمله هایی به شدت مخالف هستند.

    من اگر جای دوستان صنعت گر بودم و به منافع درازمدت خودم فکر می کردم از دولت چیزهایی از این جنس می خواستم:

    ۱) حمایت از سرمایه گذاری خارجی و ارتباط بین صنایع داخلی و خارجی
    ۲) توسعه بازارهای مالی و حمایت از بانک های خصوصی
    ۳) سرمایه گذاری مشترک با بخش خصوصی برای توسعه مدیریت
    ۴) تصویب و عملیاتی کردن لایحه ضد انحصار
    ۵) تقویت و شفاف کردن استانداردها
    ۶) تفکیک نهادهای مسوول توسعه صنعتی و اداره بنگاه های بزرگ اقتصادی
    ۷) تقویت میز بخش خصوصی در نهادهای تصمیم گیری
    ۸) حمایت از ادغام شرکت های کوچک و تشکیل خوشه ها و شبکه های بزرگ صنعتی

    دقت کنید که در نقش صنعت گر قرار نبود مقاله اقتصادی بنویسم و من هم دنبال رانت جویی و منافع خودم بودم و لذا انشاء می نوشتم ولی حداقل انشایی می نوشتم که در بلندمدت به نفع خودم هم باشد و این قدر آشکارا داد نزند که حقوق مصرف کننده را به نفع خودم مصادره می کنم.

  • صبوری و رشد

    بر اساس تعریف اقتصادی صبوری (Patience) یعنی گذشتن از رفاه فعلی با هدف دست یابی به رفاه بیشتر در آینده. هر قدر جامعه ای سطح صبوری متوسط بالاتری داشته باشد شانس بیشتری برای توسعه یافتگی خواهد داشت. این جمله ای واضح و بدیهی است. اما چرا؟
    تا جایی که من می دانم صبوری حداقل از دو مسیر شناخته شده روی مسیر رشد تاثیر می گذارد: تصمیم گیری برای مصرف یا پس انداز که قبلا کمی در موردش بحث کردیم و تصمیم گیری برای انتخاب شغل. شاید مسیرهای دیگری هم باشد که من خبر ندارم.

    صبوری چگونه روی انتخاب شغلی و نهایتا رشد اقتصادی تاثیر می گذارد؟ برای پاسخ دادن به این سوال می توانیم از خودمان بپرسیم که چه عامل شخصیتی (و نه بهره هوشی) در انتخاب شغل آینده افراد موثر است؟ برای این که مساله را ساده تر کنیم و وارد بحث هایی مثل امکانات و موقعیت اجتماعی نشویم می توانیم مساله را بین گروهی از دانش آموزان یک مدرسه نمونه مطرح کنیم که موقعیت مالی و هوشی تقریبا یک سانی دارند. با این تفاوت که مثلا پدر یکی کاسب خرده فروش و پدر دیگری یک لیسانسیه کارمند دولت است. هر دو نفر به خانواده ای از طبقه متوسط تعلق دارند و هر دو پدر هم واقعا به درس خواندن بچه شان علاقه دارند. با این همه می دانیم که به طور” آماری” شانس فرزند فرد تحصیل کرده برای طی مسیر شغلی مبتنی بر تحصیلات بیش از فرزند نفر اول است. چرا؟

    برای پاسخ به این سوال فاکتور صبوری قدرت پاسخ دهندگی نسبتا خوبی دارد. افراد هر قدر صبورتر باشند بیش تر تمایل دارند شغل هایی را انتخاب کنند که دیربازده تر است و برعکس هر قدر کم تحمل تر باشند شغل های زودبازده را ترجیح می دهند. فرق شغل دیربازده و زودبازده در شیب رشد درآمد آن ها است. اگر کسی مثلا شغل پزشکی را انتخاب کند باید بیش از ده دوازده سال از عمرش را صرف درس خواندن و گذران زندگی با حداقل درآمد کند. ولی بعد از این دوره اولیه انتظار یک جهش اساسی در درآمد آتی اش را دارد. در مقابل کسی که صبور نیست ممکن است ترجیح بدهد از همان ابتدا در اداره ای یا مغازه ای یا کار تجاری مشغول کار شود و در آن فاصله ای که دوست پزشکش مشغول درس خواندن است از یک سطح مشخص از زندگی برخوردار باشد. این را می دانیم که برای چنین شغل هایی شیب رشد درآمد آتی خیلی کم تر از شیب رشد درآمد شغل های مبتنی بر تحصیلات یا حرفه آموزی است. افراد بنا بر میزان صبوری شان بین این دو مسیر را انتخاب می کنند.

    من نتیجه چنین تفاوتی را عینا در پدر خودم دیده ام. پدر من فرزند یک خانواده کاملا فقیر در یک روستای محروم است. دوره ای که پدر من و هم نسل هایش دیپلم دبیرستانشان را گرفته اند مصادف با دوره رشد اقتصادی دهه چهل ایران بوده و لذا هر کس با چنین مدرکی قادر به یافتن شغل نسبتا خوبی می شده است. اکثریت دوستان هم کلاسی پدر من به محض پایان دبیرستان شغل رایج آن دوره یعنی معلمی و یا کارمندی دولت را انتخاب کرده اند و پدر من پس از یکی دو سال تلاش موفق می شود که به دانشکده پزشکی برود. خودش همیشه تعریف می کند که چه زندگی سختی در طی هفت سال تحصیلش داشته و تامین هزینه همین زندگی فقیرانه دانشجویی او چه فشاری به خانواده اش وارد می کرده است. در حالی که دوستانش که همان موقع مشغول کار شده بودند به اصطلاح دستشان در جیبشان می رفته و با حقوق های نسبتا خوب آن دوره زندگی راحتی داشته اند. پدر من اگر صبوری پیشه نمی کرد باید به دوستانش می پیوست و از زندگی لذت می برد. فراموش نمی کنم که وقتی دوره تخصص پدرم تمام شد از دار دنیا تقریبا هیچ چیزی نداشتیم در حالی که دوست صمیمی او که کارمند دولت شده بود و به موازات آن خرید و فروش های کوچکی هم می کرد در این فاصله تقریبا ۱۵ ساله صاحب یک خانه دو طبقه و اتومبیل و سرمایه تجاری کوچکی شده بود. وقتی به تئوری صبوری رجوع می کنم به نظرم می رسد روحیه پدربزرگم که زمانی در جوانی در روسیه زندگی کرده بود و از وضع آن جا تاثیر گرفته بود در این ماجرا بسیار کلیدی بوده است. او می دانسته که سرمایه گذاری روی آموزش و یک دوره ریاضیت نسبتا طولانی بعدا ثمره خود را خواهد داشت و لذا به فرزندانش آموخته بود که به جای انتخاب یک شغل ساده یا کم بازده در آینده شغلی با افق طولانی تر را انتخاب کنند. شاید به همین دلیل بود که دو فرزندش در آینده پزشک شدند. چیزی که در آن سال ها و برای کسی در آن روستای کوچک بسیار دور از تصور بود.

    صبوری از طریق والدین به فرزندان منتقل می شود. والدین با رفتارهایی مثل مشروط کردن خرید چیزی به کسب یک موفقیت یا پایان یک کار، مجبور کردن فرزند به یادگیری چیزهای نسبتا سختی مثل الفبا یا موسیقی در کودکی، تشویق به پس انداز، تاکید بر رعایت مقررات مذهبی یا عرف اجتماعی و عادت دادن فرزندان به سختی و حفظ نفس در واقع چنین روحیه ای را در فرزندان تقویت می کنند. هر قدر جامعه ای سطح بالاتری از صبوری متوسط را داشته باشد افراد آن انگیزه بیشتری برای ورود به مشاغل حرفه ای تر که نیاز به دوره یادگیری طولانی تری دارد خواهند داشت و لذا سطح انباشت سرمایه انسانی در آن جامعه بیشتر خواهد شد که تاثیر آن بر رشد امری بدیهی است. همین جامعه در مقایسه با جامعه غیرصبور فرزندان خود را نیز بیشتر به صبوری تشویق می کند و این اثر زنجیروار ادامه می یابد.

    من خودم پس از خواندن ادبیات صبوری به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم. ظاهرا به نظر می رسد میراث صبوری در درازمدت جزو پربازده ترین میراث ها است. هرچند حدس می زنم که همین علم و ادبی که در ادبیات ما به عنوان به ترین میراث مطرح شده است در واقع در دل خود تا حدی همین عنصر صبوری را هم دارد. نکته منفی این است که وضعیت جامعه ما طوری شده است که بخشی از والدینی که خود این صبوری ها را پیشه کرده اند و به مشاغل حرفه ای دست یافته اند سرمایه گذاری لازم برای انتقال این روحیه به فرزندانشان را انجام نمی دهند. تحلیل این که چرا این اتفاق افتاده است بحث جداگانه ای می طلبد که بخشی از آن با مدل های اقتصادی و بخش دیگر با نظریه های روانشناسی اجتماعی قابل پاسخ دادن است. ولی حداقل می دانیم که این رفتار از زاویه انباشت سرمایه انسانی تاثیر منفی بزرگی دارد.

درباره خودم

حامد قدوسی٬ متولد بهمن ۱۳۵۶ هستم و با همسرم مريم موقتا در نزدیکی نیویورک زندگي مي‌كنم. در دانش‌گاه اقتصاد مالی درس می‌دهم. به سینما، فلسفه و دين‌پژوهي هم علاقه‌مندم.
پست الکترونیک: ghoddusi روی جی‌میل

جست و جو

بایگانی‌ها